X
تبلیغات
ojaboysavalan

ojaboysavalan

مدیریت نوین

برنامه کسب و کار

 

خيلي وقت ها جوان هايي را ميبينم كه تازه مي خواهند وارد بازار كار شوند و فكر و خيال هاي جالبي درباره آينده دارند. مثلاً اكثر آنها برنامه دارند كه تا چند سال ديگر بسيار پولدار شوند! يا اينكه يك ايده به نظر خودشان نوآورانه دارند كه فكر مي كنند با آن دنيا را تكان خواهند داد! امّا وقتي عملاً وارد كار مي شوند مي بينند كه گويا به اين راحتي ها نيست!

در يكي از شماره هاي سال 1997 مجله Harward Business Review پرفسور William A. Sahlman مقاله اي نوشته تحت عنوان How to Write a Great Business Plan يا چگونه يك برنامه كسب و كار عالي بنويسيم. بگذريم از اينكه خيلي ها قبل از اينكه كسب و كار خود را آغاز كنند اصلاً همچين برنامه اي نمي نويسند! ولي براي آنهايي كه مي نويسند اين مقاله خوبي است. در قسمتي از مقاله مطلب جالبي آمده درباره اينكه جملات موجود در برنامه كسب و كار افراد خام را چگونه بايد تعبير كرد. خواندن اين مطلب بسيار برايم لذّت بخش بود و تصميم گرفتم آن را ترجمه كنم و در اينجا بنويسم:

جمله:
ما با احتياط پيشبيني مي كنيم كه...
منظور:
ما كتابي خوانديم كه در آن نوشته بود بايد در عرض 5 سال ارزش شركت به 50 ميليو دلار برسد و از همان اعداد استفاده كرديم.

جمله:
با بهترين حدسي كه مي توانستيم بزنيم تقسيم بر 2 كرديم.
منظور:
اشتباهاً تقسيم بر 0.5 كرديم.

جمله:
ما يك بازه اطمينان 10% براورد مي كنيم.
منظور:
ما هيچ كدام از اعداد موجود در قالب آماده اي كه از اينترنت گرفتيم را تغيير نداديم.

جمله:
پروژه 98% تمام است.
منظور:
2
درصد باقيمانده با اندازه 98 درصد اوليه طول مي كشد و دو برابر آن هزينه دارد.

جمله:
مدل كسب و كار ما امتحان خود را پس داده است.
منظور:
ما بهترين نتايج را از بين نتايج قبلي انتخاب كرديم و به بقيه موارد تعميم داديم.

جمله:
ما 6 ماه از رقبا جلوتر هستيم.
منظور:
ما سعي كرديم نفهميم چند شركت ديگر 6 ماه جلوترند.

جمله:
ما فقط 10% سهم بازار لازم داريم.
منظور:
50
شركت رقيب هم همينطور.

جمله:
مشتريان از محصول ما بسيار استقبال كرده اند.
منظور:
هنوز از آنها پولي نگرفته ايم چون فاميل هستند.

جمله:
ما كمترين هزينه را براي توليد محصول داشته ايم.
منظور:
ما هنوز چيزي توليد نكرده ايم ولي مطمئن هستيم كه مي توانيم.

جمله:
ما رقيب خاصي نداريم.
منظور:
فقط شركت هاي IBM, Microsoft, Sun, Amazon و گوگل براي ورود به اين بازار برنامه دارند.

جمله:
تيم مديريتي ما تجربه بسيار بالايي دارد.
منظور:
تجربه در مصرف محصول.

جمله:
يك گروه از سرمايه داران ويژه طرح ما را در دست بررسي دارند.
منظور:
ما يك كپي براي همه سرمايه داراني كه مي شناختيم ايميل زديم.

جمله:
ما به دنبال يك سرمايه گذار هستيم كه به دنبال ارزش افزوده باشد.
منظور:
ما به دنبال يك سرمايه گذار هستيم كه پولش را راحت به ما بدهد و زياد كاري به كارمان نداشته باشد.

جمله:
اگر در طرح ما سرمايه گذاري كنيد 68% نرخ بازگشت سرمايه عايدي شما خواهد بود.
منظور:
اگر هر اتّفاقي كه امكان داشته باشد به نفع ما رخ دهد، واقعاً به نفع ما رخ دهد، ممكن است بتوانيد پولتان را پس بگيريد!

+ نوشته شده در سه شنبه 23 اسفند1384ساعت 2:14 قبل از ظهر توسط محمد كيهاني | 13 نظر

سؤال كنكور MBA

پنجشنبه كنكور MBA دادم. اينطور كه شنيدم حدود 8000 نفر در اسفند 84 فقط در تهران در كنكور اين رشته شركت كردند. آزمون اين رشته به دلايل مختلف شركت كنندگان زيادي دارد.

به زودي درباره اين رشته و حاشيه هايش مطالب مفصّلي خواهم نوشت. امّا در اين نوشته مي خواهم به يكي از سؤالات آزمون سال 79 كه مربوط به يكي از بحث هاي چند وقت پيش اين وبلاگ (تغيير فرهنگ) مي شود، اشاره كنم. ببينيد مي توانيد به آن پاسخ دهيد؟

براي ايجاد تغيير موفّق در فرهنگ سازماني چه كسي بايد در درجه اوّل آن را تأييد كند؟
1)
مديريت سازمان
2)
كاركنان سازمان
3)
عوامل قدرتمند محيطي
4)
كارفرمايان

آيا به نظر شما سؤال سختي است؟ آيا يك مدير خوب به راحتي مي تواند به اين سؤال پاسخ دهد؟ مانند بسياري از سؤالات درس "نظريه هاي عمومي مديريت" كه هم در آزمون مجموعه مديريت و هم در آزمون مجموعه مديريت اجرايي مي آيد آدم اگر بخواهد خيلي عميق فكر كند به راحتي نمي تواند جواب درست را انتخاب كند. تنها راه حل اينگونه سؤالات اين است كه منابع سؤالات را بسيار زياد (در حد حفظ كردن) خوانده باشيد و در ذهن داشته باشيد كه در برخورد با اين سؤالات نبايد جواب درست بدهيد بلكه بايد بگوييد در آن كتاب ها چه نوشته شده است. البته اين منابعي كه بايد حفظ كنيد لزوماً همان منابع اعلام شده رسمي نيستند! براي حل اين مشكل بايد به مهم ترين دانشكده هاي مديريت تهران سر بزنيد و از دانشجوهايي كه اطلاعات نفوذي دارند و طرّاحان سؤال را مي شناسند اطلاعات بگيريد. مثلاً امسال من و تمام دوستانم و همه كساني كه براي درس "نظريه هاي عمومي مديريت" منابع رسمي اعلام شده توسّط دانشكده مديريت دانشگاه صنعتي شريف را خوانده بوديم حسابي سرمان كلاه رفت چون سؤالات از منابع ديگري آمده بود.

برخلاف همه كه سر سؤالات نظريه هاي عمومي مديريت حاج و واج بودند دانشجويان دانشكده مديريت دانشگاه تهران امسال وقتي از جلسة كنكور بيرون آمدند مي گفتند چقدر سؤالات نظريه هاي عمومي مديريت آسان بود!! من كه از اين موضوع تعجّب كرده بودم با يكي از آنها صحبت كردم. پرسيدم چه كتاب هايي خوانده بودي. 3-4 تا كتاب گفت كه من فقط اسم يكي از آنها را شنيده بودم! وقتي گفتم من كتاب فلاني را نخواندم تعجّ كرد و گفت مگر نمي دانستي او طرّاح سؤال است؟ گفتم ولي اين منبع رسماً اعلام نشده بود! و او لبخندي زد....

نتيجة اخلاقي: هميشه قبل از كنكور به دانشكده هاي مختلف سر بزنيد و با دانشجويان صحبت كنيد!

راستي شما چه جوابي را براي تست بالا انتخاب كرديد؟!
خوشبختانه اين يك مورد جزو استثنائاتي بود كه اگر سوال را غلط جواب مي داديد و يا خالي مي گذاشتيد به غير از وقتي كه صرف آن كرديد ضرري نمي كرديد. چرا كه سازمان سنجش بعد از آنكه خودش هم نتوانست به سؤال فوق پاسخ دهد آن را حذف كرد!

اگر فكر مي كنيد از لحاظ اشتباه در طرّاحي تست و گزينه درس هاي ديگر كنكور مثل رياضيات مهندسي وضعيت بهتري دارند سخت در اشتباهيد! در پست هاي بعدي مطالب زيادي در اين باره خواهم نوشت.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 18:56  توسط رنجبر  | 

جنبه هاي اخلاقي نام و نشان تجاري در افزايش اعتبار شركت در اجتماع

 

چکیده

يكي از مطالبي كه در نام سازي براي محصولات كمتر مورد توجه قرار گرفته است، اخلاقيات در نام سازي مي‌باشد. در اين مقاله اهداف نام سازي، مسئوليت اجتماعي، عوامل موثر برخريد اخلاقي، نقص‌هاي مدل‌هاي نام سازي، ارتباط آن با شهرت شركت و ديدگاههاي مرتبط با آن و لزوم توجه به نظرات اخلاقي تشريح شده است.

كليدواژه : نام و نشان تجاري؛ نام سازي؛ اخلاقيات؛ مسئوليت اجتماعي؛ تصوير نام و نشان؛ اعتبارشركت؛ ارزش ويژه نام و نشان؛ brand; branding; ethics; social responsibility; image; corporate reputation; Brand equity

1- مقدمه

در مدلهاي مرسوم نام و نشان تجاري كالا، ارزش ويژه نام و نشان بوسيله عملكرد اقتصادي در دوره‌هاي مالي تعريف و ارزيابي مي‌شود. امروزه علاقه به تحقيق در زمينه اخلاقيات بازاريابي و مسائل اجتماعي و قدرت اجتماع در حال رشد است و نام‌هاي تجاري در خيلي از جنبه‌هاي زندگي انسان مرسوم هستند. نام‌هاي تجاري در سبك زندگي و فرهنگ تاثير داشته و حتي معرف آن هستند نام‌هاي تجاري در حال نفوذ به زندگي شخصي افراد هستند و ممكن است ارزشها، اعتقادات، سياستها و حتي روح افراد را تحت تاثير قرار دهند.
ايجاد نام و نشان تجاري فراتر از زمينه بازاريابي و تبليغات رفته است و به همان اندازه كه ساختاري اقتصادي دارد ساختاري اجتماعي نيز دارد. تبليغات يك عامل نمايان بازاريابي است اما نام و نشان، مركز ارتباطات بازاريابي است و اغلب چالشها در تبليغات از استراتژي نام و نشان نشأت مي‌گيرد.

2- ايجاد نام و نشان تجاري اخلاقي1

معاني نام و نشان به نقش و ارزش آن در زندگي ذينفعان بستگي دارد و براي استفاده كنندگان از يك نام و نشان تجاري خاص يك قيد اخلاقي ايجاد مي‌شود. گاهي ممكن است نام و نشان تجاري با نام شركت پيوند خورده و مترادف با سياست‌هاي شركت شود و يا نشان دهنده وجه مشترك شركت و مشتريانش شود. همانند فعاليتهاي روابط عمومي كه وجهه شركت را نشان مي‌دهد وظيفه نام و نشان تجاري نيز نام آوري شركت است و مديريت ايجاد نام و نشان مي‌تواند به خوبي روابط عمومي ارتباط ميان سازمان و ذينفعان را تنظيم كند.

رعايت اخلاقيات و پايبندي به ارزش‌هاي اخلاقي به صورت يكي از مهمترين پديده هايي در آمده كه در سازمان‌ها مورد توجه قرار مي‌گيرد. اصول اخلاقي به صورت بخشي از سياست‌هاي رسمي و فرهنگ غير رسمي سازمان‌ها در آمده است. بسياري از سازمان‌ها به صورت رسمي كد‌هاي اخلاقي تعريف كرده اند و سيستم‌هاي آموزشي براي اين امر ايجاد شده است (كرين و ديگران 1997).

آيا ايجاد نام و نشان بايد اخلاقي باشد؟ جواب اكثر سازمان‌ها مثبت است. تاكنون در مورد چيستي نام و نشان سازي اخلاقي به ندرت مي‌توان به يك توافق جهاني دست يافت. اخلاقيات موضوعي پيچيده است. اخلاقيات به قوانين عقلي و اصول رفتاري براي تصميم گيري در باره اينكه چه چيزي خوب است و چه چيزي بد گفته مي‌شود. اين اصول هميشه به راحتي تعريف نمي‌شوند و اغلب تمايز بين اخلاقيات و قانون مشكل است. ارزش‌هاي اخلاقي بين افراد، سازمان‌ها و حتي فرهنگ‌ها تفاوت دارند و در تمام زمان تغيير مي‌كنند.

اخلاقيات بازاريابي زير مجموعه اخلاقيات تجارت و اخلاقيات تجارت زير مجوعه اخلاقيات است. تحقيقات روي اخلاقيات بازاريابي تنها به نظريات كلي در مورد فرايند بازاريابي از قبيل آميخته، تحقيقات بازاريابي و سيستم‌هاي آن محدود شده است. به عبارت ديگر در هيچ كتاب اخلاقيات بازاريابي نمي‌توان متني را راجع به نام و نشان اخلاقي يافت.

طبق تعريف انجمن بازاريابي آمريكا نا و نشان تجاري شامل يك نام يا مجوعه اي از كلمات ، دوره، علامت، سمبل، طرح و يا تركيب آنهاست. براي صاحبان نام و نشان اين امر به صورت يك شيوه تمايز است كه در خاطره و حافظه وجود دارد و آينده محصول را تضمين مي‌كند. اما ايجاد يك نام و نشان تجاري اخلاقي يك زير مجموعه از اخلاق بازاريابي است كه رفتار درست، غلط و هنجار‌هاي اخلاقي را چه در ارتباط با فرد ، سازمان يا جامعه در تصميمات مربوط به ايجاد نام و نشان تجاري معين مي‌كند. در اين رويكرد يك نام و نشان نه تنها با معيار‌هاي اقتصادي بلكه با معيار‌هاي اخلاقي نيز بايد ارزيابي شود. در عين حال يك نام و نشان اخلاقي نبايد به عموميت و قدرت ارتباطي كالاي شركت لطمه بزند بلكه بايد به ارتقا عموميت كالا كمك كند.

3- اهداف سئوال برانگيز نام سازي

پيشرفت تكنولوژي به طور فزاينده اي ادامه دارد در نتيجه مصرف كنندگان محصولات قدرت تشخيص خود را در بين رقبا تضعيف شده مي‌بينند. موضوع خريد صرف امروزه چندان معتبر نيست و در حال جايگزيني به صورت موضوع اخلاقي مي‌باشد. با توجه به اين مسئله و علاوه بر عواملي كه در بازاريابي سنتي درباره تصميم خريد مورد توجه قرار مي‌گرفت بايد به عواملي از قبيل طرز فكر، هنجار‌هاي موضوعي، مكانيزم‌هاي كنترل رفتاري التزامات اخلاقي و خود شناسي فرد توجه كرد زيرا اين عوامل است كه نيت خريد را در مصرف كننده شكل مي‌دهد.

شركت‌ها براي رسيدن به تمايز با استفاده از احساسات مشتريان از تبليغات روي نام و نشان و بسط آن استفاده مي‌كنند كه وسيله اي قدرتمند براي هدايت احساسات مصرف كنندگان مي‌باشد. هدف در نام سازي ايجاد يك ذهنيت مطلوب در مشتري براي رسيدن به تمايز در رقابت است. اهداف نهائي ايجاد نام و نشان عبارتند از:

§ غالب شدن در بازار

§ افزايش وفاداري مشتريان

§ افزايش قدرت نفوذ در موانع

اين اهداف ممكن است از نظر اخلاقي سئوال برانگيز باشد. براي مثال ممكن است نام سازي به انحصار منتهي شود. اين امر در مورد نام و نشان ويندوز از شركت مايكرو سافت به وقوع پيوست و اين شركت به سبب ايجاد انحصار كه از نام سازي ناشي شده بود به پرداخت 497 ميليون دلار محكوم شد.

ار آنجائي كه نام سازي يك فعاليت انساني است بايد از نظر اخلاقي ارزيابي شود اما شدت رقابت و نگراني شركت‌ها يك مشكل ايجاد مي‌كند. نام‌هاي موفق ممكن است از نظر اخلاقي دچارمشكل شوند. مواردي از اين قبيل عبارتند از:

§ هدف قرار دادن كودكان زير پنج سال درنام سازي و تبليغات به دليل نفوذ پذيري بالا در اين سنين

§ نام سازي و تبليغات براي كالا‌هاي مضر مانند مشروبات الكلي و يا سيگار براي افراد زير سنين قانوني

§ اغراق غير واقعي در نام سازي محصولاتي كه اساساً مطلوب بوده و تفاوت چنداني با ديگر مارك‌ها ندارند

§ افرايش خودخواهي و تفاخر مصرف در نام سازي (فن 2005).

4- آسيب پذيري نام و نشان تجاري

تصوير يك نام و نشان در اثر تصميمات غير مرتبط به اين حوزه بسيار اثرپذير است. البته نبايد تصميمات تجاري را ناديده گرفت. در بحران ها، معمولا اولين قرباني نام و نشان شركت است كه خدشه دار مي‌شود . به طور كلي هر سياست اشتباه در مورد مسئوليت اجتماعي و اخلاقيات مي‌تواند علاوه بر زيان مالي به تصوير نام و نشان لطمه وارد كند. در نهايت مي‌توان گفت كه در صورت سرزدن اعمال غير اخلاقي از شركت نام و نشان مي‌تواند سندي بر گناهكاري شركت باشد.

5- تصاوير چندگانه نام و نشان تجاري

تصوير يك نام و نشان در درجه اول به تفسير فردي كه پيام آن را دريافت مي‌كند بستگي دارد. صاحبان نام و نشان ممكن است از آن تصوير واحدي بخواهند ولي به سبب تفاوت افراد و گروه‌ها ممكن است تصاوير چند گانه در جامعه ايجاد شود. اين امر از دو جنبه قابل تحليل است؛ اول، شكاف ميان تبليغات و تصوير ايجاد شده و دوم مشكل ذاتي در ارتباطات نام و نشان است، به اين صورت كه ممكن است اين ارتباطات هدفي جز يادآوري براي گروهي خاص نداشته باشد ولي به خوبي ادراك نشود يا توسط افراد ديگري ادراك شود. اما اين مسئله به طور مطلق زيان آور نيست چه بسا ممكن است يك نام و نشان براي گروهي خاص ايجاد شود و باعث انحراف و حالت دفاعي آن گروه شود. در صورت عدم توجه گروه‌هاي ديگر، نام و نشان با شكست مواجه مي‌شود. با توجه به خاصيت ادراك همگاني ارتباطات نام و نشان رعايت مسئوليت اجتماعي در تجارت مي‌تواند مزيت‌ها را در بلند مدت افزايش دهد و باعث موفقيت نام و نشان شود، زيرا ارتباطات، ناخواسته تمام جامعه را تحت تاثير قرار مي‌دهد.

به طور كلي مي‌توان گفت كه ارتباطات نام و نشان كه هدف آن گروه خاصي از مخاطبان باشد ممكن است ايجاد ارزش نكند و براي يك نام و نشان نيز غير ممكن است كه براي هر كسي تصوير واحدي داشته باشد. اگر يك نام و نشان فقط براي گروه خاصي ايجاد شود ممكن گروه‌هاي ديگر را منحرف كرده و يا حتي مخالفت آنها را برانگيزاند.

6- نقص در مدل‌هاي مربوط به نام و نشان تجاري

در مدل‌هاي مرسوم نام و نشان، نام ونشان با دو نوع مخاطب مربوط است : مالك و مصرف كننده. ارزش دارائي نام و نشان نيز بوسيله ارزيابي اقتصادي آن در دوره‌هاي مالي تعريف و اندازه گيري مي‌شود. اين مدل اگرچه سودمند است اما در توضيح قدرت نام و نشان تعدادي نقص دارد:

1. قانون و اخلاقيات: يك نام و نشان خوب بايد قانوني و به همان اندازه اخلاقي باشد. بنابراين در سنجش ارزش نام و نشان علاوه بر جنبه‌هاي مالي جنبه‌هاي اخلاقي و قانوني نيز سنجيده شود.

2. مدل‌هاي سنتي به عوض نام و نشان كلي شركت به نام و نشان محصول توجه بيش از اندازه مي‌كنند.

نام و نام سازي نه تنها برمردمي كه آن را مي‌خرند بلكه بر كل جامعه اثر عميقي مي‌گذارد. همچنين تصميمات مربوط به نام سازي بر رضايت شغلي كاركنان، اعتبار عرضه كنندگان، توجه سهامداران و از همه مهمتر بر نگرش جامعه نسبت به شركت اثر مي‌گذارد. به طور كلي يك نام و نشان خوب، نام و نشاني است كه علاوه بر ارزش مالي براي صاحبان آن، ارزش احساسي نيز براي استفاده كنندگان و جامعه ايجاد كند.

7- ارزش ويژه نام و نشان

يك نام و نشان نمي‌تواند از محتواي سازماني كه در آن ساخته شده، توسعه داده شده يا مديريت شده مجزا باشد. كاركنان شركت نيز مجبورند با نام و نشان زندگي كنند. يك نام و نشان بايد نويد سود‌هاي اقتصادي و مزاياي احساسي براي خريداران را بدهد.

نام سازي را بايد هم در بعد محصول و هم در بعد شركت در نظر گرفت. در بعد محصول هدف مقدماتي فروش و سودآوري است. اما در نام سازي شركت، هدف مقدماتي مجسم كردن ارزش سيستم شركت و كمك به افزايش و ارتقا فراگيري نام شركت است. ارزش نام سازي شركت بر خلاف نام سازي محصول با طرز فكر سهامداران و ذينفعان نيز ارتباط دارد. همچنين فرهنگ، شخصيت و مأموريت شركت در آن موثر است و از طرف ديگر توجه كاركنان نيز مد نظر قرار مي‌گيرد. نام خوب باعث تلاش بيشتر كاركنان و ارتباط بهتر با مشتريان مي‌شود. البته اين امر در صورتي ارزشمند است كه براي خريدار نيز همين احساس را تداعي كند. در اين زمينه دو ارتباط كليدي وجود دارد:

1. ارتباط بين سازمان و مشتريان

2. ارتباط بين سازمان و ديگر سهامداران و ذينفعان

براي ارتباط بلند مدت و موفق نام و نشان با تمام ذينفعان، اين ارتباط بايد بر مبناي ارزش‌هاي محوري مورد قبول، راستي صداقت و مسئوليت باشد تا ارزش ويژه نام و نشان حفظ شود. لبته عوامل ديگري نيز نقش دارند كه در شكل زير نشان داده شده اند اما نبايد فراموش كرد كه كه براي حفظ و افزايش ارزش ويژه بايد در اين ابعاد جنبه‌هاي اخلاقي و اجتماعي نيز در نظر گرفته شود.

8- نام سازي و مسئوليت اجتماعي شركت

مسئوليت اجتماعي شركت نوعي فلسفه عقلي است كه با قرارداد‌هاي اجتماعي به منظور رعايت اخلاقيات كسب و كار مرتبط است. رعايت اين مسئله به بازاريابي از بند رسته كه بهترين كارائي را در بلند مدت دارد منتهي مي‌شود. در مورد مسئوليت اجتماعي شركت‌ها بايد به اين امر توجه كرد كه ممكن است عملي در ديدگاه شركت اخلاقي باشد اما از ديدگاه جامعه اينگونه نباشد. همچنين مسئله ديگري كه بايد مورد توجه قرارگيرد اينست كه اگر اين توجه تنها به دليل كاهش ريسك مواجهه با جامعه باشد محكوم به شكست است و وجه شركت را بهبود نمي‌بخشد.

مفهوم جديدي در نام سازي مطرح شده و آن بازاريابي مرتبط با علت2 مي‌باشد. ريشه اين مفهوم اينست كه شركت‌ها علل احساس قوي مشتريان را تشخيص داده و برمبناي آن سرمايه اجتماعي ايجاد مي‌كنند كه لازمه آن يك ارتباط قوي بين مشتري و شركت خواهد بود. در صورت تشخيص درست اين علت مي‌توان به بهبود وجهه شركت در اجتماع و در نهايت افزايش ارزش شركت دست يافت. از آنجائي كه اكثر مديران بازاريابي، آموزش و صلاحيت تصميم در مورد علل حمايت اجتماعي مردم را ندارند استفاده از مفاهيم و سيستم‌هاي بازاريابي مرتبط با علت مي‌تواند كمك كننده باشد.

9- نام سازي اخلاقي و اعتبارشركت

اعتبار شركت بوسيله خصوصيات مختلفي از قبيل ادراك خريداران، معروفيت، خوبي و بدي، قابليت اتكا، درستكاري، معتبر بودن، معتقد بودن و ... تعريف مي‌شود. نگراني در مورد اعتبار شركت هميشه وجود داشته است كه مي‌توان از مأموريت و اهداف غير اخلاقي، اطلاعات و فعاليت‌هاي شركت، محيط كار عملكرد گذشته، و ... نام برد.

عامل موثر ديگر در اين زمينه ادراكات مشتريان است كه مسئوليت اجتماعي و اخلاقي شركت در ساختن آن مهمترين نقش را دارد و عواملي نظير برنامه‌ها و فعاليت‌هاي اجتماعي، حمايت‌هاي هنري و تلاش براي آسايش كل جامعه بر آن اثر گذارند.

نام ونشان هسته اعتبار شركت است و به جاي صاحبان نام و نشان، با سطح وسيعي از مخاطبان در ارتباط است. از طرفي بين عملكرد و اعتبار شركت يك رابطه مثبت وجود دارد به اين صورت كه افزايش اعتبار شركت باعث افزايش سهم بازار و افزايش سهم بازار باعث افزايش ارزش شركت مي‌شود. البته اعتبار شركت از عملكرد گذشته شركت در ابعاد مالي و اجتماعي نيز ناشي مي‌شود. در مورد نام سازي نيز مسئله روشن است. يك نام ونشان اخلاقي، اعتبار شركت را افزايش مي‌دهد و اين اعتبار مانند يك حلقه باعث تقويت نام و نشان مي‌شود

نام سازي اخلاقي را در هر دو سطح شركت و محصول مي‌توان مطالعه كرد. در سطح شركت قسمت حياتي اعتبارشركت است و هر عمل اخلاقي بر روي نام و نشان شركت اثر دارد. نام سازي در سطح محصول شامل برچسب زني، بسته بندي و ارتباطات است، كه مي‌تواند به طور غير مستقيم براعتبار شركت اثر داشته باشد. در نهايت مي‌توان با اقدامات سيستماتيك و مرحله اي در مورد افزايش اعتبار شركت به مزيت رقابتي دست يافت.

10.اما در مورد نام و نشان مي‌توان گفت كه يك نام و نشان مشهور ممكن است اخلاقي نباشد. نام سازي اخلاقي نمي‌تواند موفقيت شركت را در بازار تضمين كند. مشتريان به طور كلي در مورد اخلاقيات نگراني دارند اما اين نگراني لزوما روي رفتار خريد اثر نمي‌گذارد. در تحقيقي كه در آمريكا انجام شده است نگراني عمده مشتريان به عوض رفتار اخلاقي، قيمت بالا تر براي قيمت محصول بوده است. اين امر به ديدگاهي منجر شده كه بر مبناي آن مشتري منطقي به اين معني نيست كه به شركت‌هاي اخلاق گرا توجه بيشتري كند. اين ديد گاه بر اين عقيده است كه در حال حاضر و با افزايش حق انتخاب مشتريان و تغيير سبك زندگي افراد جامعه باعث بوجود آمدن مشتريان غير منطقي شده كه نتيجه آن گرايش به كسب و كار‌هاي غير اخلاقي و به حاشيه رفتن رفتار تجاري اخلاقي است. توجه به اين ديدگاه باعث ايجاد نگراني در مورد نام سازي اخلاقي مي‌شود. توجه به اين ديدگاه باعث ظهور سئوالاتي مي‌شود كه آيا استفاده كنندگان مراقب مسائل اخلاقي هستند؟ يا آيا شركت‌ها در حوزه روابط عمومي توجه كافي به اين امر دارند؟

با توجه به اين سوالات و برخلاف ديدگاه بالا و به رغم تناقضات موجود در جامعه، نسبت به سال‌هاي قبل نگراني بيشتري در مورد اصول اخلاقي تجارت در جامعه ديده مي‌شود كه دليل اصلي آن افزايش مشتريان است كه اين امر باعث افزايش آگاهي اخلاقي و سخت گير شدن اكثر مصرف كنندگان در مورد نظرات اخلاقي شده است. در نتيجه اين امر، نيروهاي سازنده نام و نشان بايد به مسئوليت اخلاقي توجه كافي داشته باشند.

11- نتيجه گيري

تجارت فعاليتي انساني است و همواره از نظر عقلي، منطقي و اجتماعي مورد ارزيابي قرارمي گيرد كه نام سازي نيز به عنوان جزئي از تجارت از اين قاعده مستثني نمي‌باشد. نام سازي شركت به تنهائي نه خوب است و نه بد، بلكه تصميمات سازمان است كه ارزش آن را تعيين مي‌كند. غير اخلاقي بودن نام و نشان يا تصاوير آن موجب تحميل هزينه به شركت از ابعاد مختلف مي‌شود. نتايج تحقيقات در آمريكا حاكي از درجه بالاي شكايت در مورد نام و نشان است به طوري كه 78 در صد پرسش شوندگان اختلاف ذاتي بين محتواي نام و نشان و كاركرد محصول ادراك كرده اند و 76 درصد پرسش شوندگان نام سازي را راهي براي بالا كشيدن غير منصفانه قيمت‌ها مي‌دانند.

اعتبار شركت دارائي لمس ناپذير و باارزش شركت مي‌باشد كه اخلاقيات و مسئوليت اجتماعي نقش مهمي در آن دارد. نام سازي اخلاقي نيز نقش بزرگي در اعتبار شركت دارد و بصيرتي روشن براي احترام به ارزش‌هاي بنيادي را فراهم كرده و در موضع يابي رقابتي نيز باعث كاهش شك و ترديد در مورد ارتباطات نام و نشان مي‌شود. در نهايت مي‌توان گفت كه نام سازي اخلاقي در دو سطح مورد توجه قرار مي‌گيرد:

1. در سطح تصميمات نام سازي ( اعمال نظرات اخلاقي)، نام گذاري، نام برداري، موضع يابي بخش بندي

2. در سطح روان شناختي فلسفي( آزمون ارتباط بين نام و نشان يا نام سازي و نياز‌هاي اجتماعي)

به هر صورت اين موضوع به تازگي مطرح شده و نياز به مطالعه و كار بيشتر دارد. اما آن چيزي كه روشن است اينست كه شركت‌ها در تصميمات مربوط به نام سازي و ارتباطات با توجه به ديد استراتژيك و سيستمي يك تعادل اخلاقي ايجاد كنند.

مرجع: سایت راهکار مدیریت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 18:54  توسط رنجبر  | 

سیستمهای اطلاعاتی MIS

مفاهیم سیستمها
سیستم، گروهی از عناصر می باشد که به خاطر خواسته مشترک رسیدن به یک هدف با هم ترکیب شوند (
Mcleod 1998,12) .مثلاً دریک مرکز اطلاعاتی، منابع انسانی، رایانه‌ای واطلاعاتی برای رسیدن به هدف مشترک که همان ارائه اطلاعات به کارکنان یا مدیران آن موسسه می باشد باهم ترکیب می شوند. درهرسیستمی پنج عنصر درونداد، برونداد، تبدیل، مکانیسم کنترل ودرنهایت اهداف وجود دارند. بطوریکه حرکت سیستم بطوری است که درونداد  به برونداد، تبدیل می‌شود. دراین میان مکانیسم کنترل، فرایند تبدیل رابرای اطمینان از رسیدن به اهداف سیستم، زیرنظر قرار می دهد. مکانیسم کنترل توسط حلقه بازخود به جریان منابع متصل می شود. بطوریکه حلقه بازخورد اطلاعات رااز برونداد سیستم کسب می کند وآن رابرای مکانیسم کنترل قابل دسترسی قرار می دهد. مکانیسم کنترل، علائم بازخورد را با اهداف تطبیق داده ومنجر به علائمی به عنصر دررونداد می شود تا وقتی که سیستم لازم است عملیاتش راتغییر دهد (Mcleod l998,12). وقتی سیستم ما یک مرکز اطلاعاتی چون کتابخانه می باشد دروندادها، کتابها، مجلات، منابع الکترونیک و….می باشند وفرایند خدمات فنی، منابع کتابخانه ای مذکور را به برونداد که همان موادقابل دسترسی برای ارائه خدمات بهتر وکارآمدتر به مراجعان وکاربران می باشد، تبدیل می کند .مکانیسم کنترل دراینجا رئیس یا شخصی است که آن ارتباط میان این مراکز خدمات فنی ومجموعه سازی و خدمات عمومی را به عهده دارد وحلقه بازخورد دراینجا ارتباطات وروابطی است که شخص رئیس رابا قسمتهای مختلف کتابخانه مذکور مرتبط می کند.
هر سیستمی می تواند عملیات خود را کنترل کند. یک سیستم بدون مکانیسم کنترل، حلقه بازخورد وعناصر اهداف یک سیستم حلقه بازنامیده می‌شود. یک سیستم با سه عنصر کنترل (اهداف، مکانیسم کنترل وحلقه بازخورد) یک سیستم حلقه بسته نامیده می شود (
Mcleod 1998,12-13) وهمانطورکه می دانیم حلقه‌ای که بازباشد، حلقه نیست. حال سیستم ها رااز جهت ارتباط با محیط پیرامون خود به دودسته تقسیم می کنند: سیستمی که با محیط پیرامون خود ارتباط داشته باشد را سیستم باز گفته وسیستمی که با محیط پیرامون خودارتباط نداشته باشد یک سیستم بسته است. البته قابل ذکراست که سیستم کاملاً بسته وجود ندارد. یک زیرسیستم بطور ساده، سیستمی درون سیستم دیگر می باشد. مثلاً دریک اتومبیل یک سیستم کلی وجود داردبنام اتومبیل وچندین سیستم فرعی وشاید درون آن سیستم های فرعی،  سیستم های فرعی تری وجودداشته باشند مثلاً موتور خودرو یک سیستم دیگر  است که درون آن هم سیستم دیگری بنام کاربراتور قرار دارد. وقتی که یک سیستمی، جزء سیستم بزرگتر می باشد، سیستم بزرگتر سوپرسیستم یا فوق سیستم نامیده می شود. برای مثال سیستم دولتی یک شهر یک سیستم است، امادرعین حال قسمتی ازیک سیستم بزرگتر بنام سیستم دولتی یک استان یا ایالت می باشد که آن هم خود یک زیرسیستم دولت ملی می باشد. یک شرکت تجاری یک سیستم فیزیکی می باشد. این شرکت ازمنابع فیزیکی تشکیل یافته است. یک سیستم ادراکی، سیستمی است که از منابع ادراکی (فکری) چون اطلاعات وداده ها برای نشان دادن یک سیستم فیزیکی استفاده می کند. یک سیستم ادراکی عموماً یک تصویر ذهنی درذهن مدیر می باشد مانند تصاویر یا خطوطی که برروی یک برگه کاغذ یا درشکل الکترونیکی ذخیره شده دررایانه (Mcleod 1998,23-24) .


روش سیستم ها ودیدگاه سیستمی
بطورکلی هرموسسه ای برای تداوم جریان کاری خود نیازبه یک دید سیستمی دارد. دیدسیستمی که همه بخش های درونداد وبرونداد وفرآیند تبدیل را ازطریق مکانیسم کنترل وحلقه بازخورد ، زیرنظرداشته ویک نوع یکپارچگی درتصمیم‌گیری، که لازمه موفقیت یک مؤسسه می باشد، بوجود می آورد که اثرات هرتصمیم رادردیگر بخش های به ظاهر غیرمرتبط هم درنظرداشته باشد. افراد ماهر درحل مسائل کسانی هستند که محیط خودرا شناخته وسیستم های موثر جمع آوری اطلاعات رابوجود آورند آنان لزوم معیارهای عملکرد وشبکه های ارتباطی خوب را با کارمندان خودتشخیص داده اند. تمام اینها اجزاء پذیرش یک تفکرسیستمی است . اصطلاح مفهوم سیستمی برای نشان دادن این دیدگاه استفاده می شود. (مک لوید 1378، 136).
حل کنندگان مسائل بازرگانی جزواولین کسانی نبودند که به بررسی فرآیند حل مسأله پرداختند. این افتخار به دانشمندان علوم فیزیکی چون فیزیک‌دانان وشیمی‌دانان ودانشمند علوم رفتاری چون روانشناسان وجامعه شناسان باز می گردد. این دانشمندان حل نمودن مسأله رابه عنوان ابزاری جهت انجام آزمایشات کنترل شده مطالعه کردند (مک لوید 1378،200). مدیران برای حل مسائل مربوطه به موسسات نیازمند نوع نگرش ودیده سیستمی می باشند که به روش سیستمی مشهوراست دراین روش اولین اقدام مدیردرشکل گرفتن موسسه به عنوان یک سیستم می باشد درمرحله دوم باید ازآنجا که هرسیستمی با محیط خود ارتباط دارد، محیط موسسه درک شود. درمرحله سوم سیستمهای فرعی وزیرسیستمهای موسسه باید شناسایی شوند بعدازاین مراحل یافاز تجزیه وتحلیل مسأله می رسیم یعنی درمراحل قبلی شناخت کلی وداده های موردنیاز به دست آمد وهرحال باید آنها راپردازش کرد. اولین مرحله از این فاز گذراز سیستم به سطح زیرسیستم می باشد. دومین مرحله تحلیل ترتیبی اجزاء سیستم می باشد وحال به سومین فاز یعنی فاز طراحی وترکیب می رسیم.  اولین مرحله این فاز شناسایی راه‌حل های گوناگون، دومین مرحله ارزیابی راه حل های شناخته شده، سومین مرحله انتخاب بهترین راه حل، مرحله بعدی اجرای راه حل وآخرین مرحله هم پیگیری جهت حصول اطمینان از تاثیر گذاری راه حل می باشد که همان مکانیسم کنترل در روش سیستمی می باشد. متخصصان مدیریت اغلب معتقدند که اگریک مدیرسازمان خودرابه عنوان یک سیستم درنظرگیرد، مکانیسم حل مسأله آنها آسانتر وکارآمدتر خواهدبود (
Mcleod1998,11). باید متذکر شد که ایده مشاهده هرچیری به عنوان یک سیستم، منحصر به اقتصاد نیست. درواقع یک نهضتی برای استفاده از مفهوم سیستم به عنوان یک وسیله فهم بهتر هرپدیده ای بوجودآمده است. این ایده اولین باردرسال 1937 توسط لودویگ وان برتالانفی( Ludwig von Bertallanffy) یک زیست شناس آلمانی ارائه شد. او این روش جدید راکه اشاره به فرمالیته کردن اصولی که درسیستم ها عموماً بکارمی روند ،چه ماهیت عناصر شکل دهنده یا روابط یا نیروهای بین آنها، تئوری عمومی سیستم ها، نامگذاری کرد. بعدها درسال 1956 کنث بولدینق (Kenneth boulding) تئوری عمومی سیستم‌ها را به یک روش دیگر ارائه کرد. بولدینق دورویکرد درتوصیف تئوری عمومی سیستم ها درنظرگرفت(Mcleod1998,152).حاصل نگرش سیستمی استفاده از مدلهابرای توصیف پدیده هامی باشد. یک مدل چکیده چیزی است که یک موجود (entity) نامیده می شود. چهارنوع مدل وجوددارند. فیزیکی، داستان وار، گرافیکی وریاضی، همه این مدلها به کاربر اجازه فهم بهتر وارتباط برقرار کردن با «موجود» رامی دهد، که ازاین طریق ،دیگر عناصرهم درک می شوند. یک مدل عمومی سیستم های شرکت می تواند برای تحلیل هرنوع سازمانی بکاررود، اما نمی‌توان انتظارداشت که یک مدل برای یک سازمان خاصی ساخته شود. ارزش واقعی مدل عمومی سیستم ها، وقتی که فردتازه فارغ التحصیل شده وکارش را شروع کند، آشکار می شود. مدل به فردبرای تنظیم شرکتش کمک خواهد نمود. درآغاز، هرچیزی تازه خواهدبود:چهره های جدید، تسهیلات جدید، واژگان (ترمینولوژی) جدید، هیچ فرد را شگفت زده نخواهد کرد،به این علت که مدل یک تصویر ذهنی ازآنچه مورد انتظاراست رابرای فرد، فراهم خواهدکرد (Mcleod1998,155-154). باید به یادداشته باشیم که بهترین سیستم ها درصورتیکه کاربران آن را بکارنبرند توفیقی نخواهد داشت. وامروز سیستم هاومدلها با ابزارهای وسیستم های رایانه‌ای طرح ریزی شده وبه ندرت ازروشهای دستی برای یک سیستم یا مدل استفاده می‌شود.


چرخه حیات سیستم
هرزیرسیستمی در سیستم‌های های اطلاعاتی رایانه‌محور مانند یک ارگانیسم زنده می باشد:آن متولد می شود، رشدمی کند،  تا به بلوغ می رسد، عمل می کند ونهایت می میرد. این فرآیند تحول چرخه حیات سیستم[2] (
SLC) نامیده می‌شود وشامل مراحل ذیل می باشد: برنامه ریزی، تحلیل، طراحی، اجرا، به کاربردن.دوره حیات یک سیستم مستلزم گذراز مراحل استانداردی  است که هریک به فعالیتهای مدیریتی نیازدارد. سیستم ممکن است به دلایل فنی یا سایر اشتباهات یاعدم مطابقت با تغییر محیط کمترمفید وموثر واقع شود. همچنین احتمال دارد زمانی که برای یک سیستم جدید برنامه ریزی می شود، نقایص زیادترگردد. مرحله نهایی دوره حیات یک سیستم، جایگزینی آن است. طول حیات هریک ازاین مراحل درسیستم ها متفاوت است (رولی 1380،9-198). البته قابل ذکراست چون که امروزه اکثرسیستم ها بصورت رایانه‌ای طرح ریزی می شوند ورشد رایانه وفن‌آوریها واطلاعات وارتباطات زیاداست دوره حیات سیستمهای رایانه‌ای نسبتاً کوتاه می باشد. اصل اساسی تجزیه وتحلیل یک سیستم وطراحی، عبارت است ازتشخیص نیازیک سیستم به تجدید نظرویا جانشینی آن واصل دوم سلسله مراتب واولویت وآمادگی جانشین سازی سیستم قبلی است (مومنی1370 ،313). امروز برای نشان دادن چرخه حیات یک سیستم ازمنحنی ها استفاده می کنند وبه آن منحنی عمومی حیات یک سیستم می گویند این مدل دارای چهارجزء ومرحله متفاوت است که درکارآیی هرسیستمی تأثیر بسزایی دارد:1-بسط وگسترش (development) 2-رشد (growth) 3-اشباع(Saturation) 4-استهلاک (deterbation) (مومنی 72-314)


اطلاعات
برای فهم واقعی معنی اطلاعات وعدم اختلاط آن باداده ها ماابتدا تعریفی ازاین دوراارائه می نماییم:داده ها شامل واقعیتها واشکالی هستند که برای کاربر، بی‌معنی می باشند. وقتی که این داده ها پردازش شدند تبدیل به اطلاعات می شوند. پس اطلاعات، داده های پردازش شده یا داده هایی با معنی می باشند. تبدیل داده ها به اطلاعات توسط یک پردازنده اطلاعات انجام می شود. پردازنده اطلاعات یکی از عناصر کلیدی سیستم ادراکی است. پردازنده اطلاعات می تواند شامل عناصر رایانه‌ای، عناصر غیررایانه‌ای یا ترکیبی ازآن دوباشد (
Mcleod1998,15-16). اطلاعات درسیستم های سازمانی مختلط انسان وماشین ازمنابع زیرتغذیه می شود:1-دستیابی اطلاعات محیط عملکرد مدیریت2-روشهای ذخیره اطلاعات جهت عملکرد سیستم‌های های عامل3-روشهای انتقال اطلاعات ونحوه ایجاد ارتباط وذخیره‌سازی وبازیابی .
امروزه اطلاعات برگ‌برنده شرکتهای بزرگ تجاری می باشد. ازآنجا که گردآوری اطلاعات به روش دستی ومعمولی برای شرکتهای چتد ملیتی بزرگ غیرممکن می باشد پس از آنها به سیستم های اطلاعاتی برای پرکردن این خلاء روی آورده اند. اطلاعات لازمه تصمیم گیری است وامروزه پدیده ای چون انفجار اطلاعات ،آلودگی اطلاعات وآنارشی اطلاعات مطرح است که لازمه استفاده مفیداز اطلاعات دراین آشفته بازار وجود سیستم های اطلاعاتی یکپارچه ومنسجم برای تنظیم ومنظم کردن اطلاعات برای استفاده کاوشگران اطلاعات می باشد. مدیران، همچنین به یکی از دوسبک متفاوت استفاده از اطلاعات به عنوان راههایی برای استفاده از اطلاعات برای حل مشکل استفاده می کنند. سبک سیستماتیک (
systematic): مدیرتوجه خاصی برای پیگیری روش از پیش توصیه شده حل مشکل ،مانند روش سیستمها دارد. سبک حسی (intuitive) مدیر به هیچ روش قطعی توجهی نداشته اما روشی رابرای وضعیت خاص، تغییر می دهد (Mcleod 1998,179). ازآنجا که نیاز مادر اختراع است ابتداباید نیازهای اطلاعاتی سازمان یا موسسه رایافته سپس به فراهم آوری وجمع آوری اطلاعات بپردازیم. مدیرآشنابه اطلاعات می داند که اطلاعات باید قبل از استفاده تأیید شود، یعنی درستی ودقت آن کنترل شود. اطلاعات به صرف اینکه بوسیله رایانه چاپ شده است درست نیست. آشنایی یک مدیر به اطلاعات ودانستن ارزش اطلاعات درحل مسأله باعث تشویق مدیران درتقسیم اطلاعات با دیگران می شود زمانی که مدیری دارای اطلاعات با ارزش برای دیگران می باشد این اطلاعات باید منتقل شود. آشنایی با اطلاعات درنهایت منجر به استفاده ازاطلاعات درحل مسائل است. دانش اطلاعات ماورای دانش رایانه‌ای واستفاده ازاطلاعات ایجاد شده ازطریق رایانه است (مک لوید 1378،34).
افزونگی بطور اجمال عبارت است از اطلاعات اضافی که درمورد داده ها وجود دارد، لیکن افزونگی درفرایند ارتباطات مانعی درمقابل بروز خطاست. یک نکته مهم درطراحی سیستم های اطلاعات مدیریت یا بهره وری اطلاعات قطعی یا احتمالی درتصمیم گیری است. ارزیابی عنصراطلاعات، کارمشکلی است اما طراحی سیستم ها بهترین وسیله در ارزیابی واقعی عنصراطلاعات دریک مجموعه است.


سیستمهای اطلاعاتی
همانطور که ذکرشد به علت گستردگی وپیچیدگی موجوددرسیستمها، مدیران اطلاعات ومتخصصان اطلاعاتی از سیستمهای اطلاعاتی یعنی سیستمهایی که به کمک ابزارهای رایانه‌ای وفن آوری اطلاعات به گردآوری اطلاعات وپردازش سیستم های می پردازند روآورده اند. البته سیستم های اطلاعاتی به آن نقطه نرسیده اند که بتوانند فکرکنند، برنامه ریزی کنند وبه چگونگی تغییرات واکنش دهند. هنوز چندین اتاق برای افراد که این سیستم هارا اداره می کنند وجود دارد. وباید توجه داشت که فقط یک اقلیت کوچکی ازاین افراد عملاً سیستم های رایانه‌ای یا سیستم های فن‌آوری اطلاعات را طراحی می کنند. تعداد زیادی از این افراد کاربر نهایی هستند مانند مدیران، کارکنان اداری ودیگران که از رایانه در زمینه های شغلی خود استفاده می کنند (
Curtin et al 1998,23). انبوه اطلاعاتی که درپایگاههای داده شرکتها ذخیره می شود اکثراً آنقدرزیادهستند که برای مدیران، بی معنی (وغیرقابل استفاده  ) می شوند. این آنارشی وهرج ومرج درحجم انبوه اطلاعات نیازبه یک سیستم اطلاعاتی برای رده بندی وتقسیم بندی آن برای استفاده هرچه بیشتر ازآن می باشد.
سیستمهای اطلاعاتی ریشه درتصاویر غارها دارند واعضای یک قبیله با استفاده ازاین سیستمهای بسیار اولیه دادوستدهای خود را انجام می دادند. وقتی میزان دادوستدها اندک وتعداد افرادی که بایکدیگر ارتباط برقرارمی کنند، انگشت شمارباشد، می توان کارهارابا استفاده ازاین سیستمها انجام داد، اماچنانچه میزان معاملات افزایش پیداکند وافراد بیشتری نیزدراین فعالیتها درگیر شوند سیستمهای مورد استفاده باید به مراتب پیشرفته ترباشد (بهان 1377،6).
باتوجه داشت که سیستم های اطلاعاتی بامدیریت اطلاعات تفاوت دارند بطوریکه سیستم های اطلاعاتی درخدمت مدیریت اطلاعات تحت عنوان سیستم های اطلاعات مدیریت قرارگرفته وازآن استفاده می کند. سیستمهای اطلاعاتی به معنی گردآوری، ذخیره، پردازش اشاعه و استفاده ازاطلاعات است این مسأله به نرم افزارویا سخت افزار محدود نمی شود بلکه اهمیت انسان وهدفهایش را در استفاده از فن‌آوری، ارزشها ومعیارهایی که دراین انتخاب به کار می رود، همچنین ارزیابی نهایی از اینکه این ابزار وسیله ای برای رسیدن به هدفهایش بوده اند یاخیر رادربرمی گیرد. درصورتی که هدف ازمدیریت اطلاعات ارتقای کارآیی سازمان ازطریق تقویت تواناییهای آن برای برآورد نیازهای درونی وبرونی آن در یک وضعیت فعال وپویا، تثبیت شده است. امروزه مدیران ارزش رقابتی واستراتژیکی سیستمهای اطلاعاتی رابه خوبی تشخیص می دهند. درمیان سرمایه های یک سازمان اعم از نیروی انسانی، سرمایه های مالی، ماشین آلات و تجهیزات، اطلاعات، باارزشترین آنهاست واین مساله به این دلیل است که تمام امکانات فیزیکی ومحیطی ازطریق اطلاعات توجیه می شوند. اطلاعات ممکن است بصورت استراتژیکی مورد استفاده قرارگیرد وامتیازات قابل رقابت برای سازمان کسب کند یا زمینه های رقابت را بین سازمانها تغییر دهد وامتیازات قابل‌توجهی  برای سازمان کسب کند یا زمینه های رقابت را بین سازمانها گسترش دهد یا صنایع رامتحول سازد وفرصتهای جدید بازرگانی برای آنها پدید آورد. یک سازمان باید بتواند سیستم اطلاعاتی ایجاد کند که قادرباشد نیازهای اطلاعاتی اکثریت رادردرون سازمان برآورد، سازد. چنین سیستم اشتراکی فواید زیررا  داراست:
کاهش کارهای تکراری درنگهداری پایگاههای اطلاعاتی، ارائه داده های دقیقتر، (زیراداده ها دریک محل نگهداری می شوند وفقط نیازاست که روز آمد شوند)؛ ایجاد ارتباطات بهتردردرون سازمان به طوری که هرفرد به اطلاعات موردنیاز دسترسی داشته باشد؛ برخورد هماهنگ بانیازهای اطلاعاتی داخل سازمان (رولی 1380، 11-9 ،7)
امروز استفاده از سیستمهای اطلاعاتی (
IS) دربیشتر شرکتهای جهان رایج است. طبق آماری، بیش از 70 درصد شرکتهای آمریکایی وکره ای یک طرح سیستم اطلاعاتی دارند این مورد درشرکتهای مکزیکی بیش از 90 درصد می باشد. بیش از 60 درصد شرکتهای مکزیکی وبیش از 80 درصد شرکتهای آمریکایی وکره ای شخصی به عنوان رئیس کارکنان اطلاعات داشته اند (Mcleod 1998,583-584).
 
سیستم های اطلاعاتی ورایانه‌ها
همانطور که ذکرشد توسعه رایانه‌ها چه از بعدسخت افزاری وچه ازبعدنرم‌افزاری نقش بسزایی درتوسعه سیستمهای اطلاعاتی برای پردازش اطلاعات فراهم ساخت. برای بررسی چگونگی گسترش سیستم های اطلاعاتی بایدنسلهای ودوره های پیشرفت رایانه‌ها را بشناسیم:
بطورکلی عموماً‌رایانه‌هارابه 5نسل تقسیم بندی کرده اند:
سه نسل اول رایانه‌ از طریق شناخت بخشهای الکترونیکی آن که دارای قدرت محاسبه ومنطق هستند بررسی می گردد. این تقسیم بندی به شرح زیراست:
1-رایانه‌های نسل اول: دریچه های الکترونیکی (که بیشترمکانیکی بوده اند) 2-رایانه‌های نسل دوم: ترانزیستور 3-رایانه‌های نسل سوم: مدارهای مجتمع (یاهمان
ICها)
 تحول رایانه ازیک نسل به نسل بعدی از نظرهای زیرسودمند است:


1-کوچک شدن اندازه رایانه 2-بالارفتن ضریب اطمینان 3-کاهش مصرف برق 4-بالارفتن سرعت کار 5-پایین آمدن قدرت خرید وهزینه های کارکردن آن .
به نظر بعضی متخصصان رایانه‌های نسل چهارم وپنجم آنهایی هستند که براساس مجتمع سازی با تراکم بسیار بالا (
VLSI) شکل گرفته اند. رایانه‌های نسل پنجم احتمالاً به آن دسته رایانه‌های اطلاق می شود که ازرابطهای توسعه یافته ازهوش مصنوعی بهره گرفته اند (رولی 1380، 92-91). رایانه‌های امروزه پیشرفت کنونی خود را مدیون تراشه‌ها هستند که قابلیت ذخیره وپردازش زیادتری نسبت به نسلهای قبلی دارند.
امروزه ابررایانه‌هایی اختراع شده اند که توانایی انجام چندین میلیون عمل رادریک میلیون ثانیه دارا می باشند که ازاینها درمسائلی چون پیش بینی زلزله وبیش بینی سکته تمامی مغزی وقلبی وژنتیک انسانی استفاده می شود.
مدارالکتریکی اصلی اکثرمیکرورایانه‌ها به شکل ذره ریزسیلیسیوم است که ازناخن انگشت هم کوچکتراست. رایانه شخصی یک میکرورایانه است که فقط توسط یک نفر، یا شاید چند نفری که درهمان محل کار می کنند مورد استفاده قرار می‌گیرد. رایانه‌های شخصی رادرهرمکان مانند سازمانهای بزرگ، سازمانهای کوچک وحتی منازل می توان یافت .دستگاههای منگنه کارت که با اولین رایانه  به صورت انبوه تولید شده بنام رمینگون رندیونیوک
I درسال 1951 کارگذاشته شدواستقرار یونیوک I ، توسط جنرال الکتریک درسال 1954 شروع استفاده رایانه برای پردازش اطلاعات بازرگانی بود که قابل ذکراست که استفاده ازرایانه دراین دوره تنها به سازمانهای بزرگتر دولتی وموسسات تجاری محدود می‌شد. سیستم ها با معیارهای امروزی بسیارگران بودند. مینی رایانه‌ها وسپس میکرورایانه‌ها تاثیرات عمیقی رابرهزینه محاسبات برجای نهاند. امروزه یک سازمان درهراندازه ای می‌تواند از عهده تامین یک رایانه‌ برآید (مک لوید1378،241،24،19).
اولین کاربرداصلی رایانه، پردازش داده های حسابداری بود آن کاربرد با چهار عمل دیگرهمراه بود: سیستم های اطلاعات مدیریت، سیستم های پشتیبانی تصمیم، ادارهمجازی، وسیستم های دانش محور؛  همه این 5کاربرد،  سیستم اطلاعاتی رایانه‌محور را تشکیل می دهند.
روشی که همه سیستم ها درطول ده 1950، 1960، واوایل 1970 توسعه دادند روش سنتی بود. دراواخر دهه 1970 یک گرایش جدیدی که بیشترین تاثیرراروی استفاده ازرایانه گذاشت دیده نشد. این گرایش افزایش علاقه بعضی از کاربران درتوسعه کاربردهای رایانه‌یشان بود. نامی که به این گرایش اطلاق شد کاربا رایانه استفاده گرنهایی است. کاربرنهایی مترادف با کاربر می باشد باید درنظرداشته باشیم که کاربا رایانه استفاده گرنهایی به خاطرچهار عامل متحول شد:
1-افزایش سوادرایانه‌ای 2-عقب افتادن خدمات اطلاعاتی 3-قیمت کم سخت‌افزار 4-نرم افزارهای از پیش نوشته شده.
رایانه تاثیر مثبتی برروی ملتهای بزرگ وکوچک گذاشته است. درکشورهای کوچکتر، محدودیتهای دولتی کاربرد فن‌آوری راکند می کند. وقتی که دولت حامی باشد مانند اسرائیل مصر وتونس استفاده از رایانه می تواند شکوفا می‌شود. ملل کوچک تر علاوه براستفاده از رایانه برای رفع نیازهای خود صنایع نرم‌افزاررابرای صادرات محصولات خودبه کاربران بازارجهانی، توسعه داده اند. دراکثر موارد، ایالات متحده رهبرجهانی دراستفاده از رایانه می باشد (
Mcleod1998,4,22,23,28). متخصصان اطلاعاتی باراصلی خدمات اطلاعاتی رابه دوش می کشند حال می خواهیم متخصصان اطلاعاتی رابیشتر بشناسیم .

متخصصان اطلاعاتی
 
متخصص اطلاعات می توانند مساعدتهایی را درهرمرحله از فرآیند حل مسأله انجام دهند. وقتی مسائل شناسایی شدند متخصصین اطلاعات می توانند برای درک آنها به استفاده گران کمک نمایند. درطی بیست وپنج سال اول پیدایش رایانه تنها مسئولیت متخصصین اطلاعات، پیاده سازی سیستم ها برای استفاده گران بود. متخصصین، دانش فنی را ارائه می کردند که استفاده کنندگان یا فاقد آن ویا به دلایل گوناگون قادربه تأمین آن نبودند. این نوع فعالیت هنوزبه عنوان وقت‌گیرترین بخش کارمتخصصین اطلاعات به شمار می رود. متخصصین، تمام سیستم های داده پردازی، طراحی های بزرگتر وپیچیده تر سیستم اطلاعات مدیریت وسیستم پشتیبانی تصمیم سیستم های اتوماسیون اداری مبتنی بررایانه وکلیه سیستم های خبره رااجرا می نمایند (مک لوید 1378، 188) .
متخصصان اطلاعاتی که کارآنها ارائه خدمات اطلاعاتی است شامل واحدهایی چون تحلیل گر سیستم ها، مدیران پایگاه، داده متخصصان شبکه، برنامه‌نویس ها واپراتورها می باشند:
1-
تحلیل گرسیستم ها: شخصی که با استفاده گر، کارمی کند تحلیل گر سیستم ها است. تحلیل گرسیستم ها به استفاده گر درشناساییی ودرک مساله کمک نموده وسپس راههای مختلف حل مسائل رامورد توجه قرارمی دهد. هرروش مقدمتاً‌ با استفاده از نمودارهای ترسیمی مستند وروشی که بهترین حالت به نظر می رسد، پیشنهاد می گردد استفاده گر درمورد اجرای نظریه تحلیل گر سیستم ها تصمیم گیری می کند (مک لوید1378-6-185). تحلیل گران سیستم ها درتعریف مسائل وآماده کردن اسناد نوشته شده درمورد چگونگی کمک رایانه درحل مسائل مهارت دارند (Mcleod 1998,19-21). البته باید درنظرداشت که کارتحلیل گرسیستم تحلیل سیستم نیست. تحلیل سیستم بررسی سیستم موجود برای طراحی یک سیستم جدید یا کمبود یافته می باشد (Mcleod1998,194) .
2-
مدیران پایگاه داده (DBAS): دراوایل سالهای دهه 1970 توجه به پایگاههای اطلاعاتی بقدری زیادشد که شغل جدیدی بنام مدیر پایگاه اطلاعات به وجود آمد مدیر پایگاه اطلاعات مسئول ایجاد حفظ پایگاه اطلاعات است. هرموسسه ای دارای یک مدیر پایگاه اطلاعات نبوده بلکه دریک سازمان بزرگ چند شخص می‌توانند این عنوان راداشته باشند (مک لوید 1378،187).
بطورکلی کارباکاربران وتحلیل گران سیستم هادرایجاد پایگاه های داده‌ای که شامل داده های موردنیاز برای تولید اطلاعات کاربران می باشد جزء وظایف مدیران پایگاههای داده می باشد. یک پایگاه داده یک مجموعه یکپارچه از داده‌های رایانه‌ای است که طوری سازماندهی وذخیره شده اند که عمل بازیابی را تسهیل کند. این یکپارچگی منطقی رکوردهادرچندین فایل،  مفهوم پایگاه داده نامیده می شود. دوهدف عمده مفهوم پایگاه داده کاهش داده های زاید ودستیابی به استقلال داده ها می باشند. داده‌های زاید به این معنی است که داده های یکسان درچندپرونده ذخیره شوند. استقلال داده ها توانایی تغییردادن درساختار داده ها بدون تغییردربرنامه هایی که داده ها راپردازش می کنند،  می باشد. استقلال داده ها با جای دادن جزئیات داده ها درجداول وفرهنگهایی که ازنظر فیزیکی از برنامه ها جداهستند، انجام می گیرد. وقتی که  شرکتی از مفهوم پایگاه داه ها پیروی می‌کند سلسله مراتب داده ها چنین می شود:


پایگاه داده -پرونده(فایل)-سند(رکورد)-عنصرداده
نرم افزاری که یکپارچگی منطقی رادرپرونده ها ایجاد وحفظ می کند چه بصورت آشکار یاپنهان، سیستم مدیریت پایگاه داده نامیده می شود. نمونه هایی ازسیستم‌های مدیریت پایگاه داده که دریک ساختار سلسله مراتبی بکار می روند عبارتند از سیستم مدیریت اطلاعات (
IMS)، آ بی بی ام (IBM) وسیستم 2000اینتل (Intel) موج دوم نوآوری درسیستم های مدیریت پایگاه داده براساس نرم افزار ارتباطی طرح ریزی شد واولین بسته به منظور ارائه به کاربران رایانه‌های اصلی (mainframe) ارائه شد. مانند زبان پرسش ساختار/سیستم داده ها (SQL/DS) وپرسش بامثال (QBE) از IBM ونرم افزاراراکل (Oracle) از شرکت نرم افزاری ارتباطی، بوجود آمدند. تقریباً‌درهمان زمان( حدود 1980) تهیه کنندگان نرم‌افزارها شروع به توسعه بسته های نرم افزاری سیستمهای مدیریت پایگاه داده درمقیاس کوچک برای بازار ریزرایانه‌ها کردند. درطول سالهای اخیر توسعه سیستم های مدیریت اطلاعات بربازار ریزرایانه‌ها متمرکز شده وساختار ارتباطی رابکاربرده است. مایکروساخت اکسس نمونه ای از سیستم مدیریت پایگاه داده ارتباطی ریزرایانه می باشد .یک کاربرد پایگاه داده می تواند یک شخص یایک برنامه کاربردی  باشد. شخص معمولاً پایگاه داده رااز طریق یک پایانه استفاده می کند واطلاعات داده ها رااز طریق یک زبان پرسش بازیابی می کند.
یک پرسش (
query) تقاضای اطلاعات ازپایگاه داده وزبان پرسش یک زبان مخصوص کاربرپسند می‌باشدکه به رایانه امکان جواب به آن پرسش رافراهم می‌سازد. بطور کلی یک متخصص اطلاعاتی که مسئولیت پایگاه داده رابه عهده داشته باشد مدیرپایگاه داده DBA نامیده می شود. وظایف DBA چهارحوزه برنامه‌ریزی، اجرا، اعمال وامنیت پایگاه داده می باشد  (Mcleod 1998,21,264,266,270,272-3)
3-متخصصان شبکه: مدیر شبکه، مدیرکارشناس درزمینه تخصصی ارتباطات اطلاعات است وسخت افزار ونرم افزار موردنیاز را پیشنهاد می دهد. مدیر شبکه، اجراونگهداری سیستم ها را نیز هدایت می کند. متخصصان شبکه با تحلیل‌گران سیستم ها وکاربران،  برای تأسیس شبکه ارتباطات داده ها که منابع رایانه‌ای گسترده سازمان رابه هم وصل می کند، کارمی کنند. مهارتهای متخصصان شبکه، ترکیبی از زمینه های رایانه‌ وارتباط ازراه دور می باشد. همه وسایل ارتباطی ورایانه‌ی متصل به هم یک شبکه نامیده می شوند. یک شبکه اساسی شامل یک پایانه ویک رایانه‌ای که توانایی فرستادن ودریافت راداشته باشد؛ مودم هایی که پیامها رااز حالت آنالوگ به دیجیتال واز دیجیتال به آنالوگ تبدیل کنندویک مداری که یک یا چندین کانال رافراهم می آورد، می باشد. انواع اصلی شبکه عبارتند از
WAN برای شبکه گسترده ، LAN برای شبکه محلی وMAN برای شبکه های کلان‌شهرمی باشند. پیکربندی معمولی سخت‌افزارهای ارتباطاتی شامل چندین پایانه هستند. 5 نوع پایانه اصلی وجود دارند صفحه کلید، تلفن دکمه ای (شستی) (push-batton)، محل فروش، مجموعه داده ها وپایانه هایی برای اهداف خاص، واحدهای کنترل خوشه ای، چندین پایانه رادریک محل کنترل می کنند. مودمها به جز مواردی که از تلفن دکمه ای به عنوان پایانه استفاده می شود، همیشه موردنیازند. شبکه ها برای اشتراک زمانی، پردازش توزیع شده ، یا ارتباط رایانه‌ای مراجع/سرور (خدمتگر) بکاربرده می شوند. یک شبکه اشتراک زمانی فقط شامل  یک رایانه ویک شبکه پردازش توزیع شده شامل بیش ازیک رایانه می باشند. یک شبکه مراجع/سرور امکان انجام کاربه صورت محلی مرکزی رامی دهد. همه دستورات ونمونه هامی توانند از سرور به مراجعان تغییرجهت دهند. اماقسمتی از مدیریت داده ها همیشه در سرور باقی می ماند. نوع جدیدی از شبکه ها باآمدن اینترنت رایج شده است که بنام اینترانت معروف می باشد. به طوری که اینترنتی که بصورت داخلی اطلاعات فقط خواندن، انتشارات الکترونیکی برای اعضا راقابل دسترسی سازد وامکان دسترسی پایگاههای داده وگروههای کاری رافراهم کند، اینترانت نامیده می شود (Mcleod 1998,21,301-302).
4-برنامه نویس ها:برنامه نویس شخصی است که مستندات تحلیل گر سیستم ها رابه عنوان یک راهنما به کارگرفته ودستورات برنامه که باعث انجام عملیات لازم توسط رایانه می شود را تهیه می نماید (مک لوید 78، 186). اکثر شرکتها که از رایانه‌های بزرگتر استفاده می کنند،کارمندان متخصص اطلاعاتی دارند. اکثر این متخصصان درواحدهای خدمات اطلاعاتی هستند امابیشتر آنها درقسمت کاربران می باشند. وظیفه متخصصان طراحی سیستم های رایانه‌ای برای رفع نیازهای خاص شرکت می باشد. محصول تلاشهای آنهایک کتابخانه نرم‌افزاری از برنامه های معمول درشرکت می‌باشد که به این کار،کاربرنامه نویسی می گویند که نرم افزار خاص برای رفع نیازهای خاص شرکت که ممکن است دردیگر نرم افزارهای ازپیش نوشته شده لحاظ نشده باشد طراحی می کنند. امروزه عموماً استقبال ازنرم افزارهای ازپیش نوشته شده بیشتر از طراحی نرم افزارهای خاص برای یک شرکت خاص می باشد.
 5-اپراتورها: تجهیزات رایانه‌ای بزرگ چون رایانه‌های مین فریم وریزرایانه‌ها رااداره می کنند. اپراتورها، تجهیزات راکنترل می کنند، برگه های کاغذی چاپگرها راعوض می کنند، کتابخانه های نوار ودیسکها رامدیریت کرد. بعضی وظایف مشابه راانجام می دهند.


کاربرد سیستم اطلاعاتی رایانه‌محور
همانطور که قبلاً ذکرشد کاربرد سیستم های اطلاعاتی رایانه‌محور امروز درپنج محیط می باشد پردازش داده های حسابداری، سیستم های اطلاعات مدیریت
MIS ،سیستم های پشتیبانی تصمیم، اداره مجازی وسیستم های دانش محور. پردازش داده های حسابداری ازاولین کاربردهای رایانه وسیستم های اطلاعاتی بود .چهارکاربرد ذیل زمینه اینفوکراسی رادر جامعه تدارک می بینند :


سیستم های اطلاعات مدیریت MIS
دربخش های قبل نکاتی درباره نگرش سیستمی، سیستم، سیستم های اطلاعاتی آمد. سیستمی که کنترل وبازسازی اطلاعات رااز دنیای محیطی وعملیات بازرگانی داخل سازمان بعهده دارد، بطریقی که باسازماندهی وانتخاب داده ها اطلاعات لازم را جهت اتخاذ تصمیم، برنامه ریزی وکنترل برای مدیران آماده سازد سیستم اطلاعاتی مدیریت نامیده می شود. مدیران همواره بدنبال اطلاعات هستند واتخاذ تصمیمات آنان براساس داده های مرتبط وبا موضوع تصمیم است. درگذشته منابع اطلاعاتی آنان اتفاقی وغیرمطمئن وبه‌طرق مختلف وگوناگون بوده واطلاعات آنان از طریق مقامات مافوق ویا مرئوسین وسایر پرسنل سازمان تامین می شد. که عدم اطمینان واتکاء به صحت اطلاعات راتشدید می کرد زیرا افراد اطلاعات رابا افزایش ویا کاهش  به مقامات ومسئولین منتقل می کردند. لذااطمینانی ازدرستی آن نبود. تجهیزمدیریت به یک سیستم اطلاعاتی صحیح ومطمئن که توانایی مدیریت رادراتخاذ تصمیم برنامه ریزی وکنترل سازمان یاری دهد دارای یک روند تاریخی است واین سیر تاریخی بامفاهیم دفترداری دوبل که توسط پروز لوکاپاکلیلی LUCKA PAKELILY)) درسال 1494 ارائه شد آغاز گردید. سیستم های اطلاعات مدیریت تاقرن بیستم با تأنی به حرکت خودادامه دادوشاید علت آن عدم توانایی بشر درحفظ، نگهداری وبازیابی اطلاعات بود. باتوسعه رایانه‌های باظرفیت، سرعت ودقت بالا دراواسط قرن بیستم تکامل وکاربرد مفاهیم سیستمهای اطلاعاتی مدیریت،با روندی دیگر وباسرعت بیشتری توسعه یافت که حاصل آن تغییرات درعملیات وفعالیتها ووظایف سازمانهای تجاری دنیا به شرح زیرشد:


1-مدیریت متمرکز وتکیه برمحورهای تمرکز اطلاعات وبهره گیری ازفن‌آوری پیشرفته
2-طراحی اطلاعات وارائه گزارشات لازم موردنیاز برای اتخاذ تصمیم مدیریت، برنامه ریزی وکنترل سازمان
3-طراحی سیستم اطلاعات مدیریت باتکیه برکنترل وسیستم های اطلاعاتی مدیریت کنترل پروژه ها
نتایج حاصل ازاین مفاهیم،
MIS یا سیستمهای اطلاعاتی مدیریت نامیده می شوند. هدف سیستمهای اطلاعاتی مدیریت افزایش روند ارائه واداره اطلاعات وکاهش حدس وگمان درحل مشکلات درسطوح مختلف سازمانی ازطریق سیستمهای بازخوراطلاعات وبازتاب بازیابی اطلاعات درجهت تکامل داده های جدید به سیستم است. MIS شامل سه جزء است:مدیریت، اطلاعات وسیستم.
 
MIS نه تنها مدیران رادرامور استراتژیک حمایت می کند، بلکه درتصمیمات تکراری وروزمره نیز اطلاعات لازم رادراختیار مدیران تاکتیکی قرارمی دهد وآنها راقادر می سازد تابه اطلاعاتی دست یابند که جهت تصمیماتشان کمک موثری باشد. MIS می تواند تصاویری از مغایرتها وانحرافات از برنامه های تعیین شده رانیز آشکار سازد چنین اطلاعاتی ازطریق تهیه گزارشات مدیریت درقالبها وتصاویر منطقی وقابل تعبیر وتفسیر وتجربه وتحلیل دراختیار مدیریت قرار می گیرد. زیرمجموعه های سیستم MIS عبارتند از: سیستمهای اطلاعاتی مدیریت نیروی انسانی، سیستمهای اطلاعاتی مدیریت مالی وحسابداری، سیستمهای اطلاعاتی مدیریت تولید وسیستمهای اطلاعاتی بازاریابی وفروش که متکی برپایگاههای مشترک ومتقابل است. مدیران MIS بایستی ازدنیای حقیقی وسیستمهای موجود درسازمان مطلع باشند تابتوانند نقش موثری راایفا کنند وبهمین دلیل بایستی اطلاعات صحیح دراختیارشان قرارگیرد. یکی از نقشهای مهم مدیرMIS، آگاهی وتفسیر ازعوامل محیطی وبیرونی سازمان است. مدیران MIS بایستی ازارزشهای سیستمهای موجود مطلع گردند واینکه سیستمهای دستی موجود چه اطلاعات ونقشی رابعهده دارند. عملاً مدیرMIS برای طراحی وکنترل شرکت به معاون خدمات اجرایی یامعاون ارشد گزارش می دهد دربسیاری از شرکتها، شاخه معاونت MIS بوجود می آید که گزارش خورامستقیماً مدیریت عالی تسلیم می‌دارد. (مومنی 1372، 32،26-23)
به سبب مزایای
MIS چون ارتباطات نزدیکتر، کنترل دقیقتر وگردآوری داده های مطمئن تر وپردازش سریعتر داده ها وتبدیل آنها به اطلاعات مدیران، از سیستمهای اطلاعاتی مدیریت در برنامه ریزی سازماندهی، رهبری وایجاد انگیزه، گزارش‌دهی و کنترل استفاده کرده واین اعمال مدیریتی رابا نهایت دقت وکارآیی، درمدت زمان بسیارکمتری درسازمان انجام می دهد. حال برای انجام این کارها مدیریت یاید واسطی به نام مدیرسیستم اطلاعاتی مدیریت برای ارائه بهتروخدمات برای مدیریت ، ضروری می باشد. موسساتی که به سیستمهای اطلاعات مدیریت اولیه مبادرت نمودند چیزهای دیگری فراگرفتند.در این دوره مشخص شد که  مانع عمده در استفاده از سیستم‌های اطلاعات مدیریت،  مدیران هستند. مدیران به عنوان یک گروه درمورد رایانه اطلاعی نداشتند آنان ازکارهای خودآگاه ومی دانستند چگونه مسائل راحل کنند؛ لکن به اندازه کافی درمورد نقش اطلاعات درحل مسائل تأمل نکرده بودند. درنتیجه برای مدیران بیان این که دقیقاً‌ازسیستم اطلاعات مدیریت چه می خواهند دشواربود. این وضعیت برای متخصصین اطلاعات غیرقابل تحمل بود زیراکه دانسته های آنان از مدیریت کم بود، آنها نمی دانستند چه سؤالاتی راپرسش نمایند، با طی زمان مدیران درباره رایانه ودرمورد فرآیندهای مورد اجرا درحل مسائل تجربه آموختندو متخصصین اطلاعات نیز مبانی مدیریت رافراگرفتند. سیستم های اطلاعات مدیریت برای انطباق بیشتر بانیازهای مدیران اصلاح وتوسعه یافت.  عاقبت جایگاه سیستم اطلاعات مدیریت به عنوان یک زمینه عمده استفاده ازرایانه مستحکم شد. سیستم اطلاعات مدیریت به دوطریق عمده درحل مساله کمک می کند: یک منبع اطلاعات درپهنه سازمان فراهم می نماید ونیز به شناسایی ودرک مساله کمک می‌کند. نورساطع از سیستم اطلاعات مدیریت بااین هدف است که برای مدیران علائم مساله یا متحمل الوقوع بودن مسائل را اعلام دارد. ضعف عمده سیستم اطلاعات مدیریت آن است که نمی‌تواندنیازهای خاص هرفرد را برطرف کند، مساله رابرآورد سازد. اغلب اوقات سیستم اطلاعات مدیریت اطلاعات دقیق موردنیاز رافراهم نمی کند مفهوم سیستم پشتیبان تصمیم درپاسخ به چنین نیازی بوجود آمد(مک لوید 1378، 5-434،411).
ازآنجا که سیستم اطلاعات مدیریت بشر تحت تاثیر رایانه واتوماسیون می‌باشد، ممکن است ناخواسته بعضی تغییرات رفتاری درکارمندان بوجود آید که لزوم توجه به فاکتورانسانی رادرمؤسسات می رساند. کارکنان شرکتهایی که برای اولین بارسیستم های پردازش داده ها رانصب کرده بود، احساس ترس کردند. کارکنان ازاین می ترسیدند که رایانه‌ها باعث بی کاری آنها شود که عملاً دربعضی موارد همینطور شد. حتی درجاهایی که مدیران نخواهند ازحجم نیروی انسانی خود به علت رایانه‌ای شدن بکاهند، به علت اینکه سیستم اطلاعات مدیریت آنها را مخفیانه کنترل کرده وبه حریم شخصی آنها وارد شود، می ترسیدند. ساده ترین راه ابراز ترس کارکنان از سیستم جدید اعلام این ترس به مدیر خواهد بود. البته باید این رادرنظر داشت که اکثر کارکنان ترس خودرا پنهان می کنند. درصورت اول مشکل اینجاست که بعضی مدیران هم ممکن است ازسیستم جدید،  خود ترس داشته باشند. درچنین مواقعی چنین مدیری نمی‌خواهد اطلاعات رابادیگران تقسیم کند. دلیل آنها این است که آنها اطلاعات راجمع کرده اند وباید توانایی استفاده ازآن راداشته باشند. باید برنامه ای برای کاهش یا زدودن این ترس از طرف مدیران اندیشه شود. مدیریت شرکت می تواند بااجرای تدابیر زیراز ترس کارکنان بکاهد:


1-استفاده ازرایانه به عنوان یک وسیله ارتقای شغلی بادان کارهای تکراری خسته کننده به رایانه ودادن کارهایی که تواناییهای آنهارابه چالش برمی‌انگیزد؛
2-استفاده ازارتباطات رسمی برای حفظ آگاهی کارکنان ازتوجهات شرکت ؛
3-ساخت یک رابطه مطمئن بین کارکنان، متخصصان اطلاعاتی ومدیریت؛
4-اهداف شرکت رادرراستای نیازهای کارکنان مشخص کنند (
Mcleod 348-349).
درنهایت قابل توجه است که امروزوظایف
MIS ازمدیران فراتررفته وکلاً MIS با کاربرد رایانه درخدمات تجارت وشرکتها درآمده است امروزه دردفتر هرشرکتی بخش MIS یامعاونت MIS رامی توان مشاهده کرد.
برای مدیریت درقرن 21 نمی دانیم از دوعامل چشم پوشی کنیم:
1-
استراتژی رقابت؛ و 2-کاهش هزینه ها،  که خودیک سیاست رقابت صادراتی می باشد.برای لحاظ کردن این دواستراتژی به کاربردن سیستم های اطلاعات مبنی برفن آوریهای اطلاعت وارتباطات ضروری می نماید.
مدیران امروز، باانبوهی اطلاعات روبرو هستند. اطلاعاتی که به عنوان داده های سیستم بایستی پردازش گردیده وقابل فهم وتمیرو نگهداری وبازیابی گردد. از طرف دیگرسیستم های مدیریت وابزارهای کنترل درطول زمان تغییرات زیادی پیدا کرده اند این تغییرات رامی توان درچهارزمینه کلی عنوان کرد:1-کنترل سنتی  2-کنترل بروکراتیک  3-کنترل کاریزماتیک  4-کنترل اینفورماتیک .
درساختاهای سنتی فئودالی، کنترل ازطریق سنت، ادراک واعمال می شد، مقامات کنترلی به طورسنتی وموروثی به نسلهای بعدمنتقل می گردید وجامعه نیزاین نوع ساختار کنترلی راچون سنت بود می پذیرفت وبدان گردن می نهاد. دروضعیت کاریزماتیک، کنترل از طریق رابطه بین رهبرو پیروان اعمال می گردید. دراین حالت، رهبران کاریزما، شیوه عمل را انتخاب می کردند وپیروان نیزازآنها تبعیت می کردند زیرا آنها را قبول داشتند. دربروکراسی، کنترل درساختارسازمانی تعبیه می شد، ساختاری که برقانون ومقررات استوار بود وجنبه غیرشخصی داشت وتبعیت از آن الزامی بود. دراینفوکراسی، کنترل ازطریق نرم افزارها اعمال می‌شود. مجموعه دانشها وآگاهیهای تخصصی، بسیاررشد کرده است واینفوکراسی می تواند هرنوع اطلاعاتی راازطریق شبکه های الکترونیکی بدست آورد. ازسیستم های خبره، استفاده کند وبه تمامی دانشهای تخصصی وحرفه ای مجهز شود (زاهدی 1380،123).
باتوجه به ویژگی خطیرسیستم های اطلاعاتی مدیریت، مدیراین سیستم ها هم ارزش بسیار زیادی برخوردارند. دامنه حقوق پراختی به این افراد درآمریکا سالیانه 100000تا 300000 دلاراست (مومنی 1372،32). عملاً کارمدیر سیستم اطلاعات مدیریت ارائه گزارشات روزآمد واطلاعات مفید به مدیرشرکت یا موسسه برای برنامه ریزی های آینده وتصمیم گیری می باشد این مدیر برای گردآوری داده ها وپردازش آنها نیاز به سیستم های اطلاعاتی ورایانه‌ای وحتی سیستم های خبره می باشد پس مدیریت سیستم هم باید دید مدیریتی وسیستمی داشته واز امکانات سیستم های اطلاعاتی وفن آوری اطلاعات استفاده کند که لازمه این استفاده، دانش سوادرایانه‌ای وسواد اطلاعاتی می باشد.
درباره بوجود آوردن چارچوب برنامه‌ریزی مدیریت کتابخانه که بر اساس مفهوم سیستم‌های اطلاعات مدیریت پی‌ریزی شده باشد، کارهایی توسط همبرگ و دیگران[1](1978) انجام گرفته است. آنها چارچوبی بر خدمات و مفاهیم کتابخانه ارائه دادند که بر اساس مسائل تصمیم گیری ممکن در کتابخانه و بحث درباره عناصر داده‌های مورد نیاز برای پشتیبانی از چنین تصمیماتی شکل گرفته بود. بومر و کروبا (1983) شش حوزه کلیدی اخذ داده‌های مورد لزوم برای تصمیم‌گیری مدیریت را شناسایی کرده‌اند. این حوزه‌ها عبارتند از: مجموعه‌گستری خدمات فنی، خدمات مرجع و کتابشناختی، دسترسی مجموعه، دسترسی امانت بین کتابخانه‌ای و امکانات فیزیکی. بطورکلی می‌توان گفت که گزینش عناصر داده‌ها و انتخاب روشی بر گردآوری آنها هسته سیستم اطلاعات مدیریت کتابخانه می باشد(Kraft,Boyce 1991, 138,144 (. 
اداره  مجازی (Virtual office)
گفتیم که امروزه
MIS ازمفهوم اولیه خودگسترش پیداکرده کلاً به کاربرد رایانه درزمینه تجارت وموسسات درآمداست اولین پدیده ای که بعداز ورود این نگرش به موسسه دربرخواهد دانست اتوماسیون خواهد بود که درنهایت منجر به دفتر مجازی می شود اولین اتوماسیون اداره (office) درفعالیتهای دفتری ومنشی‌گری بکاربرده می شد. بعدها نیازهای ارتباطی مدیران ودیگر به کاربرندگان دانش تشخیص داده شد. درسالهای اخیر، دامنه کار اداری از مکانهای ثابت به موقعیتهای ازراه دورگسترش یافته است که پیوند دراین نوع ادارات ازطریق ارتباطات داده ها صورت می گیرد. موقعیتهای ازراه دورکه شامل خانه ها، اتاقهای متصل، خودروها وهرمکان دیگری که کارکنان اداره ممکن است باشند، اداره مجازی نامیده می‌شود. اداره مجازی برای شرکتها مزایایی چون کاهش هزینه امکانات وتجهیزات یک شبکه رسمی ارتباطی، کاهش توقف کاری ویک نوع کمک اجتماعی رادارد. البته دربرابراین مزایا اشکالاتی هم دربردارد. اشکالات عمدتاً شامل کارکنان  می شوند به طوریکه آنها احساس عدم تعلق به شرکت، ترس از دست رفتن شغل، وجدان کاری کمتر، وتنش خانوادگی خواهند داشت.که البته شرکتهامی توانند حلقه ارتباط خودرابا کارکنان از طریق تماسهای تلفنی مداوم، بکاربردن کنفرانس های تلفنی، ملاقات های منظم همیشگی ، حفظ کرده و با این کار اشکالات راکاهش دهند. هدف اصلی اتوماسیون اداری بدون توجه به اینکه چه کسی آن رابکارمی برد، افزایش بهره وری می باشد. اولین کاربرد اتوماسیون اداری واژه‌پرداز بود که روشی استاندارد تولید اسنادچاپی مانند نامه ها، یادداشتها وگزارشها بود. نامه الکترونیکی ونامه صوتی، راهکارهایی بودند که ارتباط تلفنی رابه چالش طللبیدند. درهردومورد فوق، جعبه پستی کاربران درحافظه رایانه قراردارد. تقویم الکترونیکی شخص رادرشرکت برای دسترسی به تقویمهای ملاقات دیگران برای ملاقات وجلسه با آنان یاری می کند.کنفرانس ازراه دور از دیگر امکانات اداره مجازی می‌باشد .سه نوع کنفرانس ازراه دور وجود دارند:کنفرانس ازراه دورصوتی، تصویری ورایانه‌ای .لازمه کنفرانسهای صوتی دسترسی شخص به تلفن می‌باشد. کنفرانس ویدئویی دو عنصر صوت و تصویر را با هم ترکیب می‌کند. کنفرانس رایانه‌ای مشابه نامه الکترونیکی می باشد به جزاینکه شرکت کنندگان وموضوعات آنها خیلی محدودتر هستند. فاکس یک دستگاه کپی ازراه دورمی باشد که می تواند با استفاده از دستگاه فاکس یا رایانه‌ها انجام شود. اگرچه فاکس یک برنامه باارزش برای اتوماسیون اداری است ولی عمومیت آن از بوجودآمدن یک اداره بدون کاغذ جلوگیری می کند. ویدئوتکست، موادمتنی وگرافیکی رااز طریق حافظه رایانه قابل دسترس می سازد. سیستم های تصویری مدرن برمحدودیتهای کاغذ وذخیره میکروفرم، بابه‌کاربردن OCR وفن‌آوریهایی دیسک فشرده غلبه کرده است. نشررومیزی برنامه کاربردی دراتوماسیون ادارات می باشد که توانایی تولید ارتباطات چاپی یا تصویری حرفه‌ای وتخصصی رادارد. اتوماسیون اداری می تواند باارائه پیوندهای ارتباطی به حل مشکل کمک نماید. ترکیب اتوماسیون اداری برای یک مدیر براساس خصوصیات سازمان، سلیقه های شخصی ومنابع قابل دسترسی شکل می گیرد. بعضی برنامه های کاربردی اتوماسیون اداری، جایگزین هایی برای روشهای ارتباطی سنتی هستند درحالی که دیگر برنامه ها فرصتهای جدیدی راارائه می دهند. (Mcleod 1998,393-394)


سیستم های پشتیبانی تصمیم(DSS)
همانگونه که گفتیم سیستم های اطلاعات مدیریت اشکالاتی دارد که سیستم های پشتیبانی تصمیم برای رفع آنها بوجود آمده است. سیستم اطلاعات مدیریت به منظورتدارک پشتیبانی شخصی برای هر مدیرنمی باشد. این ضعف سیستم اطلاعات مدیریت، اقداماتی راباعث شد که منتهی به مفهوم سیستم پشتیبانی تصمیم گشت. سیستم پشتیبانی تصمیم به عنوان یک سیستم متکی بر رایانه به منظور استفاده توسط یک مدیر خاص یاگروهی ازمدیران درهرسطح سازمانی برای اتخاذ تصمیم درفرآیند حل یک مساله نیمه ساختاری، تعریف می شود. سیستم پشتیبانی خروجی به شکل گزارشات ادواری یا خاص، یا نتایج مشابه سازیهای ریاضی راایجاد می کند. استیون. ال. آلر پس از مطالعه پنجاه وشش موسسه، شش نوع سیستم پشتیبانی تصمیم را شناسایی نمود. ساده ترین سیستم پشتیبانی تصمیم ازطریق ایجاد توانایی بازیابی عناصر داده ها از پایگاه اطلاعات به مدیر کمک می کند. پیچیده ترین سیستم پشتیبانی تصمیم عملاً تصمیماتی رابرای مدیراتخاذ می نمایید. سیستم پشتیبانی تصمیم درمقابل سیستم اطلاعات مدیریت: 1-فرد را حمایت می‌کند 2-حمایت مستقیم ایجاد می کند 3-تمام مراحل حل مساله راحمایت می‌نماید 4-مسائل نیمه ساختاری راحمایت می کند 5-برپشتیبانی تصمیم تاکید دارد.
مفهوم سیستم پشتیبانی تصمیم ،شکستهای اولیه سیستم اطلاعات مدیریت راتجربه نکرد. به احتمال قوی دلیل اصلی آن، دامنه محدودترسیستم پشتیبانی تصمیم است. برخورد ملایم تر سیستم پشتیبانی تصمیم، شانس موفقیت خودراحداکثر می کند (مک لوید 1378،444-442،440).


هوش مصنوعی سیستم های خبره وتأثیرآن برسیستم های پشتیبانی تصمیم
هوش مصنوعی فعالیت ایجاد توانایی درماشین هایی چون رایانه‌ها جهت به نمایش گذاردن رفتار هوشمندانه است که درانسانها مشاهده می شود. هوش مصنوعی نشان‌دهنده پیشرفته‌ترین کاربرد رایانه تابه امروز بود که تلاش می کند تابعضی انواع منطق انسانی راتقلید کند. نطفه های هوش مصنوعی فقط دوسال پس از استقرار اولین رایانه برای استفاده دربازرگانی گذارده شد. تحقیق هوش مصنوعی ادامه یافت امابه هدفهای محدودتر کاربردهای رایانه، چون سیستم اطلاعات مدیریت وسیستم پشتیبانی تصمیم منجر شد. ولیکن درطی زمان پژوهش مداوم ادامه یافت تا مرزهای استفاده ازرایانه برای اموری که عمدتاً‌ هوش انسان راطلب می کند، گسترش یابد. یک زیر مجموعه اصلی هوش مصنوعی، سیستم های خبره هستند. سیستم خبره یک برنامه رایانه‌ای است که به  صورت یک انسان خبره عمل نموده واستفاده گر را درنحوه حل یک مساله راهنمایی می کند. عمل استفاده ازیک سیستم خبره را مشورت می نامند که استفاده کننده باسیستم خبره برای راهنمایی مشورت می کند.مفهوم سیستمهای خبره براین فرض استوار است که دانش متخصصین درحافظه رایانه ضبط ودردسترس کسانی که به کاربرد آن دانش نیاز دارند قرارگیرد. یک سیستم پشتیبانی تصمیم شامل برنامه هایی است که منعکس کننده چگونگی اعتقاد یک مدیردرحل یک مساله می باشد. یک سیستم خبره، ازطرف دیگر فرصتی برای تصمیم گیریها پیش می آورد که ازقابلیتهای مدیر افزونتر است .تمایز دیگر بین سیستم خبره  وسیستم پشتیبانی تصمیم ،توانایی سیستم خبره درتوصیف نحوه استدلال جهت نیل به یک راه حل خاص است. اغلب اوقات شرح نحوه دستیابی به یک راه حل، از خودراه حل ارزشمندتر است.
داده هایی که بوسیله برنامه های سیستم پشتیبانی تصمیم استفاده می شود، اصولاً‌به صورت عددی بوده و برنامه ها، تأکید براستفاده از روشهای ریاضی دارند، لیکن داده هایی که بوسیله سیستمهای خبره بکارمی رود نمادی تر بوده واغلب بصورت متن تشریحی می باشند. برنامه هایی سیستم های خبره بربکارگیری برنامه های منطقی تأکید دارند. یک مدل سیستم خبره مشتمل برچهار بخش اصلی است:1-یک موتور توسعه که متخصص وتحلیل گر سیستم ها برای ایجاد سیستم خبره بکارمی برند؛2-یک پایگاه دانش که معلومات گردآوری شده درمورد مساله خاص موردحل رادرخودجامی دهد؛3-یک موتور استنتاج که توانایی تفسیر محتوای پایگاه دانش رافراهم می کند؛4-یک رابط استفاده گر که به استفاده کننده کمک نموده تابه سیستم خبره بوسیله پایانه صفحه کلید رابطه برقرارکند. دوزبان برنامه نویسی لیسپ
LISP) )وپرولوگ (PROLOG) برنمایش نمادین مبنای علمی بسیار مناسب است وبرای برنامه نویسی سیستم های خبره، مناسب می باشند.
مزیت اصلی یک سیستم خبره، توانایی آن دربهبود عملکرد شخص مدیر در یک قلمرو مساله خاص است. رایانه می تواند دانش موردنیاز برای حل مساله رابا سرعت الکترونیک بکاربرد. این توانایی به مدیر به دوشیوه بهره می رساند: اول برای مدیر امکان پذیر می سازد تابه فعالیت حل مسأله که سابقاً‌غیرممکن بود، مبادرت نماید. نفع دوم افزایش سرعت آن است که مدیر راازسایر فعالیتها آزاد می سازد. رایانه مانند شخص مدیر دارای ایام خوب وایام بد نمی باشد. هنگامی که استدلال کردن درداخل رایانه، برنامه نویسی می شود، مدیرمی داند که همان فرآیند حل برای هرمساله ای دنبال خواهدشد. بااین مشخصات، سیستم های خبره، دومحدودیت عمده دارند: اول اینکه آنها، علم متناقض رانمی تواند کنترل نمایند دوم اینکه سیستم های خبره، نمی توانند مهارتهای غیراستدلالی رابه عنوان مشخصه شخص حل کننده بکارببرند.


نتیجه
درطول مقاله شمایی کلی از سیستم های اطلاعاتی وبالاخص سیستم های اطلاعاتی مدیریت ترسیم شد.  همانطور که دیدیم سیستم های اطلاعات مدیریت رامی توان ازدو دید اخض واعم دید. ازدید احض سیستم اطلاعات مدیریت  فقط همان سیستم اطلاعات است که درخدمت مدیریت است ولی درمعنی اعم، به کاربرد رایانه و  سیستم های اطلاعاتی درتجارت وتوسعه موسسات می پردازد. درطول مقاله مشخص شد که سیستم اطلاعات مدیریت فضای حل مساله بیشتری رانسبت به دیگرکاربردها اشغال می کند پشتیبانی آن از بسیار کم تابسیار زیاد درتغییر باشد ومسائلی که پشتیبانی می کند می تواند به دوصورت ساختاری یانیمه ساختاری باشد. لیکن بشر متوجه پشتیبانی نیازهای اطلاعات کلی درسازمان تانیازهای فردی است. پشتیبانی که توسط سیستم پشتیبانی تصمیم فراهم می شود مشابه سیستم اطلاعات مدیریت می تواند ازبسیارکم تابسیار زیاد درتغییر باشد. تنها درمسائل نیمه ساختاری به طورویژه کارمی کند. خصوصیتی که آن را از سیستم اطلاعات مدیریت متمایزمی سازد شیوه ای است که درآن پشتیبانی نزدیکتری ازشخص مدیران انجام می شود. کاربردهایی سیستم اتوماسیون اداری با شخص مدیران انطباق یافته وبه بهترین شکل برای مسائل باساختار کم که ارتباطات غیررسمی فراوان است-وفق می یابد. باوجود آنکه سیستم اتوماسیون اداری اطلاعات حل مساله رادراختیار قرارمی دهد، تصمیم درمورد نحوه بکارگیری آن به مدیران محول می شود.
 گسترش سیستم های اطلاعاتی باعث می شود که از ماهیت بروکراتیک مدیریت دولتی کاسته شده وبه سمت وسوی اینفوکراسی گام بردارد. برخی از صاحبنظران براین باورند که با تصمیم فن‌آوری اطلاعات،‌مبانی دموکراسی درمدیریت دولتی تضعیف می شود زیرا ماهیت فن‌آوری اطلاعاتی بیش از آنکه جهت گیری دومکراتیک داشته باشد، گرایشهای تکنوکراتیک دارد. ازسوی دیگر عده ای براین باورند که به کمک فن‌آوری اطلاعات ارزشهای دموکراتیک مانند تکثرگرایی، آزادی بیان،… تقویت خواهد شد. درجهان ارتباطات ، کنترل مستقیم جای خود رابه ابزارهای غیرمستقیم مانند استانداردسازی، آموزش وپرورش می‌دهد. اطلاعات مبنای قدرت است وانحصار قدرت از هرنوعش که باشد دربلندمدت تبعات منفی خود رانمایان می سازد، هم به جامعه زیان می رساند وهم کل حاکمیت رازیرسؤال می ببرد. (زاهدی 1380،7-125)
پس برای این مهارانحصار باید به نوعی اخلاقیات معتقد بود مدیریت باید دربهره گیری از مظاهر جدید فن‌آوری‌های اطلاعاتی و ارتباطی باید الزامات اخلاقی چون: 1-بهبودکیفیت خدمات دستگاههای حکومتی؛2-اطمینان ازمحرمانه بودن اطلاعات مردم ؛و 3-دوطرفه بودن جریان اطلاعات میان مردم وحکومت، را رعایت کند.

 

مروری بر انواع سيستمهای اطلاعات مديريت

تعریف سیستم اطلاعات:

سیستمی که برای کاربران سازمان داده یا اطلاعات فراهم میکند که اگر در این سیستم از کامپیوتر استفاده شود به ان سیستم اطلاعات مکانیزه می گویند.

سیر تکامل سیستمهای اطلاعات:

1-پردازش داده( دوره 1950)

2-سیستم اطلاعات مدیریت(1960-مسایل ساختار یافته)

3-سیستم حمایت از تصمیم(1970-مسایل نیمه ساختار یافته)

4-سیستم خبره(1980-مسایل ساختار نیافته)

5-سیستم اطلاعات مدیریت عالی(1980-مسایل ساختار نیافته)

6- سیستم تصمیم گروهی(1990)

7-شبکه عصبی مصنوعی(1990)

سیستم پردازش داده(DP):

سیستمی کامپیوتری که داده های خام را گرفته و بر اساس نیاز سازمان انها را پردازش می کند که این پردازش معمولا در مورد عملیات عادی سازمان است.مانند سیستم مکانیزه حساب پس انداز.

جزایر اتوماسیون:

اگر در یک سازمان هر بخش برای خود DP جداگانه ای ایجاد نماید بدلیل عدم سازگاری و نداشتن دیدگاه نظام مند وسیستمی مسایلی از قبیل افزونگی داده ها ، وابستگی برنامه وداده ، عدم انعطاف پذیری ،امنیت پایین ، نبود اشتراک داده ها وقابليت دسترسی داده ها بوجود میاید که اگر بخواهیم اطلاعات چند DP را با هم ترکیب و گزارش مشترکی از انها بگیریم کار دشواری است که به این حالت جزایر اتوماسیون می گویند.

برای رفع مشکل بالا می توان از پایگاه داده یکپارچه(به حداقل رساندن افزونگی داده هاومرکزیت بخشیدن به انها) استفاده کرد.

سیستم اطلاعات مدیریت   : (MIS)      

 سیستمی منسجم برای تهیه اطلاعات به منظور حمایت از برنامه ریزی ، کنترل وعملکرد سازمان است که از طربق ارائه گزارشهای خاص مدیریتی وظایف مدیریت میانی را پوشش میدهد.

تصمیم گیری مدیریتی وسیستمهای اطلاعاتی:

مدیر نخستین وبزرگترین تصمیم گیرنده در سازمان است که در تمام فعالیتهای وی فرایند تصمیم گیری وجود دارد با توجه به تغییرات سریع وپیچیدگی محیطی که مدیران دران به فعالیت مشغولند استفاده از سیستم های اطلاعاتی مناسب برای مدیران امری حیاتی است.این تغییرات میتوانند بر تصمیم گیری یک مدیر به اشکال گوناگون تاثیر بگذارند:

1-توسعه فناوری وسیستم های ارتباطی باعث بوجود امدن تعداد راهکارهای بیشتر می شود.

2-پیچیدگی وحجم عملیات اتوماسیون و... باعث بوجود امدن خطا در جندین بخش سازمان شده که هزینه زیادی ناشی از خطای بوجود امده به سازمان تحمیل می شود.

3-امکان دارد دسترسی به اطلاعات مورد نیاز برای تصمیم گیری مشکل باشد در حالیکه باید به سرعت تصمیم ها گرفته شوند.

4-افزایش بازارهای جهانی ، مصرف کنندگی ، مداخله دولت وکاهش ثبات سیاسی، عدم قطعیت در مورد اینده را به دنبال دارند.

مدیران وحمایتهای کامپیوتری:

امروزه فناوریهای کامپیوتری به شکل گسترده ای در فعالیتهای مدیران نفوذ کرده و میتوانند بازه ای از پردازشهای مراوده ای تا بررسی وتجزیه وتحلیل وحل مسایل را پوشش دهند وبطور کلی در مهمترین وظیفه یک مدیر یعنی تصمیم گیری بکمک وی بیایند.

دلایل نیاز به سیستم های مکانیزه حمایت از تصمیم :

1-    محدودیتهای فکری بشر در پردازش وذخیره سازی: چون توانایی ذهن بشر در پردازش  ذخیره ودسترسی به اطلاعات محدود است با استفاده ازاین سیستمها می توانیم این محدودیت را برطرف کنیم.

2-    محدودیتهای دانش: اگر برای حل یک مساله نیاز به اطلاعات ودانشهای متنوعی باشد توانائی یک فرد در حل ان مسئله محدود میباشدواگر بخواهیم از چندین متخصص در هر زمینه استفاده کنیم هماهنگی وارتباط بین این افراد مشکل خواهد بود.سیستمهای کامپیوتری این مشکلات را حل کرده ومی توانند به سرعت به حجم زیادی اطلاعات دسترسی پیدا کرده وانها راپردازش کنند همچنین میتوانند هماهنگی وارتباط بین ان افراد را اسان کنند.

3-    کاهش هزینه: حمایت کامپیوتری باعث کاهش تعداد افراد گروه می شود وامکان برقراری ارتباط از مناطق مختلف را برای اعضای گروه فراهم می سازد و همچنین باعث افزایش بهره وری بخش ستادی میشود که همه این موارد منجر به کاهش هزینه خواهد شد.

4-    حمایت فنی: کامپیوترها می توانند به سرعت وبه شکل مقرون به صرفه ای داده های لازم را جستجو وذخیره کنند یا انتقال دهند.

5-    حمایت از کیفیت: سیستمهای کامپیوتری با اجرای سریع شبیه سازیهای پیچیده به مدیران کمک میکنند تا امکانها و راهکارهای گوناگون را بررسی وتاثیرات مختلف را به سرعت ومقرون به صرفه ارزیابی کنند واز این طریق کیفیت تصمیمها را بالا ببرند.

6-    حاشیه رقابت_مهندسی مجدد فرایندها واختیارات: فناوریهای کامپیوتری در زمینه فشارهای رقابتی وتغییر در وضعیت عملیات سازمان ، مهندسی مجدد فرایندها وساختارها ، اختیارات کارکنان ونواوریها به مدیران اختیارهایی اعطا وانها را در اخذ تصمیم درست وسریع یاری می کنند.

فناوریهای اصلی حمایت از تصمیم:

1-سیستم حمایت از تصمیم(DSS) 2-سیستم حمایت از تصمیم گروهی(GDSS) 3-سیستمهای اطلاعات مدیریت عالی(EIS) 4-سیستمهای خبره(ES) 5-شبکه های عصبی مصنوعی(ANN) 6-سیستمهای حمایت ترکیبی

تعیین چهارچوبی برای حمایت از تصمیم:

فرایندهای تصمیم گیری شامل سه نوع تصمیمات ساختار یافته(قابل برنامه ریزی)، نیمه ساختار یافته ،ساختار نیافته(غیر قابل برنامه ریزی)است.فعالیتهای مدیریت نیز شامل سه قسمت برنامه استراتزیک، کنترل مدیریت، کنترل عملیاتی می باشد.از ترکیب این تصمیمات وفعالیتها حالتهای مختلفی بوجود می اید که برای هر حالت یک یا چند سیستم اطلاعاتی جوابگو می باشد.برای مثال زمانیکه تصمیم از نوع ساخت یافته باشد سیستمهای MIS، OR، TPS، DP  جوابگو است یا اگر نیمه ساخت یافته باشد DSS مناسب میباشد.

مفهوم سیستمهای حمایت ازتصمیم(DSS):

این سیستمها،منابع انسانی (اگاهیهای فردی) را با قابلیتهای کامپیوتری ترکیب میکنند تا باعث ارتقاء کیفیت تصمیم گیریها مخصوصا در مورد مسائل نیمه ساخت یافته شوند.

مزایای DSS: 1- کیفیت بالاتر تصمیم گیری 2- بهبود ارتباطات 3-کاهش هزینه 4- افزایش بهره روی 5- صرفه جوئی در زمان 6- بهبود رضایت مشتری وکارمند .

سیستم حمایت از تصمیم گروهی(GDSS):

حجم زیادی از تصمیمات اصلی سازمان توسط گروهها گرفته میشود ازانجاییکه گرداوری یک گروه در یک مکان و زمان معین مشکل وهزینه بر است و بر گزاری این جلسات گروهی نیز زمان زیادی را میطلبد ونتایج تصمیم گیریها در حد متوسط است برای رفع این مشکلات از فناوری اطلاعات(IT) استفاده می شودکه عنوانهای مختلفی مانند سیستمهای حمایت از تصمیم گروهی را دارا می باشد.

سیسنم اطلاعات مدیریت عالی(EIS):

این سیستمها برای اهداف زیر بوجود امده اند:

1-    ایجاد دیدگاهی سازمانی از عملیات سازمان2-ایجاد یک واسطه نزدیک به کاربر در انواع سبکهای تصمیم فردی 3- تهیه کنترلهای کارا وبه موقع  4- دسترسی سریع به اطلاعات دقیق 5-متمایز، فشرده ودنبال کردن داده ها واطلاعات حساس 6- تعیین مسائل

سیستمهای خبره(ES):

در این نوع از سیستم، خبرگی وتخصص از فرد متخصص به کامپیوتر منتقل می شود . این دانش در کامپیوتر ذخیره می شود وهنگام نیاز کاربر از ان استفاده می کند. ES میتواند مانند یک متخصص به خوبی استنباط کند وبه نتیجه مناسبی برسد

شبکه های عصبی مصنوعی(ANN):

در فناوریهای قبلی از اطلاعات ودانش موجود در کامپیوتر که از افراد متخصص گرفته میشود استفاده می کردیم ولی چون دسترسی به اطلاعات به سادگی امکان پذیر نیست تصمیم گیرندگان باید از تجربه های خود در شرایط گوناگون گذشته استفاده کنند .در این سیستم کامپیوتری امکان یادگیری از تجربه های گذشته وجود دارد وبه این طریق مسایل حل میشود .

سیستمهای پشتیبانی ترکیبی(HSS):

برای حل مسایل سازمان تصمیم گیرندگان می توانند از ترکیب چند فناوری اطلاعاتی استفاده کنند .بنابراین بایستی از یکپارچه سازی این سیستمها استفاده کرد که اگر درجه یکپارچگی بالا باشد ابزار تصمیم گیری سیستمی ترکیبی است که در اختیار کاربر قرار میگیرد.

داده ها، اطلاعات و ارتباطات

ارزش اطلاعات ناشی از تغییر انها در تصمیم گیریهاست. به همین منظور اطلاعات باید دارای مشخصات زیر باشند:

 

الف) به موقع بودن: تنها از اطلاعاتی که در زمان مناسب به مدیر ابلاغ می شوند استفاده شود زیرا تاخیر در ارسال اطلاعات باعث تبدیل انها به گزارشهای بی مصرف می شود.

 

ب) مناسبت: باید به هر سطح از مدیریت اطلاعات جداگانه ومرتبط با وظایف وی ارایه داد.

 

ج) دقت: افزایش دقت اطلاعات باعث میشود تا مدیران با اعتماد از انها برای اهداف مورد نظر خود استفاده کنند که البته برای مدیران عملیاتی دقت در جزییات ضروری می باشد ولی برای سطوح بالاتر این مقدار دقت نیاز نیست.

 

د) جزئیات: به منظور کمتر شدن حجم پردازش وتحلیل اطلاعات وهمچنین اشغال فضای کمتراطلاعات باید دارای حداقل موارد جزیی باشد. برای مدیران ارشد اطلاعات خلا صه تر وفشرده مناسب است ودر مورد مدیران سطوح پایینتر به جز ییات بیشتری نیاز است .

 

ه) تکرار: تعداد دفعات تکرار اطلاعات بستگی به نوع تصمیم یا فعالیت مربوطه دارد. برای سطوح عملیاتی اطلاعات باید به طور پیوسته تولید شوند وبرای سایر سطوح فاصله زمانی تولید اطلاعات بیشتر است.

 

و) قابلیت فهم: تولید کننده اطلاعات باید از دانش فنی ، سطح معلومات و.... دریافت کننده اطلاعات اگاهی کافی داشته باشد وبراساس سطح درک مدیر به اطلاعات قالب دهد و انها را ا رایه کند.

 

ارتباطات: فرایند انتقال اطلاعات به مدیر میباشد که انواع مختلفی مانند مکالمه حضوری ،مکالمه تلفنی ،ملاقاتهای رسمی و.... را شامل می شود. برای برقراری ارتباط مناسب باید فرستنده وگیرنده پیام مفهوم یکسانی از ان برداشت کنند.

 

تئوری ارتباطات: از دیدگاه شانون و ویور ارتباطات در سه دسته طبقه بندی می شود:

الف) مسائل فنی:انتقال صحیح نمادهای ارتباطی

ب) مسایل معنایی: گرفتن مفهوم دلخواه از نماد انتقال یافته

ج) مسائل اثر بخشی: تغییر مطلوب در رفتار بوسیله مفهوم درک شده

سیستمهای ارتباطات:

از قسمتهای زیر تشکیل می شود:

1-منبع(فرستنده پیام) 2- کد گذاری(طریقه برقرار کردن ارتباط)3- کانال(واسطه انتقال اطلاعات) 4- اختلال( تفاوت بین پیام فرستنده وگیرنده) 5- کد گشائی(فرایند فهم پیام) 6-  مقصد(گیرنده پیام) 7- افزونگی(استفاده بیش از حد از نمادها در پیام)

پردازشگر جلودار : کامپیوترکوچکی برای سرهم کردن وبررسی پیام است که بعد از ان پیام برای پردازش به کامپیوتر اصلی فرستاده میشود.

دو دسته شبکه ارتباطی بزرگ وجود دارد:1- شبکه ناحیه محلی(LAN ) 2- شبکه ناحیه گسترده(WAN )

شبکه ناحیه محلی برای پشتیبانی از اتصالهای داخلی درون یک ساختمان یا مجموعه ای از ساختمانهای نزدیک به هم بکار میرود.

شبکه ناحیه گسترده برای ارتباطات بین دستگاههای دور استفاده میشود.

پروتکل: توافقی برای برقراری ارتباط استاندارد بین دو وسیله ارتباطی است.

تعريف اطلاعات:

 

دومین سطح از مجموعه دانسته های هر فرد یا برونداد(خروجی)های سیستم محسوب می شود.

 

سیستم دارای سه نوع عملکرد می باشد:

1-عملکرد تولیدی(منجر به بقای سیستم می شود)

2-عملکرد دفاعی(منجر به حفظ سیستم می شود)

3-عملکرد حمایتی(منجر به رشد سیستم میشود)

 

الزامات سیستم:

 

1-مورد اعتمادبودن(طراح کارفرما تجهیزات)

 

2-در دسترس بودن:سیستمهای اطلاعاتی باید بگونه ای با شند که در هر زمان و در هر مکان برای مدیر در دسترس باشد.

 

3-قابل انعطاف بودن:یعنی اینکه سیستم بتواند در شرایط رشد متغیر پیشرفت تکنولوی با شرایط جدید همخوانی داشته باشد.

 

4-برنامه زمانی استقرار(خدمات سازمان دوام برنامه دوام پرسنل)

 

5-عمر مورد انتظار و امکان رشد

 

6-قابلیت تعمیر و نگهداری(کار امدی بسیاربادوام زیاد_یک بار مصرف)

 

در ساز مانهایی که برنامه زمانی استقرار انها کوتاه مدت است (یعنی دوره تناوب ارایه خدمات انها زود به زود تغییر می کند)سیستمهای اطلاعاتی نوع دوم نیاز دارند اما در سازمانهایی که استقرار انها بلند مدت است مانند اداره ثبت به سیستم اطلاعاتی نوع اول نیاز دارند.

شناخت سيستم

تعريف سيستم:سيستم مجموعه ای هدفدار از عناصر وروابط بين آنها است که شامل ورودی فرايند خروجی و بازخور می باشد. 

شروع تفکر سیستمی از سال 1960  وبه اوج رسیدن آن از دهه 1980 میباشد.

 

ويژگیهای سیستم:

 

1-  سیستمها با محیط اطراف خود در ار تباطند.

2-  سیستمها دارای مرز نسبی هستند ومرز مطلق وجود ندارد.

 

اجزای سیستم:

 

1- داده ها مواد اولیه خروجی هر سیستم اطلاعاتی به شمار می آيند.

 

2- فرایند مجموعه ای از اعمال منطقی برای تبدیل ورودی هر سیستم به خروجی آن.

 

3- خروجیها(در این درس اطلاعات) شامل مواد پردازش شده مورد نیاز ساز مانی که سیستم در آن قرار دارد می باشد.

 

4- بازخورد(روابط کنترلی) شامل مجموعه فرامینی است که با تاثیر بر روی سه جزء دیگر منجر به رفع نقص وبهبود خروجی می شود.

نکته:از مجموع روابط (Relationships) در یک سیستم ارتباطاتCommunications)) بوجود می اید.

 

روابط:

 

1- رابطه حیاتی: وجود این رابطه برای سیستم ضروری است و نمی توان این رابطه را حذف کرد.

 

2- رابطه سینرژیک(هم نیروزایی): منجر به تقویت روابط حیاتی یا تسهیل در روابط مکرر می شود.

 

3- روابط مکررا لازم: این روابط باعث بالا رفتن ضریب اطمینان سیستم می شود.

 

راهبردهای تعيين نيازمنديهای اطلاعاتی

عوامل تاثیر گذار بر نوع سیستم اطلاعاتی مورد نیاز:

1- نوع صنعت یا تجارت :نحوه عملکرد هر سازمان (شرکت)با سازمان دیگر متفاوت است بدین دلیل نیازهای اطلاعاتی،اهداف متفاوت وافقهای برنامه ریزی گوناگونی دارند و نیاز فوری انها به اطلاعات با همدیگر متفاوت است.

2- جایگاه ان در چرخه عمر صنعت:مراحل چرخه عمر صنعت عبارتند از:الف)معرفی ب)رشد ج)بلوغ د)افول. که البته با ایجاد خلاقیت میتوان بعد از مرحله بلوغ بجای مرحله افول با معرفی یک کالای جدید دوباره مراحل را از ابتدا اغاز کرد. صنعت در هر مرحله ای از چرخه عمر که باشد مدیریت به سیستم اطلاعاتی خاصی نیاز دارد. درکاملترین مرحله (بلوغ) سیستم اطلاعات رسمی تر ومنظم تری نیاز است.

3- اندازه وساختار سازمان:هرچه سازمان بزرگتر شود به سیستم اطلاعات رسمیتری نیاز دارد.گرینر با ایجاد مدلی نشان داده که سازمان در هر مرحله ای از رشد با بحرانهای مختلفی مواجه می باشد که برطرف کردن هر بحران مستلزم تغییرات ساختاری عمده در داخل سازمان است.مراحل رشد یک سازمان وسیستمهای اطلاعاتی مرتبط با هر مرحله از رشد در پایین توضیح داده میشود.

  4- وضعیت فعلی فناوری:به علت پیشرفت در فناوری  امروزه فرایند یادگیری از تجربه دیگرسازمانها مجموعه ای کاملا متفاوت از مشکلات واختیارات را دارا میباشد.برای مثال استفاده از یک سیستم خبره در رفع بحران مرحله سوم می تواند موثر باشد.

5- سبک مدیریت:سیستم اطلاعات که برای کمک به مدیران ایجاد میشود باید نشانگر سبک رایج مدیریت باشد.نوع صنعت وسن شرکت تا اندازه ای سبک مدیریتی مورد نیاز را نشان میدهند.

6- وسعت جغرافیائی:با گسترده شدن وسعت جغرافیایی سازمان سیستم اطلاعات رسمیتر واستانداردتر خواهد بود.اما اگر امکان ایجاد تسهیلات ارتباط از راه دور و سایر پیشرفتها برای سازمان باشد به سیستم اطلاعات غیر رسمی تری نیاز است.

7- تاثیرات سیاسی واقتصادی:اگر در یک کشور سیستم سیاسی انعطاف ناپذیر حاکم باشد ساختار سازمان سلسله مراتبی میشود ودر نتیجه سیستمها رسمی وعمودی گرا میشود. اگر سیستم دموکراسی برقرار باشد عکس حالت بالا صادق است.همچنین در وضعیت اقتصادی مناسب سیستم اطلاعاتی غیر رسمیتر ودر موقعیت اقتصادی نامناسب سیستم اطلاعاتی رسمی تر میشود.

مراحل رشد سازمان وسیستم اطلاعاتی مرتبط:

1-    رشد از طریق خلاقیت:در این مرحله شرکت توسط موسس اداره میشود وتمام فعالیت فرد موسس صرف ساختن وبازاریابی کالا میگردد.ارتباط بین کارمندان غیر رسمی است.در اینجا بدلیل عدم ارتباط رسمی نیازی به سیستم اطلاعات نمیباشد. وقتی شرکت نتواند بطور غیر رسمی اداره شود بحران روی میدهدکه با استخدام یک مدیر مسئله حل میگردد.

2-    رشد از طریق هدایت:مدیر جدید ساختار سازمانی وظیفه ای ایجاد واکثر تصمیمات را اخذ میکند. ارتباط بین کار کنان رسمی تر میشود. اگر مدیر تمام قدرت را به دست گیرد و به زیر دستان فرصتی برای برنامه ریزی وتصمیم گیری ندهد بحران رخ میدهدکه لازم است مدیر مسئولیتها را به درستی به زیر دستان تفویض کند.دراینجا یک سیستم اطلاعات رسمی که بوسیله سیستمهای کوچک کامپیوتری ایجاد شده نیاز است.

3-    رشد از طریق تفویض اختیار:سازمان به صورت غیر متمرکز است ومدیران سطح بالا از طریق تفکیک کارها مدیریت میکنند.بروز بحران زمانی است که مدیران بخواهند طرحها وفناوری وبودجه خود را بدون هماهنگ ساختن با دیگر بخشها بکار برند.در این مرحله گزارشهای مالی وسیستمهای کنترل تغییر زیادی نمی کنند وبه گزارشهای استانداردی نیاز است.

4-    رشد از طریق هماهنگی:تلفیق واحدهای غیر متمرکز با گروههای تولید انجام میشود.مدیر ارشد تمام روشها واستانداردهای گزارش گیری را دیکته میکند.ممکن است مدیران صف از دستورات سنگین کارکنان اداره مرکزی به دلیل عدم اشنایی با شرایط محلی برنجند وکارکنان مرکز نیز از عدم همکاری واحد صف ناراضی باشند.دراینجا به سیستمی نیاز است که بخشهای گوناگون را به اداره مرکزی مرتبط کند.

5-    رشد از طریق همکاری:دراین مرحله تمرکز درونی سازمان از طریق فعالیت نیروی کار یا کار گروهی حل می شود.که هر گروه برای حل مشکلی خاص یا طراحی وارتقای محصول ایجاد می شود.بعد از تمام شدن کار،گروه منحل می شود. در اینجا به یک سیستم خبره جهت رسیدن به نتایج رضایت بخش نیاز است . 

سطوح سه گانه نیازمندیهای اطلاعاتی:

1-اطلاعات مورد نیاز سازمان 2-اطلاعات مورد نیاز پایگاه داده 3-اطلاعات مورد نیاز سیستم کاربردی

راهبردهایی برای تعیین نیازمندیهای اطلاعاتی:

1- راهبرد پرسش:تحلیلگر نیازهای اطلاعاتی را تنها با پرسش از افراد بدست میاورد.برای سیستمهای پایداری که ساختار تعریفی مناسبی دارندو یا ساختار انها توسط قانون وقواعدتعریف شده است مناسب می باشد.

2-راهبرد اخذ از سیستم اطلاعاتی موجود:یعنی استفاده ازتجربه  سیستمهایی که قبلا بطور عملی بکار گرفته شده اند به شرطی که سیستم جدید در سازمانی مشابه با همان سیستم کاربردی استفاده شود.

3-راهبرد ارایه راه حل از مشخصه های سیستم مورداستفاده: شامل روشهای زیر میباشد:الف)تجزیه تحلیل نرماتیو:که برپایه تشابه اساسی که بین انواع سیستمهای مقصد وجود دارد بنا شده است.

ب)تغییر شکل مجموعه راهبردی:روشی که طرح سیستم اطلاعات را با هدفهای سازمانی تطبیق می دهد.

ج) تجزیه تحلیل عوامل بحرانی:فرایندی دو مرحله ای شامل بدست اوردن عوامل بحرانی ومشتق شدن نیازمندیهای اطلاعاتی است.نمونه ای از ان عوامل بحرانی موفقیت(CSF)است.

د) تجزیه تحلیل فرایند:این روش فرایندهای کاری را مبنای حمایت از سیستم اطلاعات می شمارد.از انجا که فرایندها با گذشت زمان ثابت می مانند لذا نیاز های نشات گرفته از انها نیازهای پایدار سازمان میباشند.نمونه ای از ان برنامه ریزی سیستم تجاری(BSP)است.

ه) تجزیه تحلیل مقصد-وسبله:براساس تئوری سیستمها بنا شده است.یعنی ورودیها بااستفاده از فرایندهای سازمانی به خروجی تبدیل میشود.

و) تجزیه تحلیل تصمیم:شامل مراحل1- تعیین تصمیم2-تعریف فرایند تصمیم3-تعریف اطلاعات مورد نیاز ان فرایند

ز) تجزیه تحلیل اجتماعی-فنی:شامل دو قسمت1- مسایل اجتماعی که با انسان روابط ورفتار مواجه است و2-مسایل فنی که با تجهیزات و... روبروست.

ح) تجزیه تحلیل ورودی-پردازش-خروجی:این روش نیز دارای رویکردی سیستمی است یعنی شامل ورودیها،خروجیها وفراگردهایی که باعث تبدیل ورودی به خروجی میشوند.

4-راهبرد کشف از طریق ازمایش سیستم اطلاعات نو ظهور:گروهی از نیازهای ابتدایی تعریف میشوند وبراساس ان سیستم اطلاعات جدید بوجود میاید.بعد از راه اندازی سیستم ودر طی کار کردن با ان نیازهای جدیدی کشف می شودوبه سیستم اضافه میگردد.

مدل مرحله ای NOLAN:بر اساس تئوری اقتضایی بنا شده وقالبی برای سیستمهای اطلاعاتی ایجادمیکند تا انواع مختلف انها رابا مراحل رشد انطباق دهد.

مراحل رشد سیستم اطلاعاتی:NOLAN  مراحل رشد را به چند نوع تقسیم کرده است.در نوع اول چهار مرحله:1-معرفی2-گسترش(سرایت)3-رسمی شدن(کنترل)4-بلوغ(یکپارچگی) وجود دارد.در نوع دوم تعداد مراحل به شش مرحله:1-معرفی2-گسترش3-کنترل4-یکپارچگی5-مدیریت داده6-بلوغ افزایش پیدا کرده است ودرنوع سوم بیان میداردکه تغییرات عمده فناوری باعث حذف مرحله بلوغ شده وسه مرحله اول مجددا تکرار میشوند.

مدل سه مرحله ای فرایند برنامه ریزی:این مدل توسط بومن،دیویس و ودربی ایجاد شده است. در ان فعالیتهای کلی سازمان از سه قسمت :برنامه ریزی راهبردی(مدیرعالی)، بررسی نبازمندیهای اطلاعاتی سازمان(مدیر میانی) وتخصیص منابع(مدیر عملیاتی)تشکیل شده است که هر فعالیت از روش شناسیهایی تشکیل گردیده است.به عنوان مثال مدل تنظیم راهبردی تغییر شکل مدل برنامه ریزی سیستم تجاری ومدل مقایسه ای هزینه وسود به ترتیب مربوط به سه فعالیت یادشده میباشند.

سيستمها ومدلسازی

 

 چون در بحث های گذشته مقداری درباره سیستمها گفته شده است لذا در مطالب امروز از ذکر موارد تکراری پرهیز می شود.

سیستم ترکیبی ازافراد منابع مفاهیم وروشها است که برای رسیدن به هدفی با هم در تلاش وتعامل می باشند. 

محیط سیستم:عناصر مختلف در اطراف سیستم که می توانند بر کارائی آن و رسیدن به هدفهایش تاثیر بگذارند و باید این عناصر با هدفهای سیستم در ارتباط باشند وکنترل آنها توسط سیستم یا سازمان ممکن نباشد .

مرز سیستم: سیستم را از عناصر محیطی اطراف خود جدا می سازد بطوریکه سیستم درون مرز ومحیط خارج از آن قرار می گیرد.

سیستم باز وبسته:سیستم باز وابسته به محیط اطرافش میباشد به گونه ای که ورودیها را از محیط گرفته وخروجیها را نیز به آنجا باز می گرداند.سیستم بسته مستقل از محیط خود میباشد وهیچ رابطه ای با آن ندارد.اکثر سیستم های کامپیوتری سیستم باز می باشند.

اثر بخشی وکارائی سیستم: اثربخشی به ما نشان میدهد که تا چه اندازه فعالیتها به اهداف از پیش معین شده نزدیک می باشند لذا برای مشخص کردن آن باید خروجی سیستم را مورد مطالعه قرار دهیم.کارائی انجام دادن صحیح کار واستفاده مناسب از ورودیها برای دستیابی به خروجیهای مورد نظر می باشد.

مدل:نمایش ساده یا خلاصه شده واقعیت خارج از ذهن انسان میباشد که بدلیل پیچیده بودن سیستم واقعی ونداشتن توانائی برای کپی برداری دقیق از آن معمولا ساده تر میباشند.

انواع مدل:

1-    مدل تجسمی: حالت فیزیکی یک سیستم که از نظر اندازه متفاوت با واقعیت آن است.مانند مدل یک ماشین ویا ماکت یک ساختمان.

2-    مدل قیاسی:از نظر ظاهر شبیه سیستم واقعی نیست ولی مانند آن رفتار می کند و از مدل تجسمی خلاصه تر است. ما نند نمودار سازمانی یا نقشه جغرافیا.

3-    مدل ریاضی: زمانیکه پیچیدگی روابط زیاد باشد بطوریکه نتوان آنها را در قالب دو مدل قبلی نشان داد یا ارائه آنها در قالب این دو مدل پر زحمت وزمانبر باشد از روشی خلاصه تر یعنی کمیت، فرمول ،محاسبه ومنطق (مدل ریاضی) استفاده می شود.

مزایای مدلها:

1-    کوتاه کردن زمان(شبیه سازی سالها عملیات طی چند ثانیه).

2-    تغییر وکنترل ساده تر مدل نسبت به واقعیت.

3-    هزینه آنالیز مدل بسیار کمتر از سیستم واقعی است.

4-    پایینتر بودن هزینه اشتباهات در آزمایش مدل نسبت به واقعیت.

5-    با مدلسازی خطرات محیطهای غیر قابل اطمینان محاسبه میشود.

6-    در مدلهای ریاضی تعداد نامحدودی از راهکارها بررسی میشوند.

7-    مدلها باعث بهبود یادگیری واموزش افراد میشوند.

فرایند مدلسازی:زمانیکه در یک سازمان مشکلات ومسائل گوناگونی بوجود میاید مدیران سازمان برای حل آن مشکلات از شیوه ها وروشهای مختلفی می توانند استفاده کنند مانند روشهای سعی وخطا ،شبیه سازی ،بهینه سازی واکتشافی.

آزمون وخطا(Trial-and-error):در این روش روی سیستم واقعی آزمایشهایی انجام می شود واینکار آنقدر ادامه پیدا می کند تا پس از خطاهای مکرر آزمایش به نتیجه برسد.اگر تعداد راهکارها وهزینه ناشی از خطا زیاد باشدونیز محیط عامل تغییر باشد این روش جوابگو نخواهد بود.

شبیه سازی(simulation):این روش بر اساس داده های گذشته وپیشنهادی انجام می گیرد وایجاد مدل با هدف دستیابی به نتایجی مانند سود یا زیان کل ،درصد مشتریان ناراضی و... صورت میپذیرد.از مزایای این روش سرعت بخشیدن به عملیات یا تغییر مقدار سفارشات است ولی هیچ تضمینی وجود ندارد که در آزمایشات گوناگون نتیجه نهایی مقدار بهینه باشد وهمچنین بخاطر استفاده از افراد متخصص هزینه ایجاد وآزمایش مدل بالا می باشد.

بهینه سازی(optimization): در این مدل میزان سفارش بهینه طی چند ثانیه پیدا میشود و داده های ورودی ،خروجیهای مورد نظر  ورابطه ریاضی به صورت دقیقی مشخص شده است.عیب این روش دراین است که فقط زمانی که مسئله ساخت یافته ومعین باشد می توان از آن استفاده کرد.

اکتشافی(heuristics): در این روش برای تعیین مقدار سفارش دو راه وجود دارد راه اول: تعیین میزان موجودی بر اساس معدل تقاضای روز قبل

 راه دوم: تعیین موجودی براساس تقاضای همانروز در هفته گذشته.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 11:48  توسط رنجبر  | 

هوشمندی بی نظیر نگاهی به فناوری ظرف سی سال آینده سخنرانی ری کورزویل

در پايان قرن بيست و يكم عملا مرگ و مير وجود نخواهد داشت. ما انسان ها با استفاده از مزاياي فنآوري انتقال مغز جاودان مي شويم. تا كنون حيات و زندگي ما به طول عمر سخت افزارمان گره خورده بود. وقتي سخت افزار در هم مي شكست كار ما تمام بود. اما وقتي كه از مرز بگذريم و خود را درون فنآوري رايانه جاي دهيم، ذهن ما به تكامل خود ادامه خواهد داد. امروزه نرم افزار ما نمي تواند رشد كند. زيرا درون مغزي مركب از تنها ۱۰۰ تريليون اتصال و سيناپس گير افتاده است. عمر نرم افزار ما در آينده ديگر به بقاي مدار محاسباتي مغزمان وابسته نخواهد بود. در واقع روزي خواهد رسيد كه هويت و بقاي انسان از سخت افزار و بقاي آن مستقل خواهد شد. جهاني را مجسم كنيد كه تفاوت بين انسان و ماشين محو مي شود. جهاني كه مرز ميان بشريت و تكنولوژي رنگ مي بازد. قرن بيست و يكم به روايت ري كوزويل وعده زماني را مي دهد كه پيوند هوش انسان با هوش مصنوعي ماشين بنيان زندگي بشر را گسيخته کرده و آن را دگرگون مي سازد.

برگرفته از كتاب عصر ماشين هاي معنوي، نوشته ري كورزويل،
ترجمه سيمين موحد، نشر پيكان، ۱۳۸۰

علاقه من به آينده نگري بيشتر ريشه درعلاقه من به اختراع دارد. از زماني كه پنج ساله بودم مي خواستم كه يك مخترع بزرگ شوم و خيلي زود فهميدم كه اگر كسي بخواهد مخترع موفقي شود بايد آينده را خوب بشناسد. اين كار كمي شبيه ورزش موج سواري است چون بايد در زمان مناسب سوار موج ها شد. من وقتي كه يك كار را تمام مي كنم مي فهمم در مقايسه با زماني كه كار را آغاز كرده ام، در جهان تغييرات زيادي رخ داده است.

به همين خاطر دانشجوي رشته روند يابي فنآوري شدم ومدل هاي رياضي مختلفي براي نشان دادن چگونگي تكامل فنآوري ها تهيه كردم. حوزه هاي مطالعاتي ام بيشتر شامل رايانه، الكترونيك، مخابرات، فنآوري هاي زيستي مانند تصوير برداري ژنتيك، مهندسي معكوس مغز انسان، نانو فنآوري و همچنين آهنگ تغييرات پارادايم ها مي شود. به كمك اين مدل ها توانستم به عنوان يك كارآفرين و مخترع فنآوري، زمان مناسب سوار شدن بر موج را تشخيص دهم.

علاقه من به روند هاي فنآوري هر روز بيشتر مي شد تا اينكه "قانون بازدهي شتابان" را پيشنهاد دادم. من معتقدم اين قانون نحوه تكامل فنآوري در دهه هاي آينده را به خوبي نشان مي دهد. در كتابي كه در دهه ۱۹۸۰ نوشتم نقشه پيشرفت فنآوري ها را در دهه ۱۹۹۰ و اوائل ۲۰۰۰ ترسيم كردم كه اتفاقا پيش بيني خوبي از كار در آمد. امروزه مدل هاي رياضي خود را ويرايش كرده ام و مي كوشم آينده فنآوري ها در قرن بيست و يكم را شناسايي كنم. به كمك اين پيش بيني ها مي توانم فنآوري هاي قرن جديد را ابداع كنم چون مي دانم كه در سال هاي ۲۰۱۰، ۲۰۲۰ يا ۲۰۳۰ وضعيت فنآوري ها ، ارتباطات، اندازه فنآوري، و دانش ما درباره مغز انسان چگونه خواهد بود. با اينكه هنوز قادر به ابداع اين فنآوري ها نيستم اما مي توانم كمابيش آنها را توصيف كنم.

نكته اي كه اكثر ناظران آن را تشخيص نداده اند و صاحبنظران به اندازه كافي به اهميت آن پي نبرده اند شتاب آهنگ تغييرات است. قرن ها پيش مردم اصلا فكر نمي كردند كه جهان در حال تغييراست. البته حق هم داشتند چون زندگي اجدادشان خيلي با آنها تفاوت نداشت و انتظار داشتند كه نوادگانشان هم مانند خودشان زندگي كنند.

امروزه كسي شك ندارد كه سرعت تغييرات افزايش يافته است و اينكه فنآوري قادر است ماهيت جوامع را دستخوش تحول كند. اما آنچه كه كمتر به آن توجه مي شود اين است كه آهنگ تغييرات شتاب گرفته است. در واقع ۲۰ سال گذشته به هيچ وجه راهنماي خوبي براي ۲۰ سال آينده نيست. در هر دهه نرخ تغيير پارادايم ها و نرخ پيشرفت دو برابر مي شود. در واقع بر حسب نرخ كنوني تغييرات، همه تغييرات قرن بيستم فقط به اندازه ۲۵ سال كنوني است. به بيان ديگر ظرف بيست و پنج سال آينده ما به اندازه ۴ برابر قرن بيستم پيشرفت خواهيم كرد و همچنين در كل قرن بيست ويكم به اندازه ۲۰۰۰۰ سال در توسعه فنآوري پيشرفت خواهيم كرد.

به عنوان مثال رشد فنآوري رايانه تصاعدي است. يكي از روندهاي تصاعدي كه متخصصان از آن آگاهند " قانون مور" نام دارد. اما خود قانون مور تنها يكي از روش هاي رشد تصاعدي در فنآوري رايانه به شمار مي رود. بر حسب اين قانون هر دوازده ماه يكبار قدرت محاسبه دو برابر مي شود زيرا هر دو سال يكبار مي توانيم چگالي ترانزيستورها را در مدارهاي مجتمع ( آي سي ) دو برابر كنيم. اما در واقع سرعت رايانه ها هم دو برابر مي شود و بنابراين با افزايش همزمان سرعت و ظرفيت بايد گفت كه قدرت رايانه ها هر دوازده ماه يكبار چهار برابر مي شود.

بايد توجه كرد كه قانون مور پنجمين پارادايمي است كه موجب رشد تصاعدي در رايانه ها شده است. ما تا امروز ماشين حساب هاي الكترومكانيكي، رايانه هاي مبتني بر رله، رايانه هاي با لامپ هاي خلا، و نهايتا رايانه هاي ترانزيستوري را ساخته ايم. هر گاه كه يكي از پارادايم ها از صحنه خارج شود پارادايم جديد جاي آن را مي گيرد. مثلا لامپ هاي خلا مرتبا كوچكتر مي شدند تا اينكه به كوچكترين اندازه ممكن رسيدند و بعد از آن روش كاملا متفاوت و جديدي يعني كاربرد ترانزيستورها ظهور كرد. متخصصان معتقدند كه ظرف ۱۲ سال آينده قانون مور نيز از رده خارج مي شود زيرا ابعاد ترانزيستورها فقط به اندازه چند اتم خواهد بود و ديگر نمي توان بيشتر از اين آنها را كوچك كرد. بنابراين اين پارادايم خاص نيز جاي خود را به پارادايم بعدي خواهد داد.

پارادايم ششم در واقع پردازش و محاسبه موازي و سه بعدي خواهد بود. مغز ما انسان ها ساختاري سه بعدي دارد و بنابراين مي توانيم به صورت سه بعدي محاسبه و اطلاعات را پردازش كنيم. روش الكتروشيمايي پردازش اطلاعات توسط دستگاه عصبي انسان ده ميليون بار كند تر و آهسته تر از روش الكترونيكي رايانه ها است. اما به خاطرمعماري سه بعدي مغز انسان، قدرت پردازش ماشين هنوز كمتراست. همه پيوندهاي عصبي مغز انسان به صورت همزمان قادر به انجام محاسبات هستند بنابراين مي توانند در آن واحد يك صد هزار ميليارد كار را انجام دهند. ماشين ها و رايانه ها نيز بايد به همين سمت حركت كنند. امروزه تراشه هاي رايانه اي حتي اگر به شدت فشرده باشند، تخت و دو بعدي هستند. ظرف ۱۵ يا ۲۰ سال آينده رايانه ها قادر به پردازش موازي شده و از طريق درك چگونگي كاركرد مغز، مدل هاي سخت افزاري با الهام از طبيعت ساخته خواهند شد.

امروزه اكثر متخصصان بر اين باورند كه ما سخت افزار لازم براي رسيدن به سطح هوش انسان را ظرف چند سال آينده مثلا بيست سال خواهيم داشت. آنچه كه هنوز درباره آن بحث داغي مطرح است وجود يا عدم وجود نرم افزارهاي لازم مي باشد. رايانه هاي بسيار بسيار سريع از لحاظ نظري قادر به رقابت با مغز انسان خواهند بود اما هنوز درك كاملي از چگونگي كاركرد مغز، نرم افزارهاي لازم، روش ها و دانش ايجاد هوش در سطح انسان را در اختيار نداريم. بدون اينها، رايانه ها فقط ماشين حساب هاي فوق العاده سريع خواهند بود.

اما دانش ما درباره چگونگي كاركرد مغز نيز رشد تصاعدي دارد. پيچيدگي مغز انسان بي نهايت نيست ولي درك كامل آن با يك پيشرفت ساده ميسر نمي شود. در واقع ما در مسير شناخت اصول كار مغز خيلي خوب پيشرفت مي كنيم. فنآوري لازم براي تصويربرداري از مغز رشد تصاعدي دارد و هر روزه مدل هاي رياضي مفصل تري از نورون هاي عصبي تهيه مي كنيم.امروزه مدل هاي رياضي پيشرفته اي براي مناطق مختلف مغز تهيه شده اند و مي توان با روشهاي محاسباتي متعارف آنها را اجرا كرد. نتايج مدل هاي مهندسي شده براي اين مناطق مشخص مغز با نتايج يك مغزمعمولي تقريبا يكسان است.

همچنين امروزه بخش هايي از مغز كه به خاطر بيماري يا ناتواني هاي ديگر از كار افتاده اند عملا جايگزين مي شوند. به عنوان مثال مي توان به كاشت هاي عصبي براي بيماران مبتلا به پاركينسون يا افراد كر اشاره كرد. امروزه نسل جديدي از حلزون هاي مصنوعي گوش ساخته شده اند كه به كمك آنها افراد كر مي توانند براي اولين بار موسيقي گوش دهند. بنابراين توانسته ايم چگونه كاركردن مناطقي از مغز را نشان داده و ماشين هاي محاسباتي متعارف را جايگزين مناطق تخريب شده آن كنيم. اين دستگاه هاي الكترونيكي به خوبي با ديگر بخش هاي مغزدر تعامل بوده و وظيفه عضو از بين رفته را انجام مي دهند.

در يك برآورد محافظه كارانه مي توان گفت كه ظرف سي سال آينده يا حتي كمتر نقشه كاملي از مغز انسان و مدل هاي رياضي نحوه كاركرد بخش هاي مختلف آن تهيه كرده و قادر مي شويم كه روش كار مغز انسان را ، كه با اكثر روش هاي كنوني به كار رفته در هوش مصنوعي كاملا تفاوت دارد، تقليد كرده و آن را مهندسي كنيم.

در واقع اينها بسيار شبيه روش هايي هستند كه من در حوزه تخصصي خودم يعني شناسايي الگوها از آنها استفاده مي كنم. شناسايي الگوها بنيادي ترين كاركرد مغز انسان به شمار مي رود. از آنجا كه ما نمي توانيم با سرعت كافي موقعيت هاي مختلف را تحليل منطقي كنيم بر قدرت شناسايي الگوها تكيه مي كنيم. ظرف سي سال آينده مي توان هوشمندي غير زنده اي ساخت كه قابل رقابت با هوشمندي انسان باشد. اين ماشين هاي هوشمند غير زنده بايد مانند انسان ها آموزش ببينند. اما برخي مزيت هاي هوش مصنوعي فرايند هاي را به شدت تغيير خواهند داد. ماشين ها هم سريع تر هستند و هم دقيق تر. در واقع يك رايانه چند هزار دلاري مي تواند ميلياردها مطلب را در حافظه خود دقيقا حفظ كند در حاليكه ما انسان ها براي حفظ كردن چند شماره تلفن به زحمت مي افتيم.

ماشين ها بعد از اينكه چيزي را ياد گرفتند مي توانند اين دانش را با ديگر ماشين ها به اشتراك بگذارند. ما انسان ها در دستگاه عصبي خود پايانه هايي براي دانلود كردن اطلاعات و دانش نداريم. بنابراين مثلا من كه زبان فرانسوي بلد هستم نمي توانم آن را روي مغز شما دانلود كنم. اما ماشين ها از عهده اين كار بر مي آيند. از اين رو فرآيند آموزش ماشين ها صد ها يا هزارها برابر سريع تر از انسان هاست. در واقع مي توان ظرف چند روز يا چند هفته آموخته هاي ۲۰ ساله يك انسان را به ماشين منتقل كرد و پس ازاين، ماشين ها كافي است اين دانش را با يكديگر به اشتراك بگذارند و لازم نيست كه به ماشين هاي ديگر چيزي را ياد بدهند.

يكي از دلالت هاي اين پيشرفت ها اين است كه مي توانيم هوش انسان ها را فوق العاده تقويت كنيم. ما مي توانيم اين ماشين هاي هوشمند را درون مغز خود قرار دهيم. امروزه چنين كاري در مورد افراد بيمار يا ناتوان به صورت محدود انجام مي شود اما در آينده انسان هاي سالم نيز در مغز خود ماشين هاي هوشمند خواهند داشت. در واقع مي توان ماشين هاي محاسبه گر را از درون جريان خون به داخل مويرگ هاي مغز فرستاد. اين نانو روبات هاي هوشمند و بسيار ريز داخل مغز شده و با شبكه عصبي آن تعامل خواهند داشت. امكان پذيري چنين كاري امروزه در مورد حيوانات اثبات شده است.

يكي از كاربرد هاي ارسال ميلياردها نانو روبات هوشمند به داخل مغزانسان رسيدن به واقعيت مجازي و مكاشفه تمام عيار است. اگر فرد مايل باشد كه در دنياي واقعي بماند نانو روباتها كاري نمي كنند و غير فعال باقي مي مانند اما اگر بخواهد وارد دنياي واقعيتهاي مجازي شود نانو روباتها جلوي سيگنالهاي عصبي دنياي واقعي را مي گيرند و سينگال هايي را جايگزين آن مي كنند كه فرد را به دنياي خيالي مي برد. بدين ترتيب مغز انسان يك محيط كاملا مجازي را حس مي كند نه دنياي واقعي را. شما مي توانيد در اين دنياي مجازي تنها باشيد يا افراد ديگر را هم با خود ببريد و از رابطه جنسي گرفته تا مذاكرات سخت كاري را با همه حواس خود و كاملا يكسان با دنياي واقعي تجربه كنيد.

مهم تر اينكه، ما قادر خواهيم شد كه از طريق اتصالات تنگاتنگ، هوش غير زنده را به هوش زنده خود پيوند بزنيم. منظور من فقط اين نيست كه يك لوله بسيار نازك بين مغز و يك سيستم غير زنده قراردهيم، بلكه نانو ماشين هاي غير زنده را در ميلياردها بخش مغز انسان مي كاريم. شما را نمي دانم، اما خود من علاقه زيادي به مطالعه كتابها و سايت هاي اينترنتي دارم ولي پهناي باند اتصال من به اينترنت به اندازه كافي وسيع نيست. بنابراين از طريق اين فنآوري مي توانم به جاي فقط صد هزار ميليارد اتصال كنوني هزار برابر صد هزار ميليارد اتصال داشته باشم. ما انسان ها بدين ترتيب مي توانيم توانايي هاي ذهني، شناسايي الگوها و تفكر را در خود بسيار تقويت كرده و به معني واقعي كلمه دانش را دانلود كنيم.

اگر اين روندها را بيشتر پي گيري كنيد به جايي مي رسيد كه تغييرات آنچنان سريع مي شوند كه سير تاريخي تمدن بشر ناگهان گسيخته مي شود. برخي صاحبنظران چنين وضعيتي را "نقطه تكين" مي نامند. تعاريف مختلفي براي نقطه تكين وجود دارد كه بيشتر برگرفته از علم رياضي و فيزيك است. در فيزيك نقطه اي با چگالي و انرژي بي نهايت مانند يك سياه چاله نشانگر گسيختگي ساخت فضا- زمان است و نقطه تكين ناميده مي شود.

نقطه تكين جايي است با ويژگي هاي غير عادي، بي نظير و منحصر به فرد. مي توان اين مفهوم را درباره سير و تاريخ تمدن انسان نيز به كار برد. در چنين نقطه اي نرخ پيشرفت فنآوري آنچنان سريع خواهد شد كه ساخت جوامع بشري گسيخته مي شود. در علم فيزيك ديدن چيزي فراتر از نقطه تكين غير ممكن است. برخي افراد نيز معتقدند كه توصيف چگونگي شرايط زندگي انسان بعد از نقطه تكين عملا غير ممكن است. اما من مايلم كه درباره زندگي انسان پس از نقطه تكين فكر كنم. نقطه اي كه بنابر پيش بيني خودم قبل از سال ۲۰۵۰ به آن خواهيم رسيد

وجود مفاهيم بي شماري درباره طبيعت زندگي مانند طول عمر موجب مي شود كه ما انسان را همچون موجود زنده متفكري با توانايي هاي محدود ببينيم. اما زماني كه ما انسان ها با فنآوري ها خود ادغام و يكپارچه شويم همه اين مفاهيم دستخوش تحولات بنيادين مي شوند. در دهه ۱۹۸۰ در كتاب خود، "عصر ماشين هاي هوشمند"، پيش بيني كردم كه در فاصله سال هاي ۲۰۲۰ الي ۲۰۵۰ هوش ماشين ها با هوش انسان برابر خواهد شد. در كتاب "عصر ماشين هاي معنوي" ( ترجمه شده به فارسي توسط سيمين موحد) كه ده سال بعد نوشتم درباره زندگي انسان پس از اين نقطه تكين و زمان رقابت ماشين ها با انسان ها بحث كردم.

نكته اي كه نبايد فراموش كرد اين است كه سطح هوش غير ماشيني ثابت است. درذهنهاي كل نژاد بشر در هر ثانيه ۱۰ به توان ۲۶ محاسبه انجام مي شود. همچنين در كل جهان ده مليليارد مغز انسان وجود دارد. پنجاه سال بعد هوش نوع بشر در همين مرتبه بزرگي باقي خواهد ماند. از سوي ديگر هوش ماشين ها رشد تصاعدي دارد و امروزه فقط هزار بار كمتراز سطح هوش زنده است. بنابراين اگر چه هنوز هوش انسان بر هوش ماشين چيره است اما در سال ۲۰۳۰ هوش ماشين به سطح هوش انسان رسيده و به صورت تصاعدي به رشد خود ادامه خواهد داد.

برخي افراد مي پرسند كه ما چگونه بفهميم كه موجودات يا گونه هاي باهوش تري از انسان ها وجود دارند؟ آيا دانش چيزي جز تكرار مكررات نيست؟ چگونه مي توانيم بيش از آنچه كه مي دانيم بدانيم؟ به جز ما انسان ها چه كسي بايد اين دانش بيشتر را بداند؟

واكنش بعضي ها به اين صورت است كه مي گويند ما اصلا نمي خواهيم از نانو روبات ها استفاده كنيم. افراد بيشماري شايد دلشان بخواهد كه فقط يك موجود زنده بيولوژيك باقي بمانند. اما نقطه تكين و گسيخته شدن سير تاريخي تمدن بشر به نظر چنين افرادي چه گونه خواهد بود؟ پاسخ اين است كه آنها اصلا متوجه حضور هوش مصنوعي نمي شوند. در واقع ماشين هاي هوشمند همچون خدمتكاران تعالي يافته براي انسان ها كار مي كنند. به نظر مي رسد كه اين ماشين ها واقعا با ما دوست هستند و با مهرباني خاصي نيازهاي ما را ارضا مي كنند. اما ارضاي نيازهاي مادي و عاطفي تنها بخش بسيار كوچكي از خروجي ذهن بخش غير زنده تمدن انسان خواهد بود. بنابراين چيزهاي فراواني وجود خواهند داشت كه انسان ها اصلا متوجه آنها نخواهند شد.

در اينجا بايد به دو نكته مهم يكي در سطح اقتصادي و ديگري در سطح معنوي توجه كرد. در سطح اقتصادي، تنها معيار ارزش افزوده خروجي ذهن است. ما امروزه به جايي رسيده ايم كه تنها چيز ارزشمند اطلاعات است. اطلاعات زماني كه منعكس كننده دانش باشد ارزش دارد و نه به صورت داده هاي خام. محصولاتي مانند ساعت، دوربين، يا ضبط و پخش فيلم و سي دي را در نظر بگيريد. اينها فقط يك سري اشيا فيزيكي هستند. اما به اين خاطر ارزش دارند كه با كاربرد اطلاعات و دانش انسان طراحي شده اند. ماده خام آنها فقط يك مشت سنگ و آهن است كه ارزش چنداني ندارد. محصولاتي كه ما مي خريم به اين خاطر ارزش دارند كه دانشي را در خود گنجانده اند.

مولفه دانش موجود در محصولات و خدمات به سمت ۱۰۰ درصد مجانب مي شود و در سال ۲۰۳۰ اين مولفه اساسا ۱۰۰ درصد خواهد شد. در واقع مي توانيم با تركيب نانو فنآوري و هوش مصنوعي هر محصول فيزيكي لازم براي برآورده كردن خواسته هاي مادي خود را بسازيم. زماني كه همه چيز در نرم افزار و اطلاعات خلاصه مي شود، فقط كافي است كه نرم افزار مناسب را دانلود كنيم. ما الان به چنين نقطه اي خيلي نزديك شده ايم.

در سطح معنوي، موضوع خود آگاهي يكي ديگر از ابعاد مهم موضوع هوش مصنوعي است. در واقع تا سال ۲۰۳۰ ما با موجوداتي غير زنده مواجه مي شويم كه به نظر آگاه مي آيند و حتي ادعا مي كنند كه چيز هايي را "احساس" مي كنند. امروزه برخي شخصيت ها در بازي هاي رايانه اي چنين ادعايي مي كنند اما كسي باور نمي كند. ما مي دانيم كه اين كاراكترها فقط يك جور شبيه سازي نرم افزاري هستند و كسي براي آنها شخصيت انساني در نظر نمي گيرد. دليلش اين است كه اين هويت يا موجود نرم افزاري ميليون ها بار ساده تر از ذهن انسان است.

اما در سال ۲۰۳۰ اينگونه نخواهد بود. مثلا شما در دنياي مجازي با "كسي" دست مي دهيد كه خود را به صورت انسان مجسم كرده است در حاليكه اصلا جان ندارد و فقط يك نرم افزار هوشمند است. اين موجودات ديگر ساده تر از انسان ها نيستند بلكه به اندازه انسان يا حتي بيشتر پيچيده خواهند بود. آنها همه نشانه هاي ظريف انسان ها را خواهند داشت و با تجسم خود به صورت انسان روبرويتان نشسته و با شما حرف مي زنند به گونه اي كه اصلا باور نمي كنيد كه اين موجود غير زنده است. زماني هم كه ادعا مي كنند عصباني يا خوشحال هستند بايد واقعا حرفشان را جدي گرفت!

در چنين نقطه اي يك بحث عميق فلسفي شكل مي گيرد. آيا اين موجود هوشمند فقط يك شبيه سازي است كه خيلي خوب ما انسان ها را گول زده است يا اينكه درست مانند ديگر انسان ها خود آگاه است؟ از نظر من هيچ شيوه اي براي آزمون علمي چنين گزاره اي وجود ندارد. هيچ ماشيني وجود ندارد كه بتوان روي آن چراغي نصب كرد كه هر وقت سبز شد بگوييم خودآگاه است و هر وقت قرمزشد بگوييم نه خود آگاه نيست. شايد بعضي فيلسوفان بگويند كه اگر اين پالس ها از طريق الياف عصبي ايجاد نشوند يا اگر اين موجود پدر و مادر بيولوژيك نداشته باشد، آنگاه خود آگاه نيست. اما اين حرفها بيشتر موضوعات انتزاعي- فلسفي است و از لحاظ علمي لاينحل هستند.

انقلاب بزرگ بعدي كه در انتظار ماست فنآوري زيستي نام دارد. ما توانسته ايم كه دانش زيستي را با فنآوري پردازش اطلاعات ادغام كنيم. از طريق درك ژنوم انسان و چگونگي كد بندي اطلاعات ژنتيكي مي توان فرآيند هاي زيستي و بيماري ها را بهتر شناخت. در كنار اين پيشرفتها بحث داغي هم درباره تعريف حيات و زندگي شكل گرفته است. هم اكنون درباره سقط جنين يك عده معتقدند كه حيات همزمان با تشكيل نطفه آغاز مي شود و ديگران كه در سوي ديگر اين طيف هستند مي گويند حيات انسان پس از زايمان آغاز مي شود. اما به زودي اين طيف تعاريف مربوط به حيات انسان به صورت بنيادين تغيير خواهد كرد.

ما خواهيم توانست بدون عبور از مرحله تخمك بارورشده، "سلول هاي بنيادين" را بسازيم. تفاوت بين سلول پوست انسان، كه همه ژن ها را دارد، با يك تخمك بارورشده در چيست؟ تنها تفاوت اين دو وجود برخي پروتئين ها و عوامل ارسال سيگنال در تخمك است كه هنوز كاملا آنها را درك نمي كنيم اما به هر حال اينها اساسا يك سري پروتئين هستند. روزي خواهد رسيد كه ما حجمي از پروتئين ها خواهيم ساخت كه فقط مجموعه اي از مواد شيميايي است و نه انسان. اين حجم پروتئين را مي توان به سلول پوست اضافه كرد و از آن سلولي درست كرد كه مانند نطفه قابليت تبديل شدن به همه سلول هاي بدن را دارا باشد. در چنين دنيايي هنگامي كه مثلا شما حمام مي رويد و پوست بدنتان را تميز مي كنيد عملا هزاران انسان بالقوه را از بين مي بريد. در واقع برخلاف گذشته مرز مشخصي براي تعريف حيات وانسان وجود نخواهد داشت.

علم و فنآوري راه هاي ديگري را نيز به ما نشان مي دهند. به عنوان مثال در آينده ما فنآوري شبيه سازي درماني خواهيم داشت. در اين فنآوري بسيار مهم از مفهوم "جنين" كاملا پرهيز مي شود. يعني اينكه مي توانيم پوست بدن انسان را گرفته و بدون اينكه از مرحله جنين بگذريم همه سلول هاي لازم را بنابر تقاضا بسازيم.

ساختن سلول هاي جديد آنقدر ها هم دور از دسترس نيست. مثلا من كه ۵۳ سال سن دارم مي توانم با استفاده از دي ان آ خودم سلول هاي قلب يك جوان ۲۵ ساله را درست كنم و بدون نياز به جراحي و فقط از طريق ارسال اين سلول ها به درون جريان خون، قلبم را جوان كنم. پس از اينكه اين سلول ها روي قلب بنشينند قلب من يك درصد جوان و ۹۹ درصد پير است. اما اگر اين كار را هر روز انجام دهم پس از يك سال قلب من ۹۹ درصد جوان خواهد شد. با استفاده از اين فنآوري درماني عملا مي توان همه بافت ها، سلول ها و اندام هاي بدن را جايگزين كرد. چنين پيشرفت هايي شايد همين فردا رخ ندهند اما بايد گفت نوعي فرآيندهاي انقلابي هستند كه ما در آستانه آنها ايستاده ايم.

اگر به موضوع طول عمر انسان نگاهي بياندازيد در مي يابيد كه در طي قرن هيجدهم هر ساله "چند روز" اميد به زندگي افزايش يافت. در قرن نوزدهم هر ساله "چند هفته" به طول عمر اضافه شد. روند افزايش طول عمر نيز تصاعدي است به گونه اي كه امروزه هر ساله " صد روز" عمر انسان را افزايش مي دهيم. با استمرار اين روند و شتاب گرفتن آن ظرف ده سال آينده هر ساله بيش از" يك سال" طول عمر زياد مي شود.

زماني كه نسل ما پير مي شود روند تصاعدي افزايش طول عمر آنقدر سريع خواهد شد كه با خوش بيني مي توان گفت كه ما آخرين نسلي هستيم كه زود خواهد مرد! در واقع نسل كنوني مجبور است با همان روش هاي قديمي و سنتي خودش را سالم و زنده نگه دارد، اما فرزندان ما كه تا آن زمان ۲۰، ۳۰ و ۴۰ ساله خواهند شد به كمك اين فنآوري ها، طول عمري تقريبا نامحدود خواهند داشت.

نبايد فراموش كرد كه بحث هاي اخلاقي و مذهبي داغي براي جلوگيري از پيشرفت اين فنآوري ها وجود دارد. سوال اين است كه آيا برخي افراد از طريق جنگ، نزاع ، يا فقط جر و بحث مي توانند سدي در برابر اين روند تصاعدي ايجاد كنند يا نه؟

من شخصا بر اين باورم كه اينگونه نخواهد بود. چنين بحث هاي اخلاقي مانند سنگ هايي هستند كه درون يك رودخانه مي افتند و جريان آب به راحتي آنها را دور مي زند. تا كنون هيچ يك از اين بحث هاي اخلاقي نتوانسته اند حتي يك هفته كار پيشرفت فنآوري هاي زيستي را متوقف كنند. شايد دانشمندان مجبور شوند كه برخي موانع و محدوديت ها را دور بزنند اما تعداد پيشرفتها و حوزه هاي آنها بيشمار است. اگرچه شايد بحث هاي اخلاقي حول يك ايده يا چند ايده شكل بگيرد، رودخانه پيشرفت ها آنقدر بزرگ است كه اين موانع اصلا به چشم نمي آيند. مفهوم پيشرفت فنآوري آنچنان در جامعه ما ريشه دوانده است كه يكي از الزامات اساسي زندگي به شمار مي رود. اگر چه خطرات بالقوه اي وجود دارند اما كسي نمي تواند جريان رودخانه توسعه فنآوري را متوقف كند.

سناريوهايي كه من درباره افق هاي زماني ۲۰ الي ۳۰ سال آينده صحبت مي كنم از اين طريق محقق نمي شوند كه عده اي دانشمند در آزمايشگاهي نشسته و قصد ساخت هوش مصنوعي در سطح انسان را داشته باشند. بلكه اين پيشرفتها نتيجه اجتناب ناپذير هزاران گام كوچك هستند. هر گام كوچكي بسيار محافظه كارانه و كاملا قابل قبول و با معني است و به صورت نسل جديد محصول يك شركت ظهور مي كند. اگر به هزاران گام كوچك كه سرعت ظهورشان شتاب گرفته است نگاه كنيد متوجه رويداد تغييرات بينادين ظرف ۱۰، ۲۰ و ۳۰ سال آينده مي شويد. هيچ شركتي حاضر نيست راجع به دلالت هاي بالقوه خطرناك فنآوري ها و محصولات جديد خود حرفي بزند. بنابراين هر روز شبكه ها و رايانه ها خود را قدرتمندتر مي كنند. در واقع شركت ها به دليل الزامات اقتصادي و حفظ بقاي خود چاره اي جز نوآوري و پيشرفت فنآوري ندارند.

علاوه بر اين، الزامات اخلاقي چشمگيري براي توسعه بيشتر فنآوري وجود دارد. امروزه ميلياردها انسان دچار انواع بيماري ها بوده و افراد زيادي نيز در فقر زندگي مي كنند. فنآوري هاي پيشرفته فرصت حل چنين مسائلي را ايجاد مي كنند. كسي نمي تواند به ميليون ها انسان مبتلا به سرطان بگويد ما در آستانه خط شكني هاي بزرگي براي معالجه سرطان هستيم اما چون شايد عده اي تروريست از اين دانش براي ساخت عوامل بيماري زا سو استفاده كنند بهتر است جلوي پيشرفت اين فنآوري را بگيريم.

اين دغدغه و نگراني واقعي است. اما ما قصد نداريم جلوي فنآوري را بگيريم. جامعه ما به منافع رشد مستمر اقتصادي و فنآوري اعتقاد دارد. همچنين پرسش هايي را درباره خطرات اين فنآوري ها مطرح مي كند و چون اين نگراني ها اهميت دارند بايد به اين پرسش ها پاسخ داد.

يكي ديگر از ابعاد تغييرات اين است كه ما ناچار به ارزيابي مجدد مفهوم انسان خواهيم شد. يكي از ديدگاه هاي رايج كنوني با پيشرفت فنآوري و دلالت هاي آن براي انسانيت مخالفت مي كند. آنها اينگونه استدلال مي كنند كه درست است كه ما رايانه هاي فوق العاده قدرتمند ساخته ايم اما هنوز مساله نرم افزار را حل نكرده ايم و از آنجا كه بحث نرم افزار واقعا پيچيده است نمي توانيم آن را مديريت كنيم.

در پاسخ به اين انتقاد بايد بگويم كه نرم افزار لازم براي تقليد هوش انسان واقعا خارج از توانايي كنوني ما نيست. ما بايد تكنيك ها و روش هاي خود سازماندهي را كه از طبيعت الهام گرفته اند، به كار بريم. مغز انسان پيچيده است اما اين پيچيدگي بي نهايت نيست. به خاطر داشته باشيد كه ژنوم مغز فقط متشكل از ۲۳ ميليون بايت است. كل ژنوم شش ميليارد بيت دارد كه تقريبا معادل هشت صد هزار ميليون بايت مي شود و البته تكرار ها و زوائد زيادي هم دارد. مثلا يك زنجيره نسبتا دراز به نام آ ال يو ۳۰۰ هزار بار تكرار شده است. با استفاده از روش هاي رايج فشرده سازي داده ها استفاده كنيم مي توان به راحتي اين سطح پيچيدگي را مديريت كرد ( به خاطر داشته باشيد كه ۲۳ ميليون بايت فقط بخش كوچكي از كل حجم نرم افزار Microsoft Word است). اما ما هنوز چنين اطلاعاتي را در اختيار نداريم.

شايد تعجب كنيد كه چطور با ۲۳ ميليون بايت مي توان مغزي ساخت كه ميليون ها بار پيچيده تر باشد. فهم دليل اين موضوع زياد هم سخت نيست. ژنوم در جنين انسان فرآيندي را ايجاد مي كند كه غالبا به صورت تصادفي بخش هاي مغز را سيم كشي مي كند. پس از تولد، نوزاد انسان با دنيايي پيچيده مواجه مي شود و فرآيندي تكاملي در مغز آغاز مي شود. برخي پيوندهاي عصبي مي ميرند، برخي تقويت مي شوند و از طريق خود سازماندهي دانش موجود در مغز را نمايش مي دهند. مغز انسان سيستمي بسيار هوشمند است كه هنوز چگونه كار كردن آن را كاملا درك نمي كنيم. اما بالاخره روزي نحوه كار اين سيستم را مي فهميم چرا كه سطح پيچيدگي آن فراتر از توان مهندسي ما نيست.در نظر من انسان ها ابعادي ويژه و متمايز از ديگر حيوانات دارند. مثلا بنابر تصادف روند تكامل ما اولين گونه اي بوديم كه قادر به ابداع فنآوري شديم. در واقع حيوانات ديگري هم ابزارهاي ساده اي ساخته بودند اما فقط ما انسان ها توانستيم اين جايگاه محكم را حفظ كنيم. ما توانايي هاي عقلاني، تفكر منطقي ، ابداع مفاهيم انتزاعي و مدل ها را در ذهن خود تركيب كرده و بر جهان مسلط شديم. ما بر خلاف ديگر حيوانات انگشتاني داشتيم كه مي شد با آنها فنآوري ها را ابداع كرد. اما فنآوري فقط يك ابزار نيست. ديگر حيوانات هم ابزارهاي اوليه و ابتدايي ساخته بودند ولي تفاوت ما با آنها در حجم دانش متغيري است كه از نسلي به نسل بعد تكامل يافت. همچنين بايد گفت كه دانشي كه گونه انسان در اختيار دارد رشد تصاعدي دارد.

ما از يك مرحله فنآوري براي ابداع مرحله بعد استفاده مي كنيم. به همين خاطر است كه فنآوري شتاب گرفته و هر روز قدرتمند تر مي شود. به عنوان مثال، يك مهندس و طراح رايانه مي تواند با استفاده از ابزارهاي رايانه اي ، رايانه هاي قوي تر بسازد. بنابراين ظرف فقط چند روز يك سيستم بسيار بسيار پيچيده ساخته مي شود. هر نسل از ابزارها قدرت لازم براي ابداع و ساخت نسل بعدي را فراهم مي كند.

بنابراين فنآوري خود يك فرآيند تصاعدي و تكاملي است و در ادامه همان فرآيند تكامل بيولوژيك انسان قرار دارد. فرايند تكامل انسان نيز تصاعدي بود. در هر مرحله ابزارهاي قدرتمند تري براي مرحله بعد فراهم مي شد. پس ازساخت دي ان آ، ابزاري براي ثبت و نگه داري تجارب گذشته ايجاد شد كه از طريق آن تكامل شتاب گرفت. نهايتا، تكامل بيولوژيك موجوداتي ساخت كه قادر به دست كاري محيط زندگي خود بودند و نيز توانايي هاي ذهني و عقلي داشتند. در مراحل بعدي تكامل، انسان با مخلوق خود، يعني فنآوري، ادغام خواهد شد. هم اكنون يكپارچگي انسان و فنآوري تا حدودي محقق شده است و زندگي ما رابطه اي تنگانگ با فنآوري دارد. اما به زودي فنآوري در جسم و مغز ما نيز يكپارچه خواهد شد.

ما در حال ورود به عصر جديدي هستيم كه من آن را " نقطه تكين" تاريخ تمدن بشر مي نامم. در چنين جهاني هوش انسان و هوش ماشين با يكديگر ادغام شده و چيزي فوق العاده عظيم تر از اين دو آفريده مي شود. اين هوشمندي بي نظير لبه پيشران تكامل خواهد بود و سرنوشت ما و كره زمين را تعيين خواهد كرد. انسان گونه اي است كه انقلاب هاي فرهنگي و فنآوري مختلفي را پشت سر گذاشته است . قدرت انسان به خاطر ماهيت تكامل و تغييرات شتابان آن رشد تصاعدي خواهد داشت. در واقع ما مي توانيم در آينده توانمندي هاي ذهني خود را با استفاده از فنآوري فوق العاده افزايش دهيم.

يكي از ويژگي هاي منحصر به فرد انسان، توانايي ايجاد مدل هاي انتزاعي و كاربرد اين مدل ها براي فهم جهان است. اين مدل هاي ذهني هر روز پيچيده تر مي شوند و زماني كه درون فنآوري ها جاي مي گيرند ظريفتر و قدرتمند تر مي شوند. ما اكنون مي توانيم ذهن خود را درك كنيم. افزايش مقياس قدرت تمدن يكي از ويژگي هاي منحصر به فرد انسان هاست.

الگوها بينادي ترين واقعيت هستي شناختي هستند. زيرا فقط الگوها پايدار بوده و باقي مي مانند نه طبيعت فيزيكي – مادي. مثلا خود من را در نظر بگيريد. آيا همان كسي هستم كه پارسال بودم. بي شك اجزاي بدن من به سرعت تغيير مي كنند. برخي سلول ها ظرف چند روز عوض مي شوند. حتي اسكلت من كه به نظر ثابت مي آيد در طي يك سال تغيير مي كند. اكثر نورون ها عصبي نيز جايگزين مي شوند. مهم تر اينكه اجزا و مواد سازنده سلول هاسريعتر عوض مي شوند. بنابراين حتي اگر يك سلول تغيير نكرده باشند اجزاي سازنده اش تغيير كرده اند. بنابراين من همان ري كورزويل وهمان مجموعه اتم ها و مولكول هاي سال پيش نيستم.

اما الگوي من پايدار مي ماند. درست شبيه الگوي جريان آب در رودخانه. آب رودخانه هر هزارم ثانيه تغيير مي كند و اگر يك ثانيه بعد به آن نگاه كنيد مولكول هاي آن تغيير كرده اند. اما الگوي جريان آب تغيير نكرده است. ايده ها هم الگو هستند. فنآوري هم يك الگو است . حتي وجود ما به عنوان انسان چيزي غير از يك الگو نيست. شناسايي و تشخيص الگوها هسته اصلي هوشمندي انسان است. در واقع ۹۹ درصد هوش يك فرد به توانايي تشخيص و شناسايي الگو ها بر مي گردد.

طي چند سال گذشته مردم ( آمريكا) به تدريج مفهوم تغييرات تصاعدي و اثرات بالقوه فنآوري هايي همچون فنآوري رايانه، فنآوري ارتباطات و فنآوري زيستي را بر تمدن و زندگي بشر درك كرده اند. آنها ظرف سه سال گذشته به خاطر سيل اخبار و برنامه هاي مستند به اهميت موضوع "دستاوردهاي شتابان فنآوري" پي برده اند و هر روز اخبار و داستان هاي مختلفي درباره پيشرفت هاي چشمگير و گسترش قدرت فنآوري ها به گوششان مي رسد.

http://www.vahidthinktank.com

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:57  توسط رنجبر  | 

هوش هيجاني ابزاري نوين در مديريت بازار

هوش هيجاني ابزاري نوين در مديريت بازار

نويسنده : شفقي‌زاده، اميرحسين

چكيده

اين مقاله به موضوع هوش هيجاني و كاربرد آن در مديريت سازمان‌ها مي‌پردازد. هوش هيجاني تعريف شده و با هوش تحصيلي مقايسه مي‌شود. شرايط بروز هوش هيجاني و استعدادهاي فردي براي ايجاد هوش هيجاني تشريح مي‌شوند. سپس كاربرد هوش هيجاني در مديريت بازار بررسي مي‌شود. هم‌چنين به موضوع هوش بين فردي، اميد و خوش‌بيني و نقش آنها در مديريت بازار پرداخته مي‌شود.

كليدواژه : هوش هيجاني؛ هوش تحصيلي؛‌ هوش بين فردي؛ مديريت بازار

1- مقدمه

مديريت و يا عامل انساني مهمترين دليل تحولاتي است كه امروز بشر در همه زمينه‌ها و به هر شكلي در جوامع گوناگون شاهد آن است. در واقع عامل انساني است كه تفاوت‌هاي فاحش امروز زندگي بشر با شرايط گذشته‌اش را رقم زده است. اگر اين عامل از زندگي روزمره حذف شود در واقع توسعه و پيشرفت از زندگي انسان حذف مي‌شود. براي تغيير و حركت بسوي شرايط بهتر علاوه بر عواملي چون سرمايه، مواد اوليه و غيره مهمترين و اصلي‌ترين عامل نيروي انساني است. در واقع ثروت و دارايي هر جامعه‌اي تنها و تنها نيروي انساني است. اين ديدگاه شايد افراطي بنظر برسد ولي واقعيت‌هاي پيشرو در جوامع گوناگون اين امر را ثابت مي‌كند. اگر يك جامعه را با همه امكانات مادي و ثروت‌هاي بيكران با جامعه‌اي كه از همه اين امكانات بي‌بهره است مقايسه كنيم و مشاهده كنيم كه جامعه فاقد ثروت از توان و قدرت بالاتري برخوردار است تنها عاملي كه اين مسئله را ايجاد كرده بايد عامل انساني باشد در زمينه امور اقتصادي و تجاري مانند همه ديگر بخش‌هاي اجتماعي عامل انساني مهم و حياتي است. مقاله حاضر نگاهي دارد به يكي از ديدگاه‌هاي جديد در زمينه مديريت تجاري.
نخستين توجهي كه در عرصه مديريت و تجارت به صورتي جدي به رفتار مناسب با عوامل انساني مبذول گشت به التون مايو استاد دانشگاه هاروارد مربوط مي‌شود. وي در تحقيقاتي كه در شركت برق وسترن انجام داد و به تحقيقات هاتورن معروف شد به اين نتيجه مهم رسيد كه توجه به عامل انساني مهم ترين ابزار در رشد انگيزش و بهره‌وري سازمان‌ها و كاركنان آنها است. در واقع بعد از آنكه تيلور اصول مديريت علمي خود را منتشر و اجرا نمود انقلابي در بهره‌وري سازمان‌ها رخ داد، اما به همان نسبت اداره سازمان‌ها را به سمت شيوه‌هاي مكانيكي كه موجب كاهش رضايت كاركنان مي‌شد سوق داد. تلاش‌هاي التون مايو كه در واقع آغازگر جنبشي نوين در عرصه مديريت بود و به مكتب رفتارگرايان معروف گشت باعث شد مديران و نخبگان تجاري توجهي ويژه به عامل روحيه انساني در داخل و خارج از سازمان نمايند. شكوفايي شيوه رفتارگرايان مربوط به سال‌هاي ۱۹۳۰ مي‌شود با اين وجود تا به حال اين بينش اعتبار خود را حفظ نموده است. طوري كه حالا در تقسيم‌بندي‌هايي كه براي نگرش مديريتي مديران به كار مي‌رود آنها را به دو دسته كارمندگراها و كارگراها تقسيم مي‌كنند كه در واقع تمايزي است بين كساني كه اولويت و تمركز خود را بر انجام كار بدون توجه به روحيه ديگران مي‌دهند و كساني كه روحيه كاركنان و انگيزش آنان را در نظر مي‌گيرند. ناگفته پيداست بهترين شيوه روشي است كه هر دو وجه را يعني كارگرايي و كارمند گرايي را در اوج دارا باشد.

هوش هيجاني به نظر مي‌رسد مي‌تواند شكل تكامل يافته‌اي از توجه به انسان در سازمان‌ها باشد و ابزاري نوين و شايسته در دستان مديران تجاري و تئوريسين‌هاي بازار براي هدايت افراد درون سازمان و مشتريان برون سازمان و تأمين رضايت آنها.

2- هوش هيجاني

در تجارت وقتي صحبت از هوش به ميان مي‌آيد معمولاً به ياد نمره‌هاي درسي دانشگاه مي‌افتيم يا تست‌هاي هوش آزمون‌هاي استخدامي به ذهنمان مي‌رسد. اما به تعبيري وسيع‌تر مي‌توان گفت دو نوع هوش وجود دارد: هوش تحصيلي و هوش هيجاني. با ديدي محدود كه تا به حال وجود داشته است تنها به هوش تحصيلي توجه شده است و اصلاً تنها هوش تحصيلي به رسميت شناخته شده است. هوشي كه شاخص وجود آن و شاخص مقدار آن در افراد مختلف نمرات درسي يا نتايج تست‌هاي هوشي بوده است. آزمون‌هايي كه معمولاً در محيط‌هاي بسته و انتزاعي برگزار مي‌شوند و ساير متغيرهاي اثرگذار به حداقل رسيده و در واقع متغيرهاي محيطي كه مي‌توانند اثري سرنوشت ساز در توفيق يا شكست يك كار داشته باشند اثرشان تا حد خنثي پايين آورده مي‌شود.

در صورتي كه حالا توجه دانشمندان به نوع ديگري از هوش متمركز شده است. هوش هيجاني كه حداقل در زندگي اجتماعي (بخصوص فعاليت‌هاي تجاري و بازاريابي) اهميتي فراتر از هوش تحصيلي دارد. هوشي كه در طول تاريخ مصلحان و نخبگان اجتماعي را از نخبگان علمي جدا مي‌سازد.

هوش هيجاني بيانگر آن است كه در روابط اجتماعي و در بده بستان‌هاي رواني و عاطفي در شرايط خاص چه عملي مناسب و چه عملي نامناسب است. يعني اينكه فرد در شرايط مختلف بتواند اميد را در خود هميشه زنده نگه دارد، با ديگران همدلي نمايد، احساسات ديگران را بشنود، براي به دست آوردن پاداش بزرگتر، پاداش‌هاي كوچك را ناديده انگارد، نگذارد نگراني قدرت تفكر و استدلال او را مختل نمايد، در برابر مشكلات پايداري نمايد و در همه حال انگيزه خود را حفظ نمايد. هوش هيجاني نوع استعداد عاطفي ا ست كه تعيين مي‌كند از مهارت‌هاي خود چگونه به بهترين نحو ممكن استفاده كنيم و حتي كمك مي‌كند خرد را در مسيري درست به كار گيريم.

گلمن در كتاب هوش هيجاني خود به نقل از سالوي توصيف مبنايي خود از هوش هيجاني را درباره استعدادهاي فردي در ۵ توانايي اصلي تشريح مي‌نمايد:

1. شناخت عواطف شخصي: خودآگاهي و تشخيص هر احساسي است به همان گونه كه بروز مي‌نمايد. توانايي نظارت بر احساسات در هر لحظه براي به دست آوردن بينش و ادراك. ناتواني در تشخيص احساسات راستين ما را سردرگم مي‌كند. افرادي كه در مورد احساسات خود اطمينان و قطعيت دارند بهتر مي‌توانند زندگي خود را هدايت كنند.

2. به كارگيري درست هيجان‌ها: قدرت تنظيم احساسات خود توانايي است كه بر حس خودآگاهي متكي مي‌باشد. افرادي كه به لحاظ اين توانايي ضعيف‌اند دايماً با احساس نااميدي و افسردگي دست به گريبانند در حالي كه افرادي كه در آن مهارت زيادي دارند با سرعت بسيار بيشتري مي‌توانند ناملايمات را پشت سر بگذارند. اين توانايي كمك شاياني ا ست براي از بين بردن تهديدهاي محيطي و يا كم كردن ضعف‌هاي دروني.

3. برانگيختن خود: افراد داراي اين مهارت در هر كاري كه به عهده مي‌گيرند بسيار مولد و اثر بخش خواهند بود. براي عطف توجه برانگيختن شخصي تسلط به نفس خود و براي خلاق بودن لازم است سكان رهبري هيجان‌ها را در دست گرفت. توانايي دستيابي به مرحله غرقه شدن در كار انجام فعاليت‌هاي چشمگير را ميسر مي‌گرداند.

4. شناخت عواطف ديگران: همدلي اساس مهارت مردم است. كساني (مديران و تجاري) كه از همدلي بالايي برخوردار باشند به علايم اجتماعي ظريفي كه نشان دهنده نيازها يا خواسته ‌هاي ديگران است توجه بيشتري نشان مي‌دهند. اين توان آنها را در حرفه‌هاي مديريت و فروش كه مستلزم مراقبت و توجه به ديگرانند موفق مي‌سازد.

5. حفظ ارتباط‌ها: بخش عمده‌اي از هنر برقراري ارتباط مهارت كنترل عواطف در ديگران است. اينها مهارت‌هايي هستند كه محبوبيت رهبري اثر بخشي بين فردي را تقويت مي‌كنند. اين افراد هر آنچه كه به كنش متقابل آرام با ديگران بازمي‌گردد به خوبي عمل مي‌كنند و ستاره‌هاي جامعه‌اند.

ساختار مغز انسان با وجود رشد سرسام آوري كه در علوم و رياضيات و منطق داشته است از نظر عواطف با انسان‌هاي اوليه تفاوت چنداني نكرده است. هنوز عكس‌العمل انسان در قبال خشم جريان يافتن خون به سمت دست‌ها و تندتر شدن ضربان قلب مي‌باشد. در برابر ترس خون به سمت عضلات اسكلتي بزرگ مانند عضلات پا جريان مي‌يابد و گريختن را آسان مي‌كند و در نتيجه صورت رنگ خود را از دست مي‌دهد و در برابر عشق دچار انگيختگي پاراسمپاتيكي مي‌شود كه واكنشي از آرامش كلي و خرسندي را پديد مي‌آورد و در هنگام تعجب ابروها را بالا مي‌اندازد تا ميدان ديد وسيع تري داشته باشد.

در واقع با وجود رشد بسيار بالاي خردورزي در انسان كه فاصله‌اي زياد با اجداد خود پيدا كرده است قلب و عواطف و احساسات انسان‌ها تغييرات زيادي نكرده‌اند و انسان در اين زمينه رشد چشمگيري نداشته است. با وجود آنكه خيلي پيش از آنكه مغز متفكر و منطقي پديد آيد مغز هيجاني وجود داشته است. در واقع بادامه مغز كه در مسايل هيجاني تخصص دارد و به عنوان مخزن خاطرات هيجاني عمل مي‌كند در جريان تكامل نوع بشر موجب پيدايش قشر مخ شده است. مغز انسان در قرن ۲۱ زندگي مي‌كند در صورتي كه قلب او در دوران پارينه سنگي است.

هسته هوش بين فردي ابتدا توانايي درك و سپس ارائه پاسخ مناسب به روحيات و خلق و خو و انگيزش‌ها و خواسته‌هاي افراد ديگر است.

3- هوش هيجاني و مديريت بازار

استفاده از هوش هيجاني در تجارت ايده‌اي نوين مي‌باشد كه براي بسياري از مديران و تجار جانيفتاده است. در واقع بيشتر مديران كماكان ترجيح مي‌دهند براي انجام كارها از مغزشان استفاده كنند تا از قلبشان. نگراني اصلي آنها آن است كه احساس همدلي و دلسوزي با همكاران و مشتريان آنها را از پرداختن به اهداف سازمان دور نمايد. در هر صورت همه بايستي قبول كنند كه قواعد بازي در دنياي پست مدرن متفاوت است و بايستي طبق قاعده روز عمل كرد.

شركت‌هاي هوشمند براي نظارت بر تحولات بازار و همسو شدن با تغييرات سليقه‌اي و استفاده از قوانين تشويقي معمولاً سيستم بازاريابي طراحي مي‌كنند. سيستم بازاريابي فرايندي كامل است كه موجب هماهنگي شركت با بهترين فرصت‌هاي بازار مي‌شود.

فرايند كلي مديريت بازار شامل ۴ مرحله اصلي است كه عبارتند از:

1. تجزيه و تحليل بازار: معمولاً شامل سيستم‌هاي اطلاعاتي و تحقيقاتي بازار و بررسي بازارهاي مصرف كننده و بررسي بازارهاي سازماني مي‌باشد. محيط پيچيده و در حال تغيير است و همواره فرصت‌ها و تهديدهاي جديدي به همراه مي‌آورد. شركت و سيستم استراتژيك آن بايد محيط را همواره تحت نظر داشته باشند كه اين تحت نظر گرفتن محيط مستلزم دريافت اطلاعات زيادي مي‌باشد. اطلاعاتي در مورد مصرف كنندگان و نحوه خريد آنها.

2. انتخاب بازارهاي هدف: هيچ شركتي توانايي تأمين رضايت تمام مصرف كنندگان را ندارد. وجود شركت‌هاي مختلف و قوي در توليد كالاهاي مشابه بيانگر تنوع و تشتت سلايق بين مصرف كنندگان مي‌باشد. هر شركتي براي اينكه بتواند بهترين استفاده را از توانايي‌هاي بالقوه خود نمايد و بهترين جايگاه را در بازار انتخاب نمايد و در وضعيت بهتري قرار گيرد نيازمند بررسي چهار مرحله‌اي مي‌باشد كه شامل اندازه گيري و پيش بيني تقاضا تقسيم بازار، هدف‌گيري در بازار و جايگاه‌يابي در بازار مي‌باشد.

3. تهيه تركيب عناصر بازاريابي: يكي از اساسي‌ترين مفاهيم در بازاريابي نوين همين مفهوم آميخته بازاريابي مي‌باشد. مجموعه‌اي از متغيرهاي قابل كنترل كه شركت آنها در بازار هدف و براي ايجاد واكنش مورد نياز خود تركيب مي‌كند. اين تركيب در واقع ابزار دست تاجر مي‌باشد براي اينكه بازار را تحت تأثير قرار دهد. اين تركيب كه شامل طراحي محصول ،توزيع كالا، قيمت‌گذاري و تبليغات پيشبردي مي‌باشد كليد اصلي تجارت در بازارهاي نوين مي‌باشد.

4. اداره تلاش‌هاي بازار: اين مرحله شامل تجزيه و تحليل رقبا و خط مشي‌هاي رقابتي بازار و برنامه‌ريزي ،اجرا و سازماندهي و كنترل برنامه‌هاي بازاريابي است. شركت‌ها وجه مهمي از بررسي‌هاي خود را بايد روي رقبا بگذارند و به طور مداوم محصولات و قيمت‌ها و شيوه توزيع و تبليغات پيشبردي رقبا را از نزديك پي بگيرند و بدانند كه در چه وضعي هستند. مديريت در رأس هرم سازمان بايستي برنامه‌هاي بازاريابي را تنظيم نمايد و بعد با برانگيختن همه افراد در همه سطوح برنامه را اجرايي نموده و براي اطمينان از اجراي برنامه‌ها و رسيدن به اهداف كنترل داشته باشد و مميزي بازاريابي را نيز فراموش ننمايد.

در لايه‌هاي مختلف فرايند بازاريابي توجهي ويژه به مشتريان به عنوان شركاي سازمان مي‌شود. به انسان‌هايي كه داراي عواطف هستند و هر چه شركت‌ها به سمت فعاليت‌هاي خدماتي مي‌روند اين حساسيت بيشتر مي‌شود.

هوش هيجاني در تك تك مراحل فوق جهت دهنده مديريت شركت مي‌تواند باشد. همه ما داستان كارآفرينان بزرگ را شنيده‌ايم كه از هوش تحصيلي بالايي برخوردار نبوده‌اند و در دانشگاه وضعيت مطلوبي نداشته‌اند اما با تكيه بر هوش هيجاني خود بزرگترين شركت‌هاي دنيا را ايجاد نموده‌اند. بزرگترين تجار و كارآفرينان معمولاً تأكيد فراواني بر غرايز خود دارند و براي آنچه در خصوص بازار حس مي‌كنند اهميت بسيار بالايي قائلند. وقتي فورد به مهندسان خود با تأكيد مي‌گويد اين نام من است كه بالاي اين شركت نوشته شده است و بعد تصميم مورد نظر خود را اجرا مي‌كند بيانگر هوش هيجاني اوست. اين بدان معناست كه انسان‌هايي در بازار بسيار اثر گذارند كه خوب مي‌دانند در وراي همه منطق‌هاي رياضي و علمي نيروي الهام و احساس كارساز است. نيرويي كه از بشر اوليه تاكنون همواره همراه بوده است و ما را نيز كه در سر خط حركت تاريخ قرار داريم همان گونه ياري مي‌نمايد كه اجداد اوليه‌مان را ياري مي‌كرد. در واقع مديران موفقي كه ساختار علمي بازار را مي‌شناسند و هوش هيجاني را همچون خون بدان تزريق مي‌نمايند شگفتي مي‌آفرينند.

مديران و تجاري كه هوش هيجاني بالايي دارند يعني كساني كه احساسات خود را به خوبي مي‌شناسند و هدايت مي‌كنند و احساسات ديگران را نيز درك مي‌كنند و هدفمند با آن برخورد مي‌كنند در اداره بازار ممتازند. اين افراد حتي در زندگي فردي نيز خرسند و كارآمدند و تواني را در اختيار دارند كه موجب مي‌گردد افرادي مولد باشند.

در واقع مديريت سازمان ابتدا بايستي با تكيه بر هوش هيجاني مسير را حس كند و دورنما را مشخص كند و مأموريت سازمان را تشخيص دهد و بعد با استفاده از قواعد علمي و تئوريك بازاريابي به اهداف كوتاه مدت و بلند مدت خود دست يابد. احساس خدمتگزاري به مشتريان، همدلي درون سازماني در جهت حفظ مشتريان و تعيين رسالت سازمان مسائلي نيستند كه از طريق مباحث تئوريك بتوان بدانها پرداخت بلكه نياز به هوشي برتر دارند كه هم هوش بين فردي را شامل شود هم هوش درون فردي را.

4- هوش بين فردي و اميد و خوش بيني در خدمت بازار

هسته هوش بين فردي ابتدا توانايي درك و سپس ارائه پاسخ مناسب به روحيات و خلق و خو و انگيزش‌ها و خواسته‌هاي افراد ديگر است. در هوش درون فردي كليد اصلي عبارت است از: آگاهي داشتن از احساسات شخصي خود كه حاصل خودآگاهي ا ست و توانايي متمايز كردن و استفاده از آنها براي هدايت رفتار خويش.

هوش بين فردي توانايي درك افراد ديگر است، يعني اينكه چه چيز موجب برانگيختن آنها مي‌شود، چگونه كار مي‌كنند و چگونه مي‌توان با آنها كار مشترك انجام داد. تجار و مديران موفق جزو كساني اند كه از هوش ميان فردي بالايي برخوردارند.

هچ و گاردنر چهار توانايي مجزايي را كه به عنوان مؤلفه‌هاي هوش بين فردي مطرح مي‌باشند به شرح زير عنوان مي‌كنند:

1. سازماندهي گروه: داشتن ابتكار عمل در هماهنگ ساختن تلاش‌هاي گروهي از مردم است. اين مهارت براي رهبران ضروري است و در رهبران كارآمد هر نوع سازمان تجاري مشاهده مي‌شود.

2. ارائه راه حل: استعداد ميانجيگري، اجتناب از تعارض‌ها يا حل تعارض‌هايي كه به وجود آمده است. افرادي كه اين توانايي را در سطح بالا دارند در جوش دادن معاملات و داوري كردن و وساطت توانايي زيادي دارند.

3. ارتباط فردي: دارا بودن اين استعداد رويارويي با ديگران يا شناخت و پاسخ دادن مناسب به احساسات و علايق مردم را آسان مي‌سازد. اين افراد همكاران تجاري خوبي هستند و در دنياي تجارت به عنوان فروشنده يا مدير موفق مي‌باشند و در زمينه دريافتن احساسات ديگران از طريق حالت‌هاي چهره بسيار موفقند و از محبوبيت زيادي برخوردارند.

4. تجزيه و تحليل اجتماعي: به معناي توانايي دريافت احساسات، انگيزش ها، علايق ديگران و داشتن دركي عميق از آنهاست. اين آگاهي از احساسات ديگران باعث مي‌شود اين افراد به راحتي با ديگران صميمي شوند. در بهترين حالت مي‌توان گفت فردي با اين توانايي مشاور تجاري خوبي مي‌تواند باشد.

خوش بيني و اميد از ديگر ويژگي‌هاي افرادي است كه داراي هوش هيجاني بالايي مي‌باشند. اميد نقش شگفت‌آوري در موفقيت تجاري و مديريتي افراد دارد و زندگي حرفه‌اي هر كس كه به كسب و كار تجاري مي‌پردازد به نحو چشمگيري وابسته به ميزان اميد اوست. اميد چشم‌انداز و دورنمايي روشن و پرنوري است كه نشان مي‌دهد در نهايت همه چيز به خوبي پيش خواهد رفت. اشنايدر، اميد را اين گونه تعريف مي‌كند: اعتقاد به اين امر كه هدفتان هرچه باشد هم اراده دستيابي به آن را داريد و هم راه آن مقابلتان گشوده است. افراد پراميد كه اميدشان تمامي ندارد وقتي در دستيابي به هدفي مثلاً در انعقاد قرارداد معامله‌اي شكست مي‌خورند بر اين باورند كه سخت تر كار و تلاش كنند و به مجموعه كارهايي مي‌انديشند كه مي‌توانست سبب موفقيت آنها در معامله مذكور شود و از آنها درس مي‌گيرند.

خوش‌بيني نيز همانند اميد اثر بسياري در موفقيت كار تجاري دارد. خوش بيني يعني كه فرد صبر و انتظار زيادي داشته باشد. انتظاري در اين جهت كه علي رغم وجود موانع و دلسردي‌ها در مجموع زندگي همه چيز درست خواهد شد. خوش بيني‌ها شكست را رويدادي مي‌بينند كه مي‌توانند آن را جبران كنند.

در تحقيقي كه سيلكمن بر روي بازارياب‌هاي شركت بيمه مت لايف انجام داد مشخص شد كه بازارياب‌هايي كه به طور ذاتي خوش بين هستند در سال اول كار خود به طور متوسط ۳۷ درصد بيشتر از افراد بدبين افراد را بيمه كرده‌اند و رها كردن كار در سال اول در بين افراد بدبين دو برابر افراد خوش بين بوده است. توانايي افراد در شنيدن و پذيرش پاسخ منفي با رويي گشاده در تمام زمينه‌هاي فروش و بده بستان تجاري تواني سرنوشت ساز است.

5- نتيجه‌گيري

خريد و فروش و بازار و مديريت و تجارت به صورتي اجتناب ناپذير با عامل انساني سروكار دارند. چه در محيط داخل سازمان كه سلول اصلي تشكيل دهنده واحدها افراد مي‌باشند و چه در محيط خارج از سازمان كه مديريت با عوامل متعدد انساني سروكار دارد. از دولتمرداني كه قوانين تجاري را تدوين مي‌كنند و گروه‌هاي مرجع اجتماعي مثل قهرمانان ورزشي و هنرمندان كه سلايق مردم را در خريد اجناس و رواج مد جهت دهي مي‌نمايند و نهاد خانواده كه بخصوص در خريدهاي بزرگ كانون اصلي مشورت مي‌باشند و مشتريان نهايي كه خريداران اصلي هستند تا نمايندگي‌هاي فروش و توزيع همگي عامل انسان را به عنوان هسته مركزي با خود همراه دارند. هوش هيجاني به عنوان توانايي درك احساسات و نياز ديگران كمك بسيار كارسازيست در جهت هدايت ديگران در راهي كه منتهي به اهداف بلند مدت و كوتاه مدت سازماني و رضايت افراد و جامعه مي‌شود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:54  توسط رنجبر  | 

کارآفرینی

 

كارآفريني : واژه كارآفريني از كلمه فرانسوي

 Entreprendre به معناي " متعهد شدن " نشاُت گرفته اسـت. بنابـر تعريف واژنامه دانشگـاهي وبستر : كارآفرين كسي است كه متعهد مي شود مخاطره هـاي يك فعاليت اقتصادي را سازماندهي ، اداره و تقبل كند.
اقتصاد دانان نخستين كساني بودند كه در نظريه هاي اقتصادي خود به تشريح كارآفرين و كارآفريني پرداختند. ژوزف شومپــيتر كارآفرين را نيــروي محركــه اصلي در توسعه اقتصادي مي داند و مي گويد: نقش كارآفرين نوآوري است . از ديدگاه وي ارائه كالايي جديد ، ارائه روشي جديد در فرآيند توليد ، گشايش بازاري تازه ، يافتن منابع جديد و ايجاد هرگونه تشكيلات جديد در صنعت و... از فعاليت هاي كارآفرينان است. كـرزنر نيز كـه از استــادان اقتصاد دانشگاه نيويورك مي باشد كارآفريني را اين گونه تشريح مي كند : كارآفريني يعني ايجاد سازگاري و هماهنگي متقابل بيشتر در عمليات بازارها.

كارآفريني سازماني : فرآيندي است كه در ان محصولات يا فرآيند هاي نوآوري شده از طريق القاء و ايجاد فرهنگ كارآفرينانه در يك سازمان از قبل تاُسيس شده ، به ظهـور مي رسند.به تعريفــي ديگر : فعاليتهـاي كارآفرينانـه فعاليت هايي است كه از منابـع و حمـايت سازماني به منظور دستيابي به نتايج نـوآورانه برخـوردار مي باشد.

كارآفرين سازماني: كسي كه تحت حمايت يك شركت ، محصولات ، فعاليتها و تكنولوژي جديد را كشف و به بهره داري مي رساند.

كارآفريني : فرآينــدي است كه منجر به ايجــاد رضايتمندي و يا تقاضاي جديد مي گردد.كارآفريني عبارتسـت از فرآينـد ايجـاد ارزش از راه تشكيل مجموعهُ منحصر به فردي از منابع به منظور بهره گيري از فرصتها.

كارآفرين (مستقل) : فردي كه مسوُليت اوليه وي جمع آوري منابع لازم براي شروع كسب و كار است و يا كسي كه منابع لازم براي شروع و يا رشد كسب و كاري را بسيج مي نمايد و تمركز او بر نواوري و توسعه فرآيند ، محصول يا خدمات جديد مي باشد. به عبارت ديگر ، كارآفرين فردي است كه يك شركت را ايجاد و اداره مي كند و هدف اصلي اش سود آوري و رشد است . مشخصه اصلي يك كارآفرين ، نوآوري مي باشد.

كارآفرين شركتي : كارآفريني شركتي به مفهوم تعهد شركت به ايجاد و معرفي محصولات جديد و نظام هاي سازماني نوين است.

ويژگيهاي شخصيتي كارآفرينان : ديويد مك كللند از استادان روانشناسي دانشگاه هاروارد آمريكا كه اولين بار "نظريه روانشناسي توسعه اقتصادي" را مطرح نمود ، معتقد است كه عامل عقب ماندگي اقتصادي در كشور هاي در حال توسعه مربوط به عدم درك خلاقيت فردي است بنابر عقيده ايشان با يك برنامه صحيح تعليم و تربيت مي توان روحيه كاري لازم را در جوامع تقويت نمود ، به گونه اي كه شرايط لازم براي صنعتي شدن جوامع فراهم آيد.

كارلند و همكارانش اهم ويژگيهايي را كه در مورد كارآفرينان مورد بررسي واقع و تاُييد شده بودند ، جمع آوري نمودند كه اهم آنها عبارتند از:


- نياز به توفيق

- تمايل به مخاطره پذيري

- نياز به استقلال

- كارآفرينان داراي مركز كنترل دروني هستند
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:52  توسط رنجبر  | 

کارآفرینی به عنوان سبک در زندگی

خوشبختانه چند سالی است که تب کارآفرينی همچون تب واقعی که علامت دفاع و واکنش طبيعی نسبت به ورود يک ميکروب خارجی است به عنوان علامت دفاع و درمان بيکاری و اشتغال زايی در چهره دولتمردان و دلسوزان نظام جمهوری اسلامی به خوبی و وضوح مشهود است . اگرچه فرصت طلبان و رانت خواران اقتصادی نيز خود را با تب مصنوعی به اين چهره نمايان ساخته اند و سيلی های زيادی به تب داران واقعی نظام و کارآفرينان اقتصادی و اجتماعی جامعه زده اند ، اما در مجموع طرح موضوع کارآفرينی در دولت و مجلس امری مبارک و خير است . در چنين شرايطی چنانچه صاحبنظران کارآفرينی کشور احساس مسئوليت نکنند و با يک همت گروهی ، جايگاه ، رسالت و مفهوم حقيقی کارآفرينی را تبيين و معرفی ننمايند و از آن حفاظت و صيانت نکنند ممکن است همچون بسياری از امور ضروری و مفيد ديگر به انحراف ، باد فراموشی و نهايتا به نابودی کشيده شود. کارآفرينی اگرچه يک شغل نيست و ترويج فرهنگ آن در جامعه ، ابتدا موجب افزايش بيکاری می شود ، اما موتور توسعه است و بيکاری های پنهان را نه تنها آشکار و درمان می کند ،بلکه باعث پيشگيری از آن نيز می شود .در اينجا اين سوال مطرح می گردد که اگر کارآفرينی يک شغل نيست و نتيجه کار او نيز ممکن است بيکاری را افزايش دهد ، پس کارآفرينی چيست و کارآفرين کيست ؟ چرا آنها را موتور توسعه اقتصادی ناميده اند ؟ آيا کارآفرينی انواع مختلفی دارد؟ آيا ويژگي های روان شناختی و جمعيت شناختی کارآفرينان اقتصادی ، سياسی ،اجتماعی با هم تفاوت دارند؟ و..... مفهوم کارآفرينی واژه کارآفرينی در زبان فارسی واژه ای است نو که معنای لغوی آن ، شنونده يا خواننده ناآشنا به مفهوم اصلی آن را ، که ترجمه انگليسی Entrepreneurship است به اشتباه می اندازد. اين واژه اغلب در اذهان ، مفهوم اشتغالزايی و ارتباط مستقيم و ذاتی با کار (آن هم از نوع فيزيکی آن ) را تداعی می کند، در حالی که کارآفرينی به معنی حقيقی خود تعاريف مختلف و متنوعی دارد. به طورکلی می توان گفت که اساس و جوهره اغلب تعاريف ارائه شده در فرهنگ غرب به مفهوم " فرآيند خلق ثروت" يا "تخريب خلاق" می باشد که طبيعتا چنان فرآيند و چنين تخريبی توام و همراه با ريسک است . متاسفانه عده ای در کشور ، کارآفرينی را به عنوان يک شغل معرفی می کنند و آنها را در کنار کارگر ، مدير، مهندس ،پزشک ،خلبان ،وکيل ،جوشکار و.... قرار می دهند و عده ای ديگر آن را شغل آفرينی می دانند، عده ای ديگر کارآفرين را کسی می دانند که فقط بتواند کارگاه يا کارخانه يا شرکتی را تاسيس ،راه اندازی و مديريت نمايد و ريسک آن را متقبل شود. عده ای ديگر فقط فقط صاحبان کسب و کارهای کوچک و نوآور را کارآفرين می دانند و عده ای شالوده کار را در عصر فرا صنعتی " کارآفرينی " و در عصر صنعت " استخدام " معرفی می کنند،عده ای ديگر کارآفرينی را مترادف با شغل آزاد و کارآفرين را به معنی کارفرما و سرمايه دار تلقی می کنند .علاوه بر برداشت های غلط فوق که در ايران رايج شده است در جهان نيز وجه مشترک و بستر تمام تعاريف ، تفاسير و ابعاد مختلف کارآفرينی منحصر به کار و اقتصاد می شود، به عبارت ديگر تاکنون کارآفرينی، در جهان فقط در حوزه کسب و کار و آن هم در بعد اقتصادی مطرح بوده است و آنجايی هم که از کارآفرينی اجتماعی ، سياسی و يا فرهنگی صحبت شده است عمدتا به معنی کشف ،جذب و بهره برداری از فرصت های سياسی ،فرهنگی و اجتماعی درآمدزا و سودآور بوده است نه صرف کارآفرينی اجتماعی ، سياسی و يا فرهنگی. به عبارت ديگر وقتی در غرب صحبت از کارآفرينی اجتماعی می شود عمدتا منظور اين است که از طريق کسب و کار، درآمدی برای امور اجتماعی و عام المنفعه حاصل نمايند و يا ساختار اجتماعی ، سياسی يا فرهنگی کشورشان را برای تسهيل و حمايت از کارآفرينی اقتصادی تغيير ، اصلاح يا تکميل نمايند. در فرهنگ غرب وقتی صحبت از کارآفرينی فرهنگی می شود، منظور اين است که کسب و کار تازه ای در عرصه فرهنگ ايجاد کنند و يا برای افزايش فروش محصولات فرهنگی استراتژی کارآفرينانه را به کار گيرند و .... به هر حال در آن فرهنگ ، هدف از کارآفرينی فرهنگی و اجتماعی و سياسی ، تخريب خلاق در اصالت ،رسالت ،روش ها ،مولفه ها و ساختار فرهنگ ، اجتماع يا سياست نيست و تقريبا هر آنچه که به اين نام مطرح می شود نهايتا به منظور تقويت کارآفرينی اقتصادی است . برای روشن تر شدن موضوع لازم است بدانيم که ادبيات کارآفرينی نشان می دهد کارآفرينی تاکنون از طريق مدل استقرايی تعريف و تبيين گرديده است ؛ يعنی همانطور که در شکل زير ديده می شود ابتدا شاخص ها و ويژگی های شخصيتی و رفتاری افراد موفق در کسب و کار مورد شناسايی قرار گرفته و سپس بر اساس آن مولفه ها، ابعاد، مفاهيم ، فرضيه ها و مدل هايی را برای کارآفرينی طراحی و ارائه نموده اند.بدين ترتيب و با اين رويکرد يا روش که مدل استقرايی ناميده می شود کارآفرينی فقط در بعد اقتصادی تعريف و تبيين شده است و لذا فقط رفتار کارآفرينانی مورد بررسی و شناخت قرار گرفته است که در حوزه کسب و کار فعال بوده اند. اما از آنجايی که حوزه فعاليت های کارآفرينانه محدود به امور کسب و کار نمانده و به مرور اين قلمرو گسترش يافته ،وقت آن رسيده است که از روش قياسی به موضوع کارآفرينی نگاه شود يعنی ابتدا گمانه زنی ، نظريه پردازی ،مدل سازی و فرضيه پردازی شود و سپس مفاهيم و ابعاد و مولفه های کارآفرينی شناسايی و تبيين گردد تا نهايتا به رفتار کارآفرينانه برسيم که تنها به حوزه کسب و کار محدود نمی باشد و می توانيد رفتار کارآفرينانه را در حوزه سياسی ،فرهنگی ،اجتماعی نيز به معنی حقيقی و محض آن يعنی بدون زمينه و فعاليت هاي اقتصادی و جدا از فرصت های درآمدزا شناسايی و تعريف نماييد. به عنوان مثال کارآفرينی فرهنگی با اين رويکرد يعنی خلاقيت و نوآوری يا تخريب خلاق در فرهنگ جامعه نه در محصولات فرهنگی يا به عبارت ديگر ايجاد چيزی ارزشمند در فرهنگ جامعه و کارآفرينی اجتماعی يعنی تخريب خلاق در سازو کارها، قوانين ،عرف و عادات و رسوم يا مناسبات و روابط اجتماعی و....... بدين ترتيب رفتار کارآفرينان فرهنگی ،سياسی ، اجتماعی و اقتصادی به طور جداگانه شناسايی ،تعريف و با يکديگر تطبيق داده خواهند شد. بر اساس رويکرد قياسی ، تعريف کارآفرينی عبارت است از ارزش کارآفرينی و کارآفرين کسی است که بتواند ارزشی را در جامعه خلق نمايد؛ چه ارزش مادی ، چه ارزش معنوی ، سياسی ، فرهنگی يا اجتماعی ، بنابراين کارآفرينان اجتماعی کسانی هستند که در صدد شناسايی و رفع نيازهای جامعه اند و در اين راه از اعتبار اجتماعی خود مايه می گذارند و برای رسيدن به هدف و ماموريت خود دست به ايثار و از خود گذشتگی می زنند ، همچنان که کارآفرينان سياسی در صدد شناسايی نيازها و خلاء های سياسی جامعه هستند و می کوشند تا موانع سياسی موجود را جهت رشد و توسعه جامعه و استقرار عدالت و دموکراسی شناسايی و از سر راه بردارند،البته از طريقی نو و کارآفرينانه و بالاخره کارآفرينان فرهنگی افرادی هستند که ارزش های فرهنگی را در جامعه خلق ، کشف و يا احيا می نمايند. در هر صورت هر يک از کارآفرينان اجتماعی ، سياسی و فرهنگی همچون کارآفرينان اقتصادی دائما در جست و جوی نيازها و فرصت ها هستند تا از طريق خلاقيت ،ريسک پذيری و رهبری ، ارزشی را در جامعه ايجاد و خلاء يا نقصی را دفع و اصلاح نمايند .بنابراين می توان گفت : کارآفرينی يک شغل نيست که فقط در بعد اقتصادی و آن هم در حوزه کسب و کار مطرح باشد بلکه فراتر از آن يعنی يک سبک زندگی يا يک فرهنگ است که همواره همراه کارآفرين است و بر تمام شئونات زندگی او تاثير می گذارد؛ از جهان بينی و ايدئولوژی و انتخاب دين وی گرفته تا انتخاب همسر ، شغل و حرفه و روش انجام کارهايش . لذا کسی که دارای ويژگی های کارآفرينانه است الزاما نبايد وارد حوزه کسب و کار و بعد اقتصادی کارآفرينی شود .همانطور که افراد زيادی در حوزه های فرهنگی ، اجتماعی و سياسی فعاليت می کنند و دارای ويژگی های کارآفرينانه است الزاما نبايد وارد حوزه کسب و کار و بعد اقتصادی کارآفرينی شود.همانطور که افراد زيادی در حوزه های فرهنگی ، اجتماعی و سياسی فعاليت می کنند و دارای ويژگی های کارآفرينانه هستند ولی صاحب کسب و کاری نيستند و يا بر عکس افراد زيادی هستند که در موقعيت های کارآفرينانه قرار دارند يعنی صاحب کسب و کاری هستند اما رفتار کارآفرينانه ندارند. لذا يک خانم خانه دار ، يک محصل ، يک نويسنده ، يک خبرنگار ، يک استاد دانشگاه ، يک سياستمدار ، يک کارخانه دار ، يک روحانی ، يک تاجر يا يک کارگر می تواند رفتار کارآفرينانه داشته باشد يا نداشته باشد. بطور کلی می توان گفت کارآفرينان به سبک خاصی زندگی می کنند، با عينک خاصی به جهان نگاه می کنند و به روش خاصی با مسائل و مشکلات و پديده ها برخورد می کنند .آنها يک زندگی کارآفرينانه دارند که ممکن است در اين زندگی کسب و کار کارآفرينانه ای داشته باشند يا نداشته باشند.مشخصات چنين زندگی ذيلا توضيح داده می شود. زندگی کارآفرينانه زندگی کارآفرينانه زندگی است که جستجوگری ،تکاپو و تلاش مستمر و بی وقفه برای رسيدن به کمال ،اساس آن است . زندگی ای که بايد دائما در جستجوی ميان برها باشی و خلاقيت جوهره آن است . زندگی ای که هيچ گاه به وضع موجود اکتفاء نمی شود و در حاليکه بايد با يک چشم به آينده بنگری با چشم ديگرت بايد به دنبال شکار ايده ها و فرصت ها از گذشته و حال باشی .زندگی که در آن شوق و صراحت و نشاط و صداقت و مثبت انديشی آذوقه راه و سفر است . سفری سخت و خطرناک و مهيج و پايان ناپذير .زندگی که در آن ارزش فرصت ها بسيار بيشتر از ارزش طلاست . زندگی که در آن امروزت با فردايت يکسان نيست و هر لحظه بايد تصميمی جدی و سرنوشت ساز بگيری . زندگی که بی توجهی به شرايط محيطی هر لحظه نقاط قوتت را تبديل به نقاط ضعف می کند.زندگی ای که در آن شکست مفهومی ديگر دارد و گاهی بايد عمدا راه اشتباه را طی کنی تا به جواب درست برسی .زندگی که ارزش ها و قوائد آنرا همواره بايد زير ذره بين قرار دهی و از نو ارزيابی و ارزش گذاری کنی .زندگی که اغلب توام با حيرت و ابهام است و گاهی با وجود آنکه هدف داری تا رسيدن به آن ،از آن بی خبری .زندگی که در آن تا آنجا بايد احساساتی شوی که منطقت اجازه می دهد .در اين زندگی بايد پازلی را حل کنی که تصوير نهايی آن را نديده ای ، با اين وجود اميدوار هستی و ندايی از درون همواره تو را به سمت چشم انداز هدايت می کند .زندگی که در آن عشق رسيدن به مقصد خواب را از چشمانت می گيرد و برای موفقيت حتما بايد اول طعم شکست را بچشی .زندگی که اگر برای آينده ات برنامه ای نداشته باشی ديگران برايت برنامه ريزی می کنند. زندگی ای که برای پول درآوردن اول بايد از پول چشم پوشی کنی تا بتوانی نانی به کف آری و به غفلت نخوری . زندگی که در آن موفقيت بذر شکست را با خود نمی پاشد، بلکه برعکس شکست ها بذر موفقيت با خود می پاشند، زندگی که در آن اساسا شکست به معنی واقعه ای است که هنوز فوائد آن تبديل به سود نشده است و معيارهای موفقيت با معيارهای رايج سنجيده نمی شود . زندگی که در آن شوخی و مزاح و بازی گاهی جدی تر از جدی است و امور بسيار جدی گاهی شوخی تر از شوخی می شوند. زندگی که در آن بيشتر فکر می کنی که چطور فکر کنی تا به اينکه به چيزی فکر کنی ، يک سوال خوب و به جا بهتر از هزارها پاسخ خوب و به جا ارزش دارد و بيشتر از آنکه به موضوع فکر کنی به انتخاب موضوع و تعريف صحيح آن فکر می کنی .زندگی که در آن با وجود اينکه می دانی رسيدن به کمال به کوشش نيست به جوشش است ولی تا می توانی می کوشی و در اين راه دو درصد گفته ، برايت چو نيم کردار ارزش ندارد. بلکه کارآفرينی يک سبک زندگی است ،زندگی که در آن خواستن چيزی ، هنگامی خواستن بحساب می آيد که آن را بخواهی و برای آن اقدامی بکنی و توانستن هنگامی اتفاق می افتد که نمی توانم را فراموش کرده باشی .زندگی که در آن بجز انديشه هيچ چيز کاملا در اختيار تو نيست و برای مسلمان ماندن بايد هر لحظه ايمانت را تازه گردانی .زندگی که برای بقا، در کسب و کار بايد حرف نويی برای گفتن داشته باشی و بدون خلاقيت محکوم به فنا خواهی بود .ضمن اينکه همواره نگران اين هستی که مبادا اختراع هايت وسيله ای تکامل يافته برای رسيدن به هدفی تکامل نيافته باشد.زندگی که در آن چيز تازه ای بدست نمی آيد مگر اينکه تازه ای برايت کهنه شود. در اين زندگی تصور و خيال برتر از دانش است، زندگی که در آن خلاقيت به معنويت می انجامد و معنویت به خلاقیت . زندگی که در آن خودشناسی يعنی خداشناسی و خودشناسی يعنی آگاهی از کارکرد سيستم فراشناختی ذهن و کنترل آن ،در اين زندگی است که افراد به فرا آگاهی می رسند و بادقت در فهم خود و رسيدن به خويشتن خويش يک ساعت تفکرشان بهتر از سال ها عبادت می شود.زندگی که در آن سازمان ها پاسخ های درست به سوال های غلط نمی دهند و هر کارمند و مديری ياد می گيرد که چطور ياد بگيرد و چطور فراموش کند، در اين زندگی سازمان ها می دانند که فراتر از کارکنانشان نمی توانند بروند و به خوبی ياد گرفته اند تا زمانی که به روش های قبلی تفکر می کنند نمی توانند بروند و به خوبی يادگرفته اند تا زمانی که به روش های قبلی تفکر می کنند نمی توانند سبک مديريت و سازمان خود را توسعه و بهبود بخشند،آنها می دانند که مسائل امروزشان با راه حل های ديروز حل نمی شود و حل مسائل امروز با راه حل های روز نيز برايشان کارساز نيست چون آنها بايد مسائل آتی خود را با راه حل های آتی اما امروز حل کنند. زندگی کارآفرينانه يعنی زندگی که تنها از سمت چپ مغز استفاده نمی شود ،بلکه سمت راست مغز بطور مستمر و فعال مورد استفاده قرار می گيرد و سبک های مختلف تفکر بطور آگاهانه انتخاب و در حل مسائل بکار می رود .زندگی ای که در آن عقل به اندازه ای رشد می يابد که دست خود را به عاقلتر از خود می دهد و بعضی اوقات دستش را به دل می دهد و می گويد از اين جا به بعد کار من نيست .زندگی ای که در آن کل نگری و جزءنگری ،محافظه کاری و ريسک پذيری ، واقعيت ها و آرمان ها ،نظم و نوآوری و بسياری از اين قبيل اضداد با هم جمع می شوند و کارآفرين کامل جمع اضداد ناميده می شود.در اين زندگی سازمان ها بر اساس شايسته سالاری کارکنان خود را انتخاب می کنند و از بوروکراسی اداری ، مقررات خشک و کنترل سخت گير و جزءنگر و همچنين روابط رسمی و از بالا به پايين و انحصار اطلاعات پرهيز می شود ، ضمن اينکه شکست های باور کارکنان و مديران مورد شناسايی و تشويق قرار می گيرد. در اين زندگی شناخت و توسعه قالب های ذهنی اهميت خاصی دارد و خردمند به کسی گفته می شود که انديشه خود را به اصرار صحيح نداند و به آنچه که نفسش (قالب های ذهنی اش ) برای او می آرايد اطمينان نکند، در اين زندگی به اشخاص گفته می شود که دارای اعتماد به نفس بالايی هستند که بتوانند: -با ديگران کار کنند، -حداقل برخی از کارها را بهتر از ديگران انجام دهند، خود را با موقعيت های تازه و افراد جديد انطباق دهند، -در کارهايی که ابتدا دشوار به نظر می رسد ، مهارت پيدا کنند ، -در شرايطی که اطلاعات کافی وجود ندارد تصميم گيری کنند، --به ديگران کمک کنند و از آنها حمايت نمايند، -اگر فعاليت های گذشته شان مطابق انتظارشان نباشد آنها به طور موثری اصلاح کنند. با اين اوصاف است که کارآفرينان می گويند خداوند جسم انسان را حکيمانه طراحی کرده است ، طوری که نه بتواند به خود تيپا بزند و نه دست تاييد به پشت خود بزند، بله زندگی کارآفرينانه زندگی ای است که کانون توجه افراد بيشتر به سمت فرصت ها هدايت می شود تا تهديد ها و با مهارت های خاصی تهديدها به فرصت تبديل می شوند و افراد به خوبی می دانند که فرصت ها دير به دست می آيند و زود از دست می روند .در اين زندگی همه کارها به نحو احسن انجام می شود حتی اگر آن کار ساختن سنگ لحد باشد و سازمان ها حقيقتا مشتريان خود را دوست دارند و در ارضای نيازهای آنها اکتفا به اظهارات آنها نمی کنند بلکه در جستجو و کشف نيازهای پنهان مشتريان خود هستند ، نيازهايی که مشتريان دارند ولی از آن بی خبرند. زندگی کارآفرينانه به معنی زندگی است که در آن ديدن يعنی تجربه تفسير نشده واقعيت و افراد می دانند که گاهی چشم ها به دارنده خود دروغ می گويند و خرد خيانت نمی کند کسی را که از او پند و اندرز بخواهد ، به عبارت ديگر افراد مراقب هستند تا فقط چيزهايی را نبينند که دلشان می خواهد ببينند يا آمادگی ديدن آن را دارند ،بلکه با چشمان خود بدون تعبير و تفسير ببينند. در اين زندگی مغز مزرعه آخرت است و دروغگو دشمن خدا ، ضمير ناخودآگاه منبع باارزشی است که ارتباط با آن و استفاده از اطلاعات نهفته در آن يک مهارت محسوب می شود ،البته مهارتی قابل آموزش . در اين زندگی افراد می دانند که نمی توانند باد را کنترل کنند اما می توانند بادبادنشان را تنظيم کنند و با پوست و گوشت و استخوان معنی اين جمله را درک کرده اند که در بند آنی که در پی آنی . کارآفرينان در اين زندگی گاهی تقليد را بدتر از اشتباه می دانند و برعکس ديگران اگر به حد کافی به مشکل نزديک شوند خود را قسمتی از مشکل نمی بينند،چون با ذهنی آگاه مسائل و مشکلات را شناسايی و تعريف کرده اند. در زندگی کارآفرينانه حتما حق با اکثريت نيست و وقتی همه بر ضد شما هستند شما يا کاملا برحق هستيد يا کاملا در اشتباه . در اين زندگی معيار موفقيت در کسب و کار با معيارهای رايج تفاوت دارد يعنی اگر پولی از کارتان بدست نياوريد تا زمانی که کاری را انجام می دهيد که آن را دوست داريد يک موفق حقيقی محسوب می شويد و گاهی در اين زندگی می توانيد بدون سخت کارکردن ، شرافتمندانه پولدار شويد.در اين زندگی انسان برای موفقيت آفريده شده است و اشتباهات و شکست ها موفقيت هايی برای آموختن محسوب می شوند و موفقيت به عنوان يک سفر تلقی می گردد نه يک مقصد. بله در زندگی کارآفرينانه ، حقيقت از اشتباه بهتر کشف می شود تا از سردرگمی و اغتشاش و 75 درصد موفقيت در چنين زندگی ای " به موقع حاضر شدن است " . در چنين زندگی ای انسان تا خود را شکست خورده نپندارد شکست نمی خورد و شکست ها بهای پيروزی ها محسوب می شوند. در اين زندگی همواره بايد در تلاش برای تشخيص و تفکيک واقعيت ها از واقعيت نماها بود و جايی که مدارا درشتی باشد ،درشتی بايد کرد و جايی که عقل به کار نايد ديوانگی . در زندگی کارآفرينانه کسی از ريسک های معقول و متوسط نمی ترسد چون همه برای بارش باران دعا کرده اند لذا از رعد و برق يکه نمی خورند ، آنها فقط وقتی جهت و مسيری موجود باشد حرکت نمی کنند بلکه خيلی اوقات صرفا حرکت می کنند تا يک جهت و مسيری را توليد کنند .آنها می گويند : تو پای در راه بنه هيچ مگوی خود راه گويدت چون بايد رفت . در اين زندگی توليد راه های جديد از انتخاب راه های موجود مهمتر است و علاوه بر درست بودن موضوعات ، به پرمايه گی آنها نيز توجه می شود لذا فقط به قسمت های "آه " " به موضوعات توجه نمی شود بلکه قسمت " وه " آنها نيز اهميت خاصی دارد. در زندگی کارآفرينانه هيچ کس به هيچ چيز بسنده نمی کند و کسی را پيدا نمی کنی که بجويد و بلاخره نيابد، اما به يافته ها نيز اکتفاء نمی شود .در چنين زندگی ترتيب امور مهم نيست بلکه نتيجه کار اهميت دارد و طبقه بندی ، علامت گذاری و تعاريف پديده ها ثبات و اهميت چندانی ندارد يا به عبارت ديگر برای پديده ها يک جامه برای هميشه دوخته نمی شود ، بلکه با تفکر خلاق مرتب جامه انها دريده می شود. در اين زندگی همه افراد فرآِيند خلاقيت را طی کرده اند و به خوبی می دانند که چه وقت و چطور از ضمير ناخودآگاه خود استفاده کنند .آنها می دانند که ضمير ناخودآگاه ،حقايق ،داده ها آثار و نشانه های زيادی را از محيط دريافت می کند که ضمير آگاه به دليل قالبهای ذهنی به انها بی توجه است و از اين منبع به نحو احسن استفاده می کنند ، در اين زندگی هيچ چيز مثل " هيچ چيز " سودمندترين و دردسترسترين منبع برای خلاقيت نيست و افراد به خوبی می دانند که خيلی چيز ها قبل از اينکه خواصشان شناخته شود ،چيزهای بی ارزشی بوده اند و لذا از چيزهايی که در حال حاضر بی ارزش تلقی می شوند بی تفاوت و به راحتی نمی گذرند و لذا قادرند چيزهای با ارزشی از هيچ ايجاد کنند ( منظور چيزهايی است که مردم ديگر آنها را هيچ می شمارند.) در زندگی کارآفرينانه افراد به خوبی معنی جمله زير و آثار آن را درک می کنند و لذا راه فرار از آن را ياد گرفته اند ، " شما آن چيزی که فکر می کنيد نيستيد بلکه شما چيزی هستيد که فکر می کنيد ديگران راجع به شما چنين فکر می کنند ". در اين زندگی خوش بينی و تفکر مثبت بيشتر از سبک های ديگر زندگی جريان دارد و همين امر باعث می شود که هر مشکلی را يک فرصت ببينيد ، کارها به تعويق نيافتد ، افراد طفره نروند، هيچ کس در جستجوی اشتباهات ديگران نباشد و از شکايت کردن و غرولند و ناله خبری نباشد . در اين زندگی کمتر ريشخند کردن ، طعنه زدن و چوبکاری کردن را می بينيد و از بی انصافی ، خودخواهی و احساس زرنگی کردن ديگران بيشتر درامانيد. يکی از نشانه های بارز اين زندگی نشاط است که موجب از بين رفتن افسردگی و بدبينی و غم و ترس می شود .در اين زندگی بخاطر تفکر مثبت از بدزبانی ،تهمت و بی حرمتی به مقدسات افراد پرهيز می شود و از عصبانيت و کينه توزی و به دنبال آزار رساندن و انتقام گرفتن خبری نيست .افراد مشغول ريز بينی و نکوهش و قضاوت ديگران نيستند. در سبک های زندگی ديگر ، افراد چيزهايی را می بينند و می گويند "چرا؟" اما در زندگی کارآفرينانه افراد ياد می گيرند که چيزهايی که هرگز وجود نداشته است ببينند و بگويند " چرا نه "،در زندگی کارآفرينانه بيشتر از تفکر واگرا استفاده می کنيد تا همگرا و بايد چراهای دوران کودکی را دوباره آغاز کنيد اما نه در مورد چيزهای ناشناخته بلکه در امور بديهی و دانسته های دوران بزرگی چون به قول وايتهد ؛ به عهده گرفتن تجزيه و اتحليل امور عادی ، واضح و بديهی احتياج به ذهنی غير عادی دارد و به قول کاسپر ، کشف ناشناخته ها ،عملی جسورانه است اما از آن جسورانه تر زير سوال بردن ناشناخته ها است . در اين زندگی مغز انسان به مثابه يک سيستم انبارداری که همواره اولين خروجی از آن ، اولين ورودی به آن است که کار نمی کند بلکه خروجی آن قابل تغيير و کنترل است در اين زندگی اولين نگاه به موضوعات و پديده ها به معنی درست ترين نگاه و بهترين موضع نيست بلکه هر نفس نو می شود دنيا و ما و همچنين دم به دم در تو در خزان است و بهار در اوج اين زندگی مصداق واقعی بيت زير خواهی شد : سبزه گردی ،تازه گردی در نويی گر تو خاک اسب جبريلی شوی در اين زندگی بازی و بازی گوشی فقط اختصاص به بچه ها ندارد و خيال پردازی به معنی وقت تلف کردن يا تنبلی و ديوانگی نيست و همچنان که جدی بودن يک ارزش است ، شوخی و تفريح و مزاح هم باارزش است . بله در زندگی کارآفرينانه هر مشکلی با پول و تفکر علمی حل نمی شود و همچنان که عقل و منطق و عملگرايی و عدد و رقم و محاسبه خوب است ، احساس و هيجان و بصيرت و کشف و شهود هم لازم است ، چون می دانی که : نو ز کجا می رسد کهنه کجا می رود گرنه ورای نظر عالم بی منتهاست در اين زندگی خلاقیت شرط انسانیت است و هر زمان از غيب نو نو می رسد و از جهان تن برون شو می رسد . در اين زندگی ندايی به تو می گويد : تازگی و جنبش طوبيست اين همچون جنبش های خلاقی است اين در زندگی کارآفرينانه سازمانها در جستجوی افراد خيلی باهوش نيستند آنها می دانند که هوش زياد لزوما خلاقيت بالا به همراه نمی آورد، بازار يابی اين گونه سازمان ها بازار يابی واکنشی نيست که در صدد رفع نيازهای اظهار شده مشتريان باشد به عبارت ديگر آنها شرکت های بازار محور نيستند بلکه شرکت های بازار ساز هستند که از طريق بازار يآبی خلاق در صدد شناسايی و رفع نيازهای واقعی و پنهان مشتريان هستند . در اين زندگی افراد فرآيند امکان سنجی ايده هايشان دچار وسوسه اقتصادی نمی شوند و قبل از اينکه مسائل فنی و امور مربوط به بازار طرح هايشان را بررسی کنند مسائل مالی و اقتصادی را مطرح نمی کنند آنها اگر پنج ساعت برای قطع درختی وقت داشته باشند 5/4 ساعت آن را صرف تيز کردن تبرشان می کنند. در زندگی کارآفرينانه اموری که افراد درباره آنها تعصب بخرج می دهند امور نيستند که بدون چون و چرا پذيرفته باشند و بخاطر حرف مردم بيهوده زنجير به گردن خود نمی اندازند: از برای آنکه گويندت زهی بسته ای بر گردن جانت زهی در اين زندگی مردم يک عمر بدبختی نمی کشند تا به ديگران ثابت کنند خوشبختند. در زندگی کارآفرينانه ريسک معقول و حساب شده جايگاه خاصی دارد و افراد می دانند که از يک دوره بزرگ با دو پرش کوتاه نیم توانند بگذرند و بازرگان ترسو از سود بی نصيب است .در زندگی کارآفرينانه افراد کارهايی را که ضرر ندارد انجام می دهند چون ممکن است سود داشته باشد و کارهايی را که سودی ندارند انجام نمی دهند چون ممکن است ضرر داشته باشد اما کارهايی که نه ضرر دارد و نه سود و يا هم ضرر دارد و هم سود در مورد آنها بررسی ، دقت ،مشورت و آزمايش می کنند. در اين زندگی افراد بيشتر از آنکه به قدرت (کنترل و تسلط بر ديگران ) داشته باشند نياز به موفقيت دارند و لذا می کوشند کارهايشان را به بهترين وجه انجام دهند، در اين راه به استاندارد ها و انتظارات و رضايت ديگران اکتفاء نمی کنند.زندگی کارآفاينانه زندگی ای است که افراد به هنگام مواجه شدن با مشکلات ، علت آن را ابتدا در خود جستجو می کنند نه در ديگران يا محيط و پيشقدم بودن در امور سخت و پيچيده از ويژگی های افراد تربيت شده در اين زندگی است ،افرادی که خود انگيخته بار می آيند و انگيزه کار را از خود کار می گيرند نه از محيط ، پول يا ديگران . در زندگی کارآفرينانه هر چه سن بيشتر می شود خلاقيت و کارآفرينی افزوده می شود چون با مهارت های فکری که افراد پيدا می کنند قادر می شوند تجربه هايشان را به امور ديگر تعميم ندهند. در اين زندگی افراد متوجه می شوند که اگر کارها را با يقين شروع کنند در پايان به شک می رسند ، اما اگر با شک شروع کنند به يقين خواهند رسيد و به خوبی فهميده اند که شک منزلگاه خوبی نيست بلکه سکوی پرش مناسبی است . در زندگی کارآفرينانه يادگيری و حل مسئله فرآيندی دائمی و مادام العمر است زندگی کارآفرينانه زندگی ای است که در آن مرز بين تعطيلات و ايام کاری و شب و روز از بين می رود و کار و تلاش و پايداری و پويايی اساس آن است . زندگی ای است که در آن 75 درصد موفقيت در گرو به موقع حاضر شدن است .بله زندگی کارآفرينانه مثل رانندگی با سرعت بالا در جاده يخبندان است ، زندگی ای که هر کس پا در آن بگذارد سنگ های زيادی به طرفش پرتاب می شود سنگ هايی از طرف علماء ،روحانيون ،مسوولين دولتی ،اقوام ،مردم کوچه و بازار ،همکاران ، زيردستان ، بالادستان ،دوستان و...از طرف همه کسانی که کليشه ای فکر می کنند . اما اگر کسی با اين سبک آشنا شده باشد و آن را پذيرفته باشد به مرور ياد می گيرد که چطور با اين سنگ خانه بسازد ،خانه ای که وقتی ستون های آن زده شد همه مخالفين برای نوشتن نام خود بر سر درآن به صف می شوند. در زندگی کارآفرينانه افراد منتظر نمی مانند که ايده طلايی به ذهنشان خطور کند يا جرقه ای سهمگين و پر تلالو در ذهنشان زده شود و بعد کار را شروع کنند بلکه کار را با ايده ای نسبتا کوچک که تنها بتواند آنها را در آغاز کار از خطر محفوظ دارد شروع می کنند تا بتوانند به تدريج بزرگ و بزرگ تر و کامل و کامل تر نمايند . در اين زندگی به لباس های کهنه وصله نو دوخته نمی شود . مديران سازمان ها در اين زندگی فقط يک چکش ندارند بلکه جعبه ابزار مجهزی در اختيار دارند ،که انواع مختلفی از ابزارها در آن وجود دارد .در اين سازمان ها انجام صحيح کارها به انجام کارهای صحيح تبديل می شود و داشتن تکه ای کوچک از کيکی بزرگ به تکه ای بزرگ از کيکی کوچک ارجحيت می يابد. در زندگی کارآفرينانه ساختار سازمان ها ساده می شود اما نقش افراد پيچيده تر و صراحت در سازمان به معنی گفتن مطلبی نيست که رئيس علاقه به شنيدن آن دارد همچنان که شايستگی به معنی اطاعت بی چون و چرا نيست ، در چنين زندگی ای آرمان سازمان ها را مديران ارشد تعيين نمی کنند بلکه همه کارکنان در تبيين آرمان مشترک سازمان نقش دارند و به همين دليل است که سازمان آنها تبديل به سازمان ما می شود. در زندگی کارآفرينانه علم ناقص خطرناک تر از نادانی است و همه می دانند که بزرگترين اشتباهات را بزرگترين دانشمندان مرتکب شده اند، لذا از اين خبر يکه نمی خورند که سيصد سال ، تمام دانشمندان عالم مساحت مثلث را اشتباه حساب می کردند.آنها می دانند که علم بشر ابطال پذير است چون همواره در حال تغيير، رشد ، اصلاح و يا تکميل است و لذا علم را برای خود بت نمی کنند و ضمن برخورداری از علم حضوری ، علم حصولی را جزء با ارزش ترين امور زندگی خود می دانند و همواره از خدای خود می خواهند که : قطره دانش که بخشيدی ز پيش متصل گردان به درياهای خويش کارآفرينی در اسلام در فرهنگ کارآفرينی تظاهر به کار مسخره ترين امور محسوب می شود و کارهای گروهی به معنای حقيقی آن در سازمان ها رايج است و لذا تفاوت کارگروهی با گروه های کاری بر همه روشن است .در زندگی کارآفرينانه افراد مشغول ارزش آفرينی به معنی عام آن می شوند به عبارت ديگر يا ارزش های مادی می آفرينند (کارآفرينان اقتصادی ) يا ارزش های معنوی (کارآفرينان اجتماعی ، سياسی و فرهنگی ) و لذا می توان گفت زندگی کارآفرينانه زندگی است که فرد حازم در اسلام دارد.برای روشن تر شدن موضوع معانی مختلف حزم و حازم ارائه می گردد: حزم : محکم کردن کار و اجتناب از فوت آن است . احتزام :کسی که کمرش را با ريسمان ببندد. حازم : آدم دور انديش کاردان . حازم : کسی که امروزش را اصلاح کند و برای فردايش چاره ای تدارک و مهيا کند. حزم : پشتکار توام با اعتماد به نفس حزم : حفظ آن چيزی است که به دشواری به دست آوردی و ترک چيزی است که به آن اکتفا نمودی . حازم :عاقلی است دارای قدرت شناخت (تميز دهنده ) و صاحب تجربه و سبک حزم : مثل سيل شديدی است که پستی و بلندی های زمين را در بر می گيرد. حزم : مثل سيل شديدی است که پستی و بلندی های زمين را در بر می گيرد. حزم : زمين سنگلاخ بلندی است که حيوانات و انسان ها نمی توانند از آن بالا روند مگر با تلاش و جهد بسيار حزم : نتيجه مديريت فکر و ذهن است . موفقيت به حزم است و حزم به مديريت فکر و ذهن و ذهن به راز داری است . رای و نظر زياد است ولی حزم کم است . حزم: يعنی شک (الحزم مساده الظن ) حزم : دارايی است و سستی ،نابودی و ناداری است . حازم : من ( حضرت علی ) نزد مادرم حيدر ناميده شده ام و حيدر کسی است که حازم خيرانديش است . حزم : منتظر فرصت شدن و عجله هنگامی که وسائل آن مهيا می شود. حازم : کسی است که با روزگار خويش مدارا کند. حزم : نگاه به عاقبت کار و مشورت با صاحبان عقل است . حازم : کسی است که از امکانات موجودش خوب استفاده کند و کار امروز را به فردا وامگذارد. حازم : کسی است که تجربه ها را استوار سازد و سختی ها و گرفتاری ها او را صيقل دهد و پاک کند. حازم ترين افراد کمترين درخواست را از مردم می کند. کسی که حزمش کم باشد عزم و اراده اش ضعيف است . در اين زندگی است که هنر را در جملات زير می خوانی و در کربلا اوج آن را می بينی . Art is , having a vision to see the world differently and skill to portrate it. هنرمندی که دورنمای خود را با خون خودبه چه زيبايی بر پرده زمان و بوم دل های آزادگان عالم ترسيم کردو آن را با صدای هل من ينصرنی به گوش جان من و شما رساند.بله در اين زندگی خلاقيت به معنی شناسايی نيازهای سطح بالای انسان يعنی نياز خود شکوفايی که اولياء و انبياء بهتر از همه آنها را برای نوع بشر شناسايی ،معرفی و رفع نمودند. در اين زندگی است که پرده پندار دريده می شود و دنيا و آخرت ، عقل و دل ،علم ، و عمل ، ماده و معنا ، روح و جسم با هم تنيده شده و به يک زبان می گويند : سبحان الله و الحمدلله و لا اله الاالله و الله اکبر. آن وقت است که کارت عار نمی شود و زبانت مار ، حسادتت رقابت می شود و رقابتت بی رحم نمی شود.آن وقت است که تلاش می کنی تجارت بدون رضايت نکنی و رضايت بدون تجارت به دست نياوری ، آن وقت است که واقعا موتور توسعه می شوی و کار و عبادتت يکی می شود ، قدرت فرصت ها را می دانی و نمازت نمازمی شود و سوالت جواب

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:14  توسط رنجبر  | 

بررسی کارآفرینی شرکتی ازلحاظ ابعاد و انواع آن

چكيده
در دنياي در حال تحول امروز،كاميابي ازآن جوامع و سازمانهايي است كه بين منابع كمياب و قابليتهاي مديريتي و كارآفريني منابع انساني خود رابطه معني داري برقرار سازد. به عبارتي ديگر جامعه و سازماني مي تواند در مسير توسعه، حركت روبه جلو و با شتابي داشته باشد كه با ايجاد بسترهاي لازم منابع انساني خود را به دانش و مهارت كارآفريني مولد تجهيز كند تا آنها با استفاده از اين توانمندي ارزشمند، ساير منابع جامعه و سازمان را به سوي ايجاد ارزش وحصول رشد و توسعه، مديريت و هدايت كنند.
امروزه كه كار و فعاليت شكل تازه اي به خود گرفته است و به سوي خودكارفرمايي و خوداشتغالي در حركت است. كارآفريني و كارآفرينان نقش كليدي در روند توسعه و پيشرفت اقتصادي جوامع مختلف ايفا مي كنند. تجارب كشورهايي مانند ژاپن، كره جنوبي، مالزي و هند آكنده از فعاليتهاي چشمگير كارآفريناني بوده است كه امروز به توسعه يافتگي كشور خود مي بالند. بايد توجه داشت كه كارآفرينان تنها به ايجاد فرصتهاي شغلي جديد نمي پردازند بلكه با ساختار، تفكر، تحرك و فرهنگ لازم دست به تخريب خلاق مي زنند تا از دل ويرانه هاي كهن بناي رفيع آباداني و پيشرفت را برافرازند
.
كشور ما كه با مشكلات زياد اقتصادي مانند نرخ بالاي تورم و بيكاري مواجه است براي رهايي از اين مسائل در بخش خصوصي و دولتي نياز به كارآفرينان سازماني با شهامت، خلاق، نوآور و ريسك پذير دارد تا در راستاي رشد و توسعه سازمان و جامعه خود دست به كار شده و طرحي نو دراندازند
.
باتوجه به نقش و اهميت كارآفريني و سابقه درخشان كارآفرينان در توسعه بسياري از كشورها و باتوجه به مشكلات اقتصادي زيادي كه كشور ما با آن مواجه بوده و دست ياري از هر سويي مي طلبد، ترويج و اشاعه مفهوم كارآفريني، بسترسازي براي فرهنگ حامي كارآفريني و مهمتر از همه تربيت افراد (بويژه تحصيلكردگان) كارآفرين سازماني براي تمامي جوامع بــه خصوص براي جوامع درحال توسعه اي مانند ايران از اهميت و ضرورت حياتي برخوردار است
.

مقدمه:

درجهان كنوني سيستم اقتصادي سرعت زيادي به خود گرفته است و شركتهايي كه نتوانند پابه پاي آن حركت كنند به سرنوشتی جز نابودی نخواهند داشت .شرايط اقتصادي، صنعتي، اجتماعي و فرهنگي امروز كشور به گونه اي است كه حل مشكلات و تنگناها، الگوها و راه حلهاي جديد و متفاوتي را طلب مي كند. تركيب جمعيتي جوان كشور، ضرورت ايجاد فرصتهاي شغلي و نيز نوسان بهاي نفت سه عامل عمده اي هستند كه مــــوجب مي شوند سياستگذاران و تصميم ســـازان كلان كشور به منبع درآمد سهل الوصول ديگري به جز نفت بينديشند و بي شك آن منبع جز ابتكار، خلاقيت و نوآوري چيز ديگري نيست.
اكنون در عرصه جهاني، افراد خلاق، نوآور و مبتكر به عنوان كارآفرينان منشا تحولات بزرگي در زمينه هاي صنعتي، توليدي و خدماتي شده اند و از آنها نيز به عنوان قهرمانان ملي ياد مي شود. چرخهاي توسعه اقتصادي همــــواره با توسعه كارآفريني به حركت درمي آيد. دراهميت كارآفريني همين بس كه طي بيست سال (1980 - 1960) در يكي از كشورهاي جهان سوم (هند) تنها 500 موسسه كارآفريني شروع به كار كرده اند و حتي بسياري از شركتهاي بزرگ جهاني براي حل مشكلات خود به كارآفرينان روي آورده اند
.
آنچه در شرايط سخت كنوني ضرورت آن در جامعه بيش از پيش احساس مي شود، پرداختن به اين مقوله اساسي، يعني كارآفريني است. زيرا مسلماً كارآفرينان باتوجه به خصوصيات ممتاز و برجسته خود قادرند در چنين شرايطي منابع لازم براي ايجاد رشد و توسعه در زمينه هاي توليد و منابع انساني فراهم كرده، اشتغال و كسب و كار جديد ايجاد كرده و با نوآوري صنعتي بر توسعه دامنه محصولات و خدمات بيفزايند (آذرهوش و همكاران، 1377
).
امروزه نيروي انساني به عنوان يك منبع نامحـــــدود و محور هر نوع توسعه مطرح مي باشد. در اين بين كارآفرينان به طورخاص داراي نقشي موثرتر در فرايند توسعه اقتصادي مي باشند. تحقيقات نشان داده كه بين رشد اقتصادي و تعداد كارآفرينان در يك كشور همبستگي مثبت وجود دارد. زيرا كشوري كه داراي تعداد زيادي كارآفرين باشد از محركهاي تجاري و اقتصادي قويتري برخوردار است (وارث، 1378
).


كارآفريني
مفاهیم،الگوها و ابزارهای کسب و کار در طی روند تکاملی خود همواره باز تولید شده و توسعه یافته ند.با گسترش روز افزون شبکه ارتباطات در دنیای تجارت در نیمه دوم قرن 20 ،این روند با سرعت وپویایی قابل توجهی پیش رفته است.

از جمله این مفاهیم ،کارآفرینی است .كارآفريني، واژه اي است نو كه از معني كلمه اش نمي توان به مفهوم واقعي آن پي برد. اين واژه به جاي كلمه ENTERPRENEURSHIP به كار مي رود كه در اصل از كلمه فرانسوي ENTERPRENDER به معناي متعهدشدن نشأت گرفته است. بنابر تعريف واژه نامه وبستر كارآفرين كسي است كه متعهــــــد مي شود مخاطره يك فعاليت اقتصادي را سازماندهي اداره و تقبل نمايد» (اسكنداني، 1379). بعضي از دانشمندان نظير شومپيتر، كارآفرين را مهمترين عامل توسعه اقتصادي دانسته اند. وي معتقد است كارآفرين يك مدير صاحب فكر و ابتكار است كه همراه با خلاقيت، ريسك پذيري، هوش، انديشه، و وسعت ديد، فرصتهاي طلايي مي آفريند. او قادر است كه با نوآوريها تحول ايجاد كند و يك شركت زيان ده را به سوددهي برساند.
سير تطور و تكامل فعالان اقتصادي يا كارآفرينان نشان مي دهد كه كارآفريني در نظريه هاي اقتصادي تبلوريافته و به عنوان عامل اصلي ايجاد ثروت يا موجد ارزش اقتصادي شناخته و از قرن پانزدهم تاكنون در كانون بحث مكاتب مختلف اقتصادي قرار داشته است (اسكنداني، 1379). اما سابقه مفهوم كارآفريني در دانش امـــروزي به دويست سال پيش برمي گردد. اولين كسي كه اين مسئله را مطرح كرد فردي به نام كانتيلون است. اين واژه دستخوش تعاريف جديد شده و ترجمه آن در ايران به معناي همان كسي است كه زيربار تعهد مي رود. امروزه بسياري از شركتها به لزوم كارآفرينـــــي سازماني پي برده اند (احمدپور، 1376
).

كارآفريني سازماني
از اوایل دهه 80 بعد دیگری از فعالیتهای کارآفرینانه در کسب وکار مورد توجه قرار گرفت که به نام کارآفرینی سازمانی مشهور شده است. این نوع کارافرینی شباهت بسیاری با کارآفرینی مستقل دارد(در قالب تاسیس یک واحد جدیدکسب و کار )دارد و تنها تفاوت آن در این است که کارآفرین ،درون سازمانی که از قبل وجود دارد عمل می نماید.

در واقع فرد کارآفرین در سازمانهایی که از قبل آماده شده اند (معمولا سازمانهای بزرگ)همخچون یک کارآفرین مستقل فعالیت می نمایند و فعالیتهای وی رائه محصولات،خدمات و فرایند های جدید در چارچوب سازمان فعلی است که شرکت ها را به سوی رشد و سود آوری سوق می دهد .فرایند مذکور نیز کارآفرینی سازمانی نامیده شده است.البته این اولین گام در جهت نهادینه کردن فعالیت های کارافرینی در سازمانهای موجود است.به تریتب مفهوم تیم های کار آفرینی و سازماندهی آنها در سازمانها و تبلور و تسری فرهنگ کار آفرینی در کل شرکت شکل گرفت و مفهوم جدیدی از کارآفرینی به نام کارآفرینی شرکتی پدیدار شد که در آن کل شرکت و کارکنان آن دارای روحیه کارآفرینی هستند .اما چرا فعالیت های کار آفرینا نه متوجه درون سازمان های از قبل ایجاد شده (معمولا سازمانهی بزرگ یا دولتی بوروکرات) شد؟

مهمترین علل پیدایش کارآفرینی سازمانی و بعد کارآفرینی شرکتی را می توان این گونه برشمرد:

1. افزایش رقابت در بازار

2. خروج شایسته ترین کارکنان شرکت که دارای روحیه کارآفرینی (نوآوری ، مسولیت پذیری، مخاطره پذیری هستند و اقدام آنها به کارآفرینی مستقل در نتیجه دو عامل فوق و دیگر عوامل تاثیر گذار در بازار ، نسبت به شیوه های سنتی مدیریت در شرکتها بی اعتمادی ایجاد شد . همچنین دوران قائم به فرد بودن شرکت ها و موفقیت انها در حال گذر بود .بنابراین آنچه مورد توجه شرکت ها قرار گرفت شناسایی علل ترک افراد با روحیه کارآفرینی و در نتیجه کاهش استعدادهای کارآفرینی شرکت با توجه به ماهیت شرکت های بزرگ (و همچنین شرکت های دولتی ) و سپس تلاش در جهت رفع آن موانع و محدویتها بود . در واقع از پیدایش این مفهوم جدید از کارآفرینی ، شرکت ها با چالش هایی در این ارتباط روبرو شده اند که با توجه به میزان اختلافی که بین وضعیت موجود ومطلوب وجود داشته است از یک طرف و شدت رقابت در بازار و میزان وابستگی صنعت مورد نظر به فغعالیت های خلاقانه و کارآفرینانه از طرف دیگر ،تصیمم گیری کرده اند .به عنوان نمونه در صنایع پیشرفته و دانش محور که اساسی ترین عامل بقا و رشد آنها نوآوری و کار آفربینی است ، ضرورت توسعه سازمان در راستای نهادینه سازی فرهنگ کارآفرینی و حرکت به سوی کارآفرینی شرکتی ،ملموس ترین و حیاتی ترین بوده است.بدین ترتیب طی دو دهه اخیر ، ابعاد مختلف شرکت های کارآفرین مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته وبا شرکت های غیر کارآفرین با ساختار سنتی مقایسه گردیده است.

1.بعد اول :استراتژی ( تعهد)

سازمان های پایدار وابستگی زیادی به استراتژی های کارآفرینانه (آینده نگرانه) در برابراستراتژی های سازگارانه با شرایط دارند تا بتوانند تلاطنم ها و ناپایداری ها ی محیطی را پشت سر گذارند. سرعت تغیرات تکنولوژی ،تقاضای مشتری و ارزشهای اجتماعی سازمان ها را وادرا می کتد تا به جای منابع گرا بودن فرصت گرا باشند .

2.بعد دوم: مدیریت ریسک (تعادل)

در یک سازمان کارآفرین ،تعهد استراتژیک نیبت به فرصت ها و تمرکز بر اهداف بلند مدت باید از طریق فرایند های مناسب مدیریت ریسک تعدیل شود. سازمان های کارآفرین با تخصیص مقادیر کم و مرحله ای منابع به فعالیت های کارآفرینانه و مخاطره آمیز جدید ، قادرند تا به چالش ها و فرصت های پیش بینی نشده با انعطاف بیشتری پاسخ دهند. با تخصیص گام به گام منابع (به جای تخصیص کل منابع در یک زمان) ،مدیریت می تواند موفقیت بالقوه فعالیت های کار افرینانه را در هر مرحله ارزیابی کرده و به منظور توزیع ریسک ،منابع مورد نیاز را از جا های دیگر تامین کند . این رویکرد در محیطی که تغیر از ویژگی های اصلی آن است ، باعث تسریع رشد میشود .

3.بعدسوم: یکی از موانع اصلی کارآفرینی در سازمانهای بزرگ و همچنین دولتی ،مقاومت گسترده در برابر تغیر است که ناشی از تمایل به اشتغال در امور جاری است. ساختار فرهنگ کارآفرینانه مبتنی بر پذیرش و مدیریت تغیر و خلق احتمالات جدید است.به منظور تقویت خلاقیت و ریسک پذیری کارکنان ،آنها به محیطی ایمن وآزاد در تجربه کردن بدون نگرانی از جبران ابتکارات ناموفق خود ، نیاز دارند.

4.بعد چهارم:ساختار سازمانی

ساختار سازمانی ، چارچوبی را مشخص می کند که در آن سرعت و میزان توانایی تغیر در سازمان تعین میشود. سازمانهای کارآفرین باید تمرکز زدا ، منعطف ، و تجربه گرا باشند. ساده ترین راه برای توسعه کارآفرینی در سازمانهی سنتی بزرگ ،ایجاد واحدی جداگانه با تفویض اختیارات لازم برای نوآوری است. این امر محیطی را خلق میکند که هر دو جنبه کسب و کار را حفظ میکند. به صورتیکه واحد کارآفرینی به گونه ای آزاد از سیستم ها و رویه عمل میکند و ازطرف دیگرمنابع فعالیت های تجاری فعلی از ریسکهای مفرط و بی ثباتی محفوظ است.

5.بعد پنجم:سیستم ها

از آنجایی که کارآفرینان تمایل به مسولیت پذیزی واستقلال در حیطه مسولیت دارند سازمانهای خلاق و کارآفرین بمئطور مشخص با ارتباطات باز و تفویض اختیار گسترده شناخته میشوند. بدیهی است که بهر حال بعضی از تصمیم گیریها در این سازمانها متمرکز می ماند ولی عمده تصمیم گیریها سلسله وار به هم مرتبط و متاثر از هم است. و مکانیزمهایی وجود دارد که بازخورد تصمیم گیری افراد به آن باز میگردد که این امر موجب بهبود کیفیت تصمیمات آینده میشود. چون جریان دو طرفه اطلاعات و مسولیت پذیری ،خلاقیت تمامی کارکنان را تقویت کرده و از طرف دیگر یک مکانیزم خود اصلاحی را فراهم می نماید .بدین ترتیب سازمانهای کارآفرین ارتباطات و تشریک مساعی را جایگزین دستور دهی و کنترل از بالا می کنند تا کیفیت و سرعت تصمیم گیری بهبود یابد.

6.بعد ششم: انگیزش

سیستم های ارزیابی و تقدیر سنتی بر نتایج کوتاه مدت تمرکز داشته است و بالطبع رفتارهای قابل پیش بینی و ایمن را تشویق می کردند . سازمانهای کارآفرین باید برپایه عملکرد دراز مدت اشخاص تاکید داشته باشند ،نه تلاشهای گروهی کارکنان ،گرچه کارآفرینان عمدتا دارای انگیزسشهای درونی هستند و تمایل به آزادی و دستیابی به منابع شرکت و تجارب یادگیرنده دارند ولی آنها نیز هدفمند بوده و انتظار پاداش ،بازخور و تقدیر را از جانب شرکت دارند. سیستم مناسب تقدیر برای این اشخاص بدون محدودیت بوده و برای هر شخص باید پاداشهای مختص به او را در نظر گرفت به گونه ای که از بین چند گزینه ، اختیار انتخاب پاداشی را داشته باشد که بیشترین انگیزش را به او میدهد.

7.بعد هفتم:

همانطورکه می دانیم محیط رقابتی شرکت های بسیار پویا و متغیر است و یادگیری مهارتهای نقش گرا و فعالیت گرا که در سازمانهای صنعتی متداول است به سرعت منسوخ میشود. سازمانهای کارآفرین ،آموزشهای مستمری را پیشنهاد میکنند که مشوق تفکر خلاقانه ویکپارچه بودن باشند و توانایی تیمی و شبکه های پشتیبان سازمان را تقویت نمایند . تجارب یادگیری می تواند شامل مواردی بیش از شرح شغل بوده و فعالیت های خاص را که مد نظر اشخاص است نیز در بر گیرد . همچنین مشارکت در تیمهای چند وظیفه ای هم مشمول تجارب یادگیری می شود. بنابراین همانطوری که مشاهده میشود ،در فرایند کارآفرینی سازمانی و کارآفرینی شرکتی ،عوامل دیگری نیز علاوه بر عوامل فردی و محیطی به عنوان وررودی های موثر بر موفقیت آنها مطرح است که بنام عوامل سازماننی مشهور ند.این عوامل همان چالشهای رودر روی افراد کارآفرین در شرکتها است که در طی هفت بعد کارآفرین گرایی مورد بررسی قرار گرفت .بدین ترتیب تا به اینجا موانعی که سازمانهی بزرگ و یا دولتی در مسیر حرکت به سوی کارآفرینی شرکتی با آنها مواجه هستند (عوامل سازمانی ) تشریح و تحلیل شد و با تصویر متعالی از شرکت های کارآفرین گرا مقایسه گردید ، ساختار این گونه شرکتها بر مبنای همان مفهوم کار آفرینی و ارزش آفرینی استوار است . آنچه در این میان حائز اهمیت است ارائه مدلی عملیاتنی به منظور فرام کردن راهنمایی جهت حرکت در مسیر کارآفرینی شرکتی و در راستای ارزشهای تعالی کارآفرینی است که به تصویر کشیده شد .

3. مدل کارآفرینی شرکتی

در این بخش بر مبنای ساختاری که استاپفورد و بادن فولر (1994)برای کارآفرینی شرکتی پیشنهاد کرده اند مدلی اجرایی ارائه میشود. این دو محقق سه لایه برای کارآفرینی شرکنتی پیشنهاد می کنند :

1. ایجاد کسب و کار های جدید درون سازمان (کارآفرینی سازمانی با ایجاد واحد های کسب و کار درون شرکت مادر )

2. تبدیل و تجدید ساختار سازمانهای موجود (ساختار شکنی داخلی)

3. تغیر قواعد رقابت در صنعت مورد نظر (ساختار شکنی محیطی )

بر مبنای این ساختار ،چهار نوع کارآفرینی شرکتی در قالب چهار لایه ارائه میشود:

1. کارآفرینی سازمانی: افراد کارآفرین در یک سازمان ، ایده های جدید خود را ارائه می کنند و سازمان بر آنها سرمایه گذاری کرده و هر کدام از کارآفرینان ،واحد های کسب و کار خود را درون سازمان مدیریت می کنند .

2. تبدیل واحد های کسب و کار به تیم های کارآفرینی درون سازمان که به مشتریان خود (داخلی و خارجی) متمرکز هستند . تیم های یاد شده به صورت مستقل تصمیم گیری می کنند و تخصیص منابع بر پایه عملکرد واحدها صورت میگیرد. در واقع واحدهای کسب و کار در قالب تیم های کارآفرینی می توانند مبتنی بر مشتریان خود از شرکت مادر جدا شوند .

3. کارآفرینی نوع سوم: بیشتر مبتنی بر کارآفرینی مدیریت ارشد (از طریق یک گروه نوآوری ویزه) است. ایده های جدید از طریق ارتباطات سلسله مراتبی با مباحثات گروهی بیان شده و از کارکنان دعوت می شود که مسولیت اجرای ایده ها را بر عهده گیرند. در اینجا تاکید بیشتر بر ریسک پذیری و آینده نگری است تا نوآوری.

4. کارآفرینی شرکتی :شکل تکامل یافته کارآفرینی شرکتی در این لایه ظهور میکند و در آن کل سازمان به عنوان یک کارآفرین رفتار میکند. این نوع کارآفرینی ترکیبی از سه نوع کارآفرینی فوق را در بردارد. هدف در اینجا نوآوری و کارآفرینی کل سازمان و تخصیص منابع به آن به منظور تغیر قواعد بازی در صنعت است.

_ توانمند سازی های کارآفرینی شرکتی

حرکت در مسیر کارآفرینی شرکتی ، مانند کارآفرینی مستقل مبتنی بر عواملی امکانپذیر است که قبلا در قالب عوامل فردی و محیطی بررسی شده است . در کارآفرینی شرکتی ،علاوه بر موارد فوق عوامل دیگری نیز مطرح می شود که به نام عوامل سازمانی از آن یاد می کنند . این عوامل در قالب هفت بعد کارآفرینی گرایی سازمانها در بخش قبل شرح داده شد. در واقع مجموعه عوامل فردی ، سازمانی و محیطی در تعامل با یکدیگر در موفقیت کارآفرینی شرکتی نقش ایفا می کنند در این میانه توجه به فاکتورهای توانمند ساز (مرتبط با عوامل مذکور) در مسیر کارآفرینی شرکتی در قالب سه بعدذیل بررسی می شود :

· نوآوری

· ریسک پذیری

· آینده نگری

این بعد توانمنئد ساز ، به فرهنگ عمومی شرکت که جزو عوامل سازمانی است ، می پردازد.

بعد قابلیتها: این توانمند ساز بر تامین قاتلیتهای مورد نیاز کارآفرینی از طریق آموزش ، توسعه و استخدام کارکنان واجد شرایط تاکید دارد .

_مهارتهای چند وظیفه ای کسب و کار

_آموزش سه ویژگی مورد تاکید کارآفرینی (نوآوری ، ریسک پذیری، آینده نگری)

_استخدام کارکنان واجد سه ویژگی یاد شذه.

این بعد عمدتا به عوامل فردی ( یکی از ورودی های فرایند کارآفرینی)موثر بر کارآفرینی شرکتی و موضوع یادگیری به عوامل سازمانی مرتبط است.

بعد کنترل :این بعد شامل سیاستهاومتدلوژی اندازه گیری فعالیت کارآفرینانه درسازمان میشود. می توان

این توانمند ساز را در قالب پایش عملکرد و اطلاع رسنانیبه مدیریت ارشد نیز بررسی کرد :

اندازه گیری فعالیت کارآفرینانه

ارزیابی علل شکست

ارزیابی اثرات کوتاه مدت و بلند مدت در سازمان

این بعد عمدتا متاثر از ابعاد انگیزش و استراتژی از مجموعه عوامل سازمانی است. دیگر ابعاد عوامل سازمانی در طی لایه های کارآفرینی شرکتی شرح داده می شوند.(ساختار ،سیستم ها،مدیریت ریسک و استراتژی).

1.حالت اول کارآفرینی شرکتی( کارآفرینی سازمانی)

در این نوع از کارآفرینی ، فرد،کارآفرین است. ایده های جدید این فرد (افراد)توسط سازمان حمایت شده و در مورد اهداف عملکردی آن تصمیمی گیری می شود و در نهایت فرد (افراد)مورد نظر یک واحد جدید کسب و کار را درون ساختار و چارچوب سازمانی راه اندازی می کنند . در اینجا سازمان به پالایش و انتخاب ایده ها ،تخصیص منابع و هدف گذاری در ارتباط با عملکرد واحد های جدید کنترل میکند. فرد کارآفرین کارکنان خود را انتخاب میکند و با منابع تخصیص یافته به او یک واحد جدید کسب و کار را راه اندازی میکند.این واحد جدید ماهیت نوآورانه دارد و ریسک بالایی برای فرد و سازمان در بر دارد. همچنین ویژگی آینده نگری در فرد و سازمان بدین صورت تجلی می یابد که فرد ایده جدیدی را پیشنهاد میکند و سازمان از آن حمایت لازم را به عمل می آورد.

_بررسی توانمندسازیهای فرم اول کارآفرینی شرکتی

تشویق و ترویج ارزشهای کارآفرینانه بویژه تفکر نوآورانه ،رفتار ریسک پذیر و آینده نگری جهت حمایت و پرورش کارآفرینان جوان لازم است. این نیازمندی بویژه در سطح مدیران حیاتی است چرا که آنها ارتباط واسطه بین مدیریت ارشد و دیگر کارکنان هستند و رفتار آنها نشان می دهد که واقعا چه فرهنگی در سازمان جاری است. مدیران میانی باید آینده نگرانه ،ایدههای جدید را بپذیرند و امکان سنجی آنها را بررسی کنند.

قابلیتهایی که باید در کارآفرینان درون سازمان تقویت شود عبارتند از:

تجربه چند وظیفه ای برای کارکنان جوانی که به تازگی به استخدام شرکت درآمده اند. این امر ممکن است از طریق گردش شغلی برنامه ریزی شده دست یافته شود.

آموزش مهارتهای کسب و کار و تخصصی به منظور به روز رسانی دانش اداره واحدهای جدیدکسب و کار

مهارتهای مدیریت کارکنان به منظور هدایت تیم های ایجاد شده ( در قالب واحدهای جدیدکسب و کار )

قابلیت های سازمانی از جمله توانایی تشکیل تیمهای چند وظیفه ای بمنظور شروع فعالیتهای یک واحد جدید کسب و کار

ابعاد کنترلی برای پرورش و تقویت کارآفرینان درون سازمانی بدین شرح است:

· توسعه اهداف عملکردی و شفاف برای واحدهای جدیدکسب و کار

· توسعه یک استاندارد جهت شناسایی علت شکست در موفقیت

· سیستم های مدیریت عملکرد که قابلیت شناسایی کارآفرینان درون سازمانی را داشته باشند.

2.حالت دوم کارآفرینی شرکتی (تیمهای کارآفرینی)

حالت دوم کارآفرینی از حالت اول آن سازمانی تر است.در حالت اول اولفرد نقطه تمرکز است و ویژگیهای کارآفرینی او مورد توجه و تشویق می باشد. اما در حالت دوم ، واحد کسب و کار فردی، تیمی است که بر یک مشتری خاص متمرکز است. معمولا این کار از کارکنان واسط بین مشتریان و سازمان شروع می شود. این کارکنان بر اساس مشتری که بر آن متمرکز هستند گروه بندی میشوند. یک نمونه مناسب از این نوع ، شرکت خدمات کامپیوتری ساتیام (شرکت هندی)است که رشته کسب وکار خود را به چند گروه مشتری :مشتریان بانکی، بیمه ای ، مشتریان جزء و ... تقسیم کرده اند و در هر گروه مشتری چند تیم وجود دارد که هر کدام بر یک مشتری خاص تمرکز دارد.

_ توانمند سازی حالت دوم کارآفرینی شرکتی

بعد کنترلی آن بدین شرح است که هر تیمهدف رشد گرا دارد و جهت ارتقای رشد کسب و کار با مشتری خاص خود یا مشتریان جدید در همان گروه یا حتی دیگر گروههای مشتری تفویض اختیار میشود. اما نکته گریز ناپذیر هدایت و اداره منابع بر مبنای در آمدهایی است که ایجاد می شود. به عبارت دیگر اهداف عملکردی با تفویض اختیار ترکیب می شود تا کارآفرینی ارتقا یابد. همچنین اندازه گیری عملکرد بر هر دو وجه فردی و تیمی دلالت دارد . در واقع شکل دوم کارآفرینی اساسا از طریق شفافیت اهداف عملکردی و تفویض اختیار توانممند می شود . در اینجا بعد قابلیتها و فرهنگ سازمانی در این شکل دارای نقش دشوار و خطیری است. چرا که از یک طرف تیمها تفویض اختیار ارائه شده را ارج نهاده ، تضادها و تعارضات تیمی را مدیریت کرده و در نهایت به عنوان یک تیم نوآورانه فکر کنند و رسیسک پذیر باشند.و طرف دیگر سازمان بویژه مدیریت ارشد باید از تیم یاد شده حمایت کامل خود را به عمل آورد و در ابتدای امر شکستهارا تحمل کند.

3. حالت سوم کارآفرینی شرکتی

حالت سوم کارآفرینی شرکتی یک نوع خاص از کارآفرینی شرکتی است. به گونه ای که عکس کارآفرینی سازمانی(فرم اول)،ارائه ایده جدیدازجانب مدیریت ارشد بوده،کارکنان بمنظوربعهده گرفتن مسولیت تبلورایده هاوشروع واحدهای جدیدکسب وکاربا تامین.مالی سازمان دعوت می شوند.

افراد مورد نظر باید روحیه کارآفرینی مشتمل بر تفکر نوآورانه ،ریسک پذیری و آینده نگری داشته باشند هر چند که آنها پس از تولید ایده توسط تیمی متمرکز بر خلق ایده در سازمان پا به میدان می گذارند. نوع تفکری که این فرم کارآفرینی بر آن استوار است بدین شکل بیان می شود که گاهی اوقات تولید و خلق ایده نیاز به ویژگی دیگری دارد که شامل خلاقیت و تفکر از بیرون و سالها تجربه در یک حیطه خاص میشود. اما تبلور یک واحدکسب وکار کارآفرینانه می تواند از طریق ذهن آینده نگرانه و ریسک پذیر جوانها به انجام رسد.

_ توانمند سازی حالت سوم کارآفرینی شرکتی

بعد فرهنگی توانمند سازها در این شکل بسیار قوی است، چرا که بدون شک داشتن فرهنگ کارآفرینانه در سازمان ،نه ایده ای خلق میشود و نه اجرا می شود. گرچه سازمان ایده ای را جاری می سازد، زمانی که فرد آن ایده را بر می گزیند ،آن ایده تحت مالکیت او در میآید، و ریسکهای موفقیت و شکست بر عهده فرد می باشد. سازمان نیز با تحمل شکست به او کمک میکند. بعد قابلیتها در انتخاب فرد مناسب مبتنی بر شایستگی ها و عملکرد گذسته او اهمیت دارد. مدیریت منابع انسانی می تواند تیمی را برای کمک به فرد تشکیل دهد که نحوه اداره و مدیریت تعارضات اولیه یک تیم را در ابتدای راه تجربه کند. بعد قابلیتها در ارتباط اینکه چه کسی ایده را اجرا میکند وتا چه حد برای تخصیص نیروی انسانی ومنابع لازم تعهد وجود دارد تصمیم گیری میکند. بعدکنترلی شکل سوم مشابه حالت اول کارآفرینی شرکتی می باشد.

4. حالت چهارم کارآفرینی شرکتی(سازمان کارآفرین)

در حالت چهارم کارآفرینی شرکتی ،کل سازمان باید کارآفرین باشد. این امر از مدیریت ارشدکه پروژه های نوآورانه و ریسک پذیر را انتخاب می کند. و کل سازمان را برای پیشبرد آن پروژه ها بکار میگیرد،شروع می شود. مدیریت ارشد و کل سازمان که در یک تغیر ساختار شکنانه همراه هم هستند . این تغیر یک نوآوری تخریبی است و می تواند روش رقابت صنایع را تغیر دهد.

-توانمند سازی حالت چهارم کارآفرینی شرکتی

این حالت کارآفرینی ،ترکیبی از کارکنانی که مانند مدیریت ارشد فکر می کنند نیاز دارد و این امر باید از استخدام آغاز گردد.کارکنان باویژگیهای کارآفرینانه استنخدام میشوند وبمنظور ارائه ایده های نوآورانه و خطر کردن توانمند شده وتفویض اختیار می گردند. بعد کنترلی این حالت بر فواید بلند مدت ایده های نوآورانه برای سازمان تمرکز دارد و بدین ترتیب عملکرد کوتاه مدت و بلند مدت کارکنان اندازه گیری می شود. سازمان مانند یک شبکه غیر رسمی کار میکند و به تک تک کارکنان توجه داشته و اعتماد میکند. نقطه تمرکز این حالت بر استخدام ،فرهنگ واندازه گیری استوار است. ظرفیتها از بازار فراهم میشود ( استخدام) به جای اینکه آموزش داده شود. از آنجایی که کل سازمان بعنوان کارآفرین قلمداد میشود بهتر کارکنانی با این قابلیتها استخدام شوند تا اینکه آموزش داده شود. چرا که افراد از روزی که به سازمان می پیوندند باید رفتار کارآفرینانه را شروع کنند. خلاقیت و فرهنگ کارآفرینی برای سازمان بسیارحیاتی است واهمیت این امرباافزایش اندازه سازمان بیشترجلوه گر میشود.

4.جمع بندی و نتیجه گیری

مفهوم کارآفرینی از یک طرف بر خلاقیت و نوآوری و... دلالت دارد و از طرف دیگر بر مهارتهای لازم برای کسب و کار بمنظور به ثمر رساندن ایده های جدید (کشف فرصت)با بکارگیری منابع مورد نیاز در بازار رقابتی تکیه میکند.بنابراین این مفهوم تنها بر فعالیت های تحقیحق و توسعه بدون دیدگاه تجاری تکیه نمیکند.همانطور که فعالیتهای کسب و کار را بدون توجه به آینده و فرصتهای بالقوه بازار رد میکند ،در واقع کارآفرینی ترکیب متفکر است با مجری. تلاش در این مقاله ارائه الگویی جهت توسعه کارآفرینی در در سازمانها بوده که در قالب یک مدل تعاملی 4 لایه ای بیان شده است.

در این مدل از کارآفرینی (سازمانی ،فردی) شروع میشود و تا توسعه روح کارآفرینی در کل شرکت ادامه پیدا میکند. با تمرکز بر ابعاد توانمند ساز ، از طریق شکل های مختلف کارآفرینی شرکتی ، نتایج مورد نظر دست یافته میشود. میزان تاکید بر توانمند سازها در لایه های مختلف کارآفرینی شرکتی تغیر مییابد. میزان تاکید بر توانمند سازها در لایه های مختلف کارآفرینی شرکتی تغیر می یابد. در اولین حالت کارآفرینی شرکتی ،تاکید بر قابلیتها است گرچه نقش دو بعد دیگر در موفقیت این حالت قابل اغماض نمی باشد. در حالت دوم کارآفرینی، بعد کنترلی بیشترین نقش را ایفا میکند ، هر چند که بدون توجه به دو بعد دیگر نتیجه مثبتی بدست نخواهد آمد. در حالت سوم و چهارم کارآفرینی، تمرکز اصلی بر فرهنگ است، فرهنگی که خلق ایده نوآورانه مدیریت ارشد و تمایل کارکنان را به مخاطره مخاطره پذیری می پروراند ، گرچه دو بعد دیگر نیز برای موفقیت دو حالت یاد شده مهم و ضروری هستند.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 0:27  توسط رنجبر  | 

یاد گیری برای نظام نوین جهانی

امروز دوبخش ازکتاب یادگیری برای نظام نوین جهانی رو میزارم

یادگیری برای نظام نوین جهانی 1

یاد گیری برای نظام نوین جهانی 2

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 16:13  توسط رنجبر  | 

ويژگيهاي فردي: سرمايه اصلي کارآفرینی

مقدمه

شناسايي و پرورش صفات كارآفريني كمك بسيار بزرگي به فرد براي هر كاري كه انتخاب مي‌كند خواهد بود چه اين كار، كارآفريني باشد چه هر گزينه ديگر شغلي. زماني تصور مي‌شد كه كارآفرينان به جاي ساخته شدن، متولّد مي‌شوند و صفات آنها به قدري نادر و خاص تصور مي‌شد كه در هر جايي يافت نمي‌شد. اما امروزه، شواهد كافي نشان مي‌دهند صفات كارآفريني مي‌توانند در نتيجه آموزش دوران كودكي، استقلال، به خود متّكي بودن و در معرضِ ارزشهاي فرهنگي مرتبط با كار و صنعت قرار گرفتن، پرورانده شوند. در اين مقاله ـ كه در واقع بخشي از پايان‌نامه تحصيلي با موضوع بررسي و مقايسه ويژگيهاي شخصيتي و روانشناختي كارآفرينان مي‌باشد ـ سعي در جمع‌آوري اهّم ويژگي‌هاي كارآفرينان داشته و درصدد ارائه راهي در جهت آموزش كارآفريني هستيم.

ويژگيهاي كارآفرينان
1- فرصت شناسي:
كار آفرين شخصي است كه ارزش فرصت‌هاي پيرامون خود را درك مي‌نمايد و چيزي را خلق و يا در آن تغييراتي ايجاد مي‌نمايد (جانگ،2003). كرزنر (1969) معتقد است كارآفريني يعني آگاهي از فرصتهاي سودآور و كشف نشده. زماني كه همه مردم محيط اطراف خود را مملو از تناقض، هرج و مرج و نابساماني مي‌بينند فقط كارآفرين است كه مي‌تواند قاطعانه نسبت به موقعيت‌هاي محيط عكس‌العمل مناسب نشان داده و از فرصت‌ها استفاده كند و يا حتي تهديدها را به فرصت تبديل كرده و به نفع خود و جامعه از آن بهره‌برداري نمايد. ديگران ممكن است موقعيت را ببينند، بشنوند، ياد بگيرند و حتّي تا اندازه‌اي تجربه كنند امّا فقط كارآفرين از آن به نحو مطلوب استفاده كرده و آنرا تبديل به يك موقعيّت اقتصادي مي‌كند (سعيدي‌كيا،1382). بيشترين كارآفريني و خصوصاً كارآفريني‌هاي موفقيّت‌آميز ناشي از يك انتخاب آگاهانه و هدفدار در فرصت‌هاي كارآفريني است (حقايق،1381). فرصت‌شناسي داراي چندين مؤلفه است كه عبارتند از: الف‌ـ تيز فهمي، ب‌ـ برخورداري از شم شهودي، ج‌ـ توان تصميم‌گيري درست با حداقل اطلاعات، دـ مثبت‌انديشي، وـ داشتن انگيزه پيشرفت، ه‌ـ تحمل ابهام. ي‌ـ توان ريسك‌پذيري.
2- توان تصميم‌گيري:
داستان خارق‌العاده‌اي درباره‌ يك كارآفرين بسيار موفٌق وجود دارد. او در مقابل اين سؤال كه چطور اين قدر موفٌق است گفته بود: «با تصميم‌گيري درست». سؤال بعدي اين بود كه «چطور مي‌تواند درست تصميم بگيرد؟» و او پاسخ داده‌بود: «تجربه» و بالاخره از او پرسيده شده‌ بود: «چگونه تجربه به دست آورده‌اي؟» او پاسخ داده‌بود: «تصميم‌گيري نادرست» (اسميت؛ترجمه هدايت،1382). عوامل بسياري در موفٌقيت و شكست يك كسب و كار تأثيرگذار هستند كه بيشتر آنها غير قابل كنترل و ناشناخته هستند. كارآفرين سعي مي‌كند با تصميمات مناسب و به موقع، عوامل مثبت را افزايش داده و از تأثير عوامل منفي جلوگيري نمايد و براي مشكلات و مسائل غير قابل پيش ‌بيني راه‌حل‌هاي مناسب ارائه دهد. كارآفرين در هر لحظه ممكن است چند تصميم بگيرد كه بدليل شرايط مبهمي كه وجود دارد اين تصميم‌ها نقش بسيار زيادي در صعود و نزول كسب و كار كارآفرين ايفا مي‌نمايند. شناخت خود، از مهمترين عوامل در تصميم‌گيري مي‌باشد. اسميت در اين‌باره مي‌گويد: همه موضوع به تشخيص اين كه ما چه كسي هستيم و واقعاً چه چيزي برايمان مهم است بستگي دارد. با در اختيار داشتن اين سطح شناخت از خود، قادر خواهيم بود قدرت تفكر ليزري را در لحظات تصميم‌گيري بكار گيريم. (اسميت؛ ترجمه هدايت،1382).
3- قدرت برنامه‌ريزي وپيش‌بيني آينده:
بيچاره‌ترين انسانها در دنيا فرد بينايي است كه فاقد چشم‌انداز آرماني است (هلن كلر، نقل از اسميت، ترجمه هدايت،1382). رفتار كارآفرينان هدفمند بوده و هريك توان زيادي را براي رسيدن به آن هدف صرف مي‌نمايند. كارآفرينان مي‌دانند به كجا مي‌خواهند بروند، آنها تصور و ديدگاهي از آينده سازمان خود دارند. البته بسياري از اوقات اين تصوّر از ابتدا وجود ندارد و طي زمان شكل مي‌گيرد. اين موضوع باعث مي‌شود كارآفرين مجبور به برنامه‌ريزي كوتاه مدت و مقطعي شود ولي داشتن چنين ديدگاهي مي‌تواند اين برنامه‌هاي كوتاه مدت را براي رسيدن به هدف آرماني كارآفرين در يك جهت هماهنگ نمايد (هيسرچ و پيترز، ترجمه فيض‌بخش وتقي‌ياري،1383). برنامه‌ريزي طولاني‌ مدت و پيش‌بيني اوضاع آينده براي موفقيت در تجارت، ضروري است (سالازار و همكاران، ترجمه:نطاق،1380). يكي از بزرگترين دلايلي كه معمولاً ما را از برنامه‌ريزي كردن باز مي‌دارد ترس از تعهد و خويشاوند بسيار نزديك آن ترس از شكست است (اسميت، ترجمه: هدايت،1382).
4- تيز فهمي:
«اسبورن» معتقد است كه كليد ايده‌هاي خلاّق، سؤالات كليدي بوده‌اند. بيشتر اختراعات انجام شده در جهان ناشي از يافتن همين سؤالات كليدي و تلاش براي يافتن جواب آنها بوده ‌است. كارآفرينان مهارت خوبي در پرسيدن سؤالات كليدي دارند بطور مثال برسيلوربرگ كه عضو تيم طراح ويندوز بود مي‌گويد: بيل گيتز مهارت و توانايي فوق‌العاده‌اي در پرسيدن سؤالات كليدي دارد (سعيدي‌كيا،1382). كارآفرينان از توانايي شناخت سريع و روشن ابعاد مختلف مسئله، همچنين توانايي بالاي تصوّر و ديدن روابط اجزا در وضعيت‌هاي پيچيده برخوردار هستند (صمدآقايي ،1377). اين توانايي يكي از مؤلفه‌هاي تشخيص و درك فرصت‌ها است.
5- مثبت انديشي:
نگرش مثبت عبارت است از تجسّم اوّليه ذهن از نكات مثبتي كه ابتدا آن نكات را پرورش مي‌دهيم (چپمن، ترجمه نظري،1380). برخورد مثبت بزرگترين دارائي براي تداوم توانايي‌هاي كارآفرينانه است (مرديث و همكاران ترجمه نبي‌ئيان،1371). بسياري از افراد موفّق، هوش و ذكاوتي بسيار بالاتر از ديگران ندارند اما به جايي رسيده‌اند كه ما آنان را ”نابغه“ مي‌خوانيم. مسلماً ذهن مثبت‌گراي اين افراد، نيروي مغزي آنها را از نيروي مغز ديگران بيشتر نمي‌كند، بلكه كارآمدتر و در دسترس‌تر مي‌گرداند. ”من وقتي با مرداني مثل هنري فورد، اندرو كارنگي و توماس اي‌. اديسون صحبت كردم در واقع، با اذهاني عاري از هر ترس يا شكي در تحقّق آمال و آرزوهايشان صحبت كردم.“ (كوك، ترجمه تيموري.1382). نگرش مثبت، حوزه ارتباطي افراد را توسعه مي‌بخشد. از مزاياي مثبت انديشي خلّاقيت است چراكه ريشه خلّاقيت در نگرش مثبت است. نگرش مثبت، جرات مواجه شدن با مشكلات را بوجود آورده و سبب مي‌شود پيش از اين كه فرصت را از دست بدهيم و موقعيت از كنترل ما خارج شود، قدمي جهت رفع آن برداريم (چپمن، ترجمه نظري،1380). اين توانايي نيز يكي از مؤلفه‌هاي تشخيص و درك فرصتها است. زيرا در دل هر فرصتي تهديدي نيز نهفته است، اگر مثبت انديشي با درك فرصت همراه نباشد، هيچ‌وقت فرد جرأت عمل پيدا نخواهد كرد.
6- كارآفرينان حساب شده ريسك مي‌كنند:
كارآفرينان از جنب و جوش كارهاي بزرگ لذت مي‌برند امّا دست به قمار نمي‌زنند؛ از ريسك پائين پرهيز مي‌كنند زيرا جنب و جوشي ندارد؛ از ريسك بالا نيز پرهيز مي‌كنند زيرا خواهان موفٌقيت‌اند (مرديث و همكاران ترجمه نبي‌ئيان،1371). كارآفرينان آنگاه كه تصميم به شركت جستن در يك پروژه اقتصادي گرفتند، بسيار حساب شده و با دقّت فراوان عمل مي‌كنند و هر چه را كه ممكن باشد انجام مي‌دهند تا شرايط را به سود خود برگردانند و غالباً بيهوده ريسك نمي‌كنند (دانلد اف. ريچاردام ترجمه عامل محرابي،1383). كارآفرين از ريسكهاي افراطي بخاطر ترس از نرسيدن به مقصد (كمال اقتصادي) و از كارهاي معمولي و كم ريسك به خاطر دير رسيدن به مقصد، گريزان است. لذا، كارهايي با ريسك متوسط براي او جاذبه بيشتري دارند. (صمدآقايي، 1377).
7- حركت در مسيرهاي يك طرفه:
كارآفرين به صورت آگاهانه در مسيري گام مي‌گذارد كه يك طرفه است، و تنها به طرف جلو راه دارد. از اين جهت كارآفرين اين مسير را انتخاب مي‌كند كه مبادا در ميانة راه وسوسه شود و برگردد. ناپلئون هيل، مي‌گويد: هركس مي‌خواهد در مسير تازه‌اي به موفقيّت برسد، بايد تمامي پل‌هاي پشت سر خود را خراب كند. چنين است كه مي‌تواند روحيه‌اي را حفظ كند كه عشق به پيروزي ناميده مي‌شود و لازمه هر موّفقيّتي است (كوك،ترجمه تيموري،1382). در مصاحبه‌اي كه با يكي از كارآفرينان داشتم بيان نمودند: هميشه خود را به صورت (خود خواسته) نسبت به ديگران بدهكار مي‌كنم كه مبادا از انگيزه‌ام در پيگيري كارهايم كم شود .
8- تجارب كاري متنوع:
آموزگار كارآفرين، تجارب شخصي است (كوك، ترجمه تيموري.1382). چارلز وال‌گرين، مؤسس يك فروشگاه زنجيره‌اي،‌ توصيه مي‌كند: بزرگ‌ترين فرصت شغلي هر فرد معمولي، دقيقاً توسط كاري ايجاد مي‌شود كه به آن مشغول است (كوك، ترجمه تيموري.1382). در اكثر مصاحبه‌هاي انجام شده با كارآفرينان، اكثر آنها بيان نمودند كه داراي تجارب متنوع حرفه‌اي بوده‌اند. و همين تجارب را زمينه‌ساز فعّاليّت كارآفرينانه خود معرفي نمودند. تجارب كاري، باورهاي خودكارآمدي فرد را تحت تأثير قرار داده و آن را بهبود مي‌بخشد.

9- قاطعيت در كار:
يكي از ويژگيهاي افراد كارآفرين داشتن قاطعيت در كار است. يعني در پي‌گيري كار تا حصول نتيجه نهايي دست از كار نمي‌كشند. هيچ وقت در كارهايشان امروز و فردا نمي‌كنند، به سرعت تصميم‌گيري مي‌كنند، سرعت عمل، كليد موّفقيّت‌شان است (صمدآقايي ،1377). كارآفرينان در مواجهه با ناملايمات داراي قاطعيّت و اراده هستند (تامپسون/نقل ازمقيمي،1381). هايم و جينبر قاطعيت در كار را مستلزم داشتن پنج مهارت اساسي مي‌دانند. 1- جهت‌يابي جدي. 2-توانايي انجام كار. 3- كنترل اضطراب ها و ترس‌ها. 4-روابط انساني خوب در كار. 5- هنر مذاكره و گفتگو. (هايم و جينبر، ترجمه چمني،1375).
10- ايجاد وحدت اضداد:
كارآفرينان افرادي هستند كه مي‌توانند ويژگيهاي متضادي را در درون خود تجربه نمايند. مثلاً مي‌توانند درعين استقلال وابسته، در محيط كار در عين جدي بودن شوخ طبع، و در عين ريسك‌پذيري محتاط و محافظ‌‌‌ه‌كار باشند. يكي از ويژگيهاي كارآفرينان تفكر خلاق است. تفكر خلاق مستلزم حساسيتي بيش از حد (خصوصيتي كاملا زنانه)، وابستگي به غير و اتكاي به خود (خصلتي كاملا مردانه)‌ است (بهمني،1384). مفهوم وحدت اضداد را مي‌توان در تحقيقات مك‌كنيون و بارون و همكارانش در ((انستيتوي ارزيابي و تحقيقات شخصيتها)) كه در دانشگاه كاليفرنيا و بركلي موجود است ديد. آنها دريافتند كه افراد فوق‌العاده كساني بوده‌اند كه در آنِ واحد، داراي ويژگيهاي مذكر و مونث، مستقل و وابسته، داراي خودكارآيي بيشتر و نيز پذيراتر و بارزتر نسبت به اين ويژگيهاي متضاد مي‌باشند. اين واقعيت در مطالعات متعددي درباره افراد خلّاق روشن شده است. تحقيقات ((بارون و مك كنيون)) نشان داده است كه افراد بسيار خلّاق هم مذكرتر و هم مونث‌تر از همتايان كمتر خلّاق خود هستند و در تفكر خود مستقّل‌ترند ولي در عين حال از پيشنهادها و اطلاعات ارائه شده توسط ديگران با آغوش بازتر استقبال مي كنند. آنان وفق‌پذيرتر و در عين حال خودرأي‌ترند. بيشتر اهل تفريح‌اند و نيز جدي تر و سخت‌كوش‌ترند. شوخ‌ طبع تر و در عين حال عبوس ترند (تورنس 1979/ نقل از آقايي،1377). اگر فرد از خودآگاهي مناسبي برخوردار نباشد، در موقعيتهايي كه چنين تجارب متضادي را تجربه مي‌كند، دچار اضطراب و نگراني مي‌شود، كه خود نيز از عامل آن بي‌خبر است و لذا به طور ناخودآگاه از پردازش تجارب متضاد دوري مي‌كند، و به اين شيوه با خود كنار مي‌آيد. امّا افرادي كه از خودآگاهي مناسبي برخوردار هستند مي‌دانند كه چه تجاربي را تجربه مي‌نمايند و لذا در هر موقعيت متناسب با آن وضعيت مي‌توانند تجارب متفاوت و متضادي را تجربه نمايند.
11- انگيزه پيشرفت در حدّ بالا:
همة انسانها دوست دارند پيشرفت كنند. يك فرد عادي همانند يك كارآفرين علاقمند به پيشرفت است. امّا تفاوت در سبكهاي برخورد با اين مقوله و عامل انتظار پاداش موجب ايجاد تفاوت در ميزان انگيزه پيشرفت مي‌شود. افراد معمولي پيشرفت در چندين هدف برايشان مطرح مي‌باشد. و به صورت عرضي اين اهداف را در كنار هم قرار مي دهند. افراد عادي اكثر اوقات توان و انگيزة خود را بين اهداف مورد نظر تقسيم مي‌كنند، يا بصورت متناوب هر از چند گاهي به يكي از اهداف توجه مي‌نمايند. و در مورد اخير، شخص هميشه در حالتي از اضطراب بسر مي‌برد، زيرا زماني كه به يكي از اهداف مورد نظر توجه مي‌كند، از اهداف ديگر باز مي ماند و خود را مقصر مي‌داند و لذا هميشه نگران است. امّا يك كارآفرين معمولاً اهداف خود را تركيب مي‌كند و در قالب يك هدف واحد آنرا پي‌گيري مي‌كند، و يا اهداف خود را بصورت طولي در امتداد هم قرار مي‌دهد، وكاملاً توان و انگيزه خود را براي رسيدن به آن اهداف (اهداف متمركز شده) سرمايه‌گذاري مي‌كند. براي تقويت انگيزه افراد، راه‌هاي مختلفي وجود دارد، امّا مهم‌ترين اصول در اين زمينه همسويي هدف‌هاست (سعيدي كيا،1382). كارآفرينان با توجه به اينكه معمولاً از كنترل دروني برخوردار مي‌باشند، لذا عامل پاداش و تشويق را در خود جستجو مي‌كنند، به همين خاطر از توانايي خود انگيزه بالايي برخوردارند. امّا افراد عادي ممكن است كه بيشتر به مشوّق‌هاي بيروني توجه نمايند و در نبود مشوّقهاي بيروني دچار نقصان انگيزه شوند. اكثر مردم مي‌توانند به هدف‌هايي برسند كه مشابه همان چيزي است كه «مي‌خواهند» انجام دهند. امّا كارآفرين كسي است كه مي‌تواند خود را برانگيزاند تا در كار خود بازدهي چنان بالايي داشته باشد كه «بايد» داشته باشد (مرديث و همكاران ترجمه نبي‌ئيان،1371). برخي از شواهد جالب، ارتباط بين سطح انگيزش پيشرفت و قابليت سازندگي يك جامعه را نشان داده است. اين شواهد بر اين موضوع اشاره دارند كه انگيزش پيشرفت مي‌تواند پيشرفت اقتصادي و تكنولوژيكي را تغذيه كند و موجب گسترش آن شود (دچارمز و مولر،1962). آنهايي كه انگيزه قوي پيشرفت ندارند غالباً تكاليفي را انتخاب مي كنند كه امكان خطر در آنها كم يا زياد است و از خودارزيابي واقع بينانه كه براي تنظيم و طرح‌ريزي هدفهاي معقول ضروري است اجتناب مي‌نمايند (هك هاوزن، شمالت8و اشنايدر 1985 /نقل از گيج، ترجمه خوي نژاد،1374).
12- تلاش و پشتكار قوي:
كارآفرين با توجه به اعتماد بالايي كه به خود دارد، ناكامي‌ها را با بردباري تحمل مي‌كند و به سعي و تلاش خود ادامه مي‌دهد و تا نتيجه دلخواه را به دست نياورد دست از تلاش نمي كشد. اكثر كارآفرينان رمز موفقيت خود را تلاش و پشتكار قوي مي‌دانند. بدون اراده قوي، كارآفرين نمي‌تواند از پس بزرگ‌ترين مشكل كه همانا آغاز كار است برآيد. خصوصيت ادامه كار بيش از ديگران، انجام كار بيش از حد نياز، شاخصه‌اي متداول در تمام كارآفرينان موفق و شركت‌هاي آنان است. اگر شما ناخودآگاه بيشتر كار كنيد، استعداد ارزشمند كارآفرين شدن را داريد (كوك، ترجمه تيموري.1382). در مصاحبه‌هاي انجام شده با كارآفرينان، يكي از آنان بيان كرد كه براي هر مسأله‌اي اگر با هستي محرم شوي قطعاً جواب خواهيد گرفت، وي راز محرميت را تلاش و پشتكار بيان نمود. كارآفرين ديگري همين مطلب را با زبان قرآني بيان نمود: و الذَّينَ جَهَدوا فينا لَنَهديِنَّهُم سُبُلَنا: كساني كه براي ما جهاد و تلاش كنند آنها را به راههاي خودمان هدايت مي‌كنيم (سوره عنكبوت آية 69) .
13- نارضايتي سودمند:
گل كارآفريني بر بستري از نارضايتي كه ما آن را نارضايتي سودمند مي‌ناميم، مي‌رويد. در زمينه‌ِ نوآوري و پيشرفت، موافقت و رضايت، كاري از پيش نمي‌برد بلكه نارضايتي سودمند وسيله‌اي است مؤثّر براي برانگيختن، نويد‌ دادن، انديشيدن و اظهار عقايد تازه بويژه هنگامي كه مردم درمي‌يابند كه مي‌توانند آزاد و مورد اطمينان باشند و رهبرانشان آنها را به طور جدّي تشويق مي‌كنند كه براي خود جايگاهي بسازند و صحبت كنند و در امور شركت كنند (كوپر، ترجمه عزيزي،1377). نارضايتي سودمند به شكل‌گيري عقايد و احساسات ارزشمند كمك مي‌كند و به كار معنا مي‌بخشد (كوپر، ترجمه عزيزي،1377). نارضايتي سودمند شاهراه كارآفريني است. يعني تا زماني كه فرد به اين نتيجه نرسد، كه موقعيت فعلي را بايد بهبود بخشيد، كارآفريني رخ نمي‌دهد.
14- تحمّل ابهام:
سروكار داشتن با ابهام و عدم قطعيّت از ويژگي‌هاي مهم كارآفرين است (مرديث و همكاران، ترجمه نبي‌ئيان،1371). كارآفرينان تمايل دارند تا در برابر ابهامات شكيبايي بالايي از خود نشان دهند و چگونگي ادارة خطرات مقابل خود و ديگران را اداره كنند (مقيمي،1382). كارآفرينان همواره با امكان عدم موفقيت مواجه‌اند. تغييرات پيوسته‌اي كه باعث ابهام و تنش در همه جنبه‌هاي كار مي‌شود، اين عدم قطعيت را پيچيده‌تر مي‌سازد. شكستها و شگفتي‌ها اجتناب‌ ناپذيرند؛ فقدان سازمان‌دهي، ساختار، و نظم، شيوه‌اي از زندگي است. ماية رشد كارآفرينان موفق سياليت و هيجاني است كه از وجود چنين ابهامي ناشي مي‌شود. امنيت شغلي و بازنشستگي عموماً براي آنان معني ندارد (دانلد اف. ريچارد ام ترجمه عامل محرابي،1383،). كارآفرينان تمايل دارند تا در برابر ابهامات، شكيبايي بالايي از خود نشان دهند و چگونگي ادارة خطرات مقابل خود و ديگران را اداره كنند. آنها شكست در يك طرح را يك تجربه يادگيري مي‌دانند نه يك تراژدي فردي و شخصي (مقيمي ،1382). اين توانايي نيز يكي از مؤلفه‌هاي تشخيص و درك فرصت‌ها است. زيرا هر فرصتي تا زماني كه تجلي پيدا نكرده است، در پرده‌اي از ابهام قرار دارد. در پرتو همين تحمل ابهام است كه تهديد به فرصت تبديل مي‌شود.
15- استقلال طلبي:
ميل به استقلال، نيروي پيش‌برنده كارآفرينان معاصر است. ناراحتي آنان از سيستم‌هاي بوروكراسي خشك، همراه با تعهدي بي‌شائبه براي «ايجاد تفاوت» منجر به شخصيتي مستقّل مي‌شود كه كوشش مي‌كند تا به شيوه خود به اهداف دست پيدا كند. منظور اين است كه كارآفرينان همه تصميمات را بايد خود بگيرند؛ بلكه براي اتّخاذ تصميمات مهم، واقعاً نياز به افراد زبردست دارند (دانلد اف. ريچاردام، ترجمه عامل محرابي،1383).
16-استفاده از سبك هاي مختلف فكري:
افراد خلّاق به طور ناخودآگاه قادرند سبك‌هاي مختلف فكري را بكار برند؛ امّا چنانچه به طور آگاهانه از سبك‌هاي فكري و تفاوت‌هاي آنها مطلع شوند و آموزش ببينند، بسيار بهتر و اثربخش‌تر از گذشته مي‌توانند آنها را به كار گيرند و اين اثربخشي براي ساير افراد بسيار ملموس‌تر و بارزتر خواهد بود. سبك فكري يعني ترجيح دادن يك روش از روشهاي به كارگيري فكر. خلّاقيت در گرو استفاده مناسب از سبك‌هاي فكري است (صمدآقايي،1383). افراد كارآفرين با توجه به اينكه از توان خلاقيت بالايي برخوردار مي‌باشند، در نتيجه از سبك‌هاي مختلف فكري استفاده مي‌نمايند.
17- بهره‌گيري از منبع شهود در تصميم گيري:
توانايي تصميم‌گيري بر پايه شمّ و بصيرت، ارزشمندترين دارايي كارآفرينان، كه حاصل سال‌ها تجربه در اتخاذ تصميمات لازم در موقعيت‌هاي بسيار پيچيده است. هرچه محيط پيرامون شما بيشتر تغيير كند، قضاوت و تصميم‌گيري بيشتري براساس شم و بصيرت لازم مي‌شود. اشتباه پيش مي‌آيد امّا بايد سريعاً‌ آن را تشخيص داد و دست به اصلاح زد. اطلاعات كمي مي‌تواند پشتيبان قضاوت‌ها باشد امّا جاي شم شما را كه در بسياري از تصميمات كارآفريني نهفته است نخواهد گرفت (مرديث و همكاران، ترجمه نبي‌ئيان،1371).
18- چالش خواهي(تحريك‌ذهني):
به نظر آلپورت، هدف نهايي و ضروري زندگي افزايش تنش است كه ما را به يافتن رويدادها و چالشهاي جديد وا مي‌دارد. زماني كه يك چالش را برآورده كرديم، براي يافتن ديگري برانگيخته مي‌شويم. آنچه براي ما پاداش دهنده است فرآيند پيشرفت مي‌باشد و نه يك پيشرفت خاص، تلاش براي هدف است و نه براي رسيدن به آن. ما همواره به هدفهاي جديدي نياز داريم كه ما را به پيش برانند و سطح بهينه‌ي تنش را در شخصيت‌ حفظ كنند (شولتز، ترجمه سيد محمدي،1377). كارآفرين فقط وقتي كه كار، وي را به مبارزه بطلبد و زماني كه احساس كند در قبال انجام كار، چيز خاصي به او تعلّق مي‌گيرد، سخت‌كوشي مي‌كند. در غير اين صورت عملكرد بهتري نسبت به ديگران نخواهد داشت (سالازار و همكاران، ترجمه نطاق،1380). اين توانايي يكي از مؤلفه‌هاي تشخيص و درك فرصت‌ها است. زيرا هر فرصتي در واقع يك چالش است. پيتر دراكر كارآفريني را به معناي جستجوي دائمي براي تغيير، واكنش در برابر آن و بهره برداري از آن به عنوان يك فرصت بيان مي‌كند (مريدي،1379). كارآفرين در محيطي مي‌تواند فعّاليّت كند، كه چالش وجود داشته باشد. چالشها، فرصتهايي هستند كه به شكل يك كار يا وظيفه ظاهر مي‌شوند. موجب شكوفائي ويژگي‌ها و مهارتهاي بالقوه و ارزشمند انسان مي‌شوند (گراسمن، ترجمه چمن‌زار،1378). چالشها محك وجودي كارآفرين است. كارآفرين با چالش‌خواهي در پي يافتن خويش است. و با حل هر چالش «بودن» را تجربه مي‌كند.
19- قدرت حل تعارض در سطح عالي:
اكثر كارآفرينان در زندگي روزمرّه با تعارضات و مشكلاتي كه عمدتاً نيز ماهيت عاطفي دارند، روبرو هستند. گاه چندين مشكل همزمان رخ مي‌دهد كه توانايي زيادي را براي مقابله با آن مي‌طلبد. در مصاحبه‌هاي انجام شده با كارآفرينان، اين ويژگي در مطالب و بيانات آنها كاملاً واضح بود. بعنوان نمونه يكي از كارآفرينان بيان نمود: با مراجعه به پزشك جهت مداوا مشخص شد كه به سرطان مبتلا شده‌ام. موضوع را با همسرم در ميان گذاشتم. با توجه به اين‌كه تازه ازدواج كرده بودم، خانواده همسرم خواستار جدايي شدند. من هم پذيرفتم. امّا كار به اينجا ختم نشد، بلكه با بيان اين كه در اين ازدواج از لحاظ مالي هزينه‌اي متحمل شده‌اند، من بايد آن را نيز جبران مي‌كردم. با مجسّم نمودن شرايط فوق، كمتر كسي تحمل چنين تعارضاتي را دارد. امّا اين كارآفرين هم اكنون بعد از شش سال از اين وقايع بهبودي كامل پيدا كرده و مشغول فعاليت است.
20- عشق به خويشتن:
خويشتن انسان، منشاء تأثير بر محيط است. براي اين تأثيرگذاري ابتدا بايد خويشتن خويش را قبول داشته باشيم و به آن عشق بورزيم. اين دوست داشتن موجب تثبيت خويشتن به عنوان مركز و منبع تحولات در فرد مي‌شود. ديگر پديده‌هاي محيطي بر اساس ميزان دوري و نزديكي به اين منبع تحت تأثير قرار مي‌گيرند. يكي از اين پديده‌ها شغل و حرفة فرد مي‌باشد. زماني كه حرفه فرد در دايره وجودي او قرار گيرد، با منبع لايزال خلّاقيت ارتباط برقرار مي‌كند و كارآفريني رخ مي‌دهد.
21) استفاده از تمامي حالت‌هاي من:
اريك برن بنيانگذار نظريه تحليل ارتباط محاوره‌اي معتقد است كه فرد داراي سه حالت من است. حالات من، مجموعه‌اي از رفتار و افكار و احساس است. حالتهاي من عبارتند از:
الف- حالت والد: رفتار، افكار و احساس والدين و يا جانشين والد تقليد مي شود.
ب- حالت بالغ: رفتار، افكار و احساسِ پاسخ مستقيمي به زمان و مكان موجود است.
ج- حالت كودك: رفتار، افكار و احساس دوران كودكي دوباره تجربه مي شود (استوارت وجوينز، ترجمه سفيدپر،1383).
در نظرية برن فرد سالم متناسب با موقعيت از حالتهاي متفاوت استفاده مي‌نمايد امّا فرد ناسالم غالباً از يكي از حالاتِ من استفاده مي‌كند. در واقع در آن حالت (من) قالب‌زده مي‌شود. مثلاً فرد در همه مكانها از من والد يا من كودك استفاده مي‌نمايد. حالتهاي من داراي صفاتي متضاد هستند. مثلاً حالت كودكي ميل به پذيرش، شوخ طبعي، تفريح در حالي كه حالت والد تمايل به جدي بودن، تسلط داشتن، عبوس بودن دارد. فعّاليّت كارآفرينانه مستلزم استفاده از تمامي حالتهاي فوق است. كارآفرين براي خلّاقيت به من كودكي نيازمند است و در همان حالت براي مديريت به حالت من بالغ نيازمند است. در همان حال علاوه بر مديريت نقش يك والد دلسوز را نيز بايد داشته باشد. پس مي‌توان اين چنين استنباط نمود كه افراد كارآفرين در موقعيتهاي مختلف از تمامي حالتهاي من استفاده مي‌نمايد.
22)تحمّل شكست و ناكامي:
يكي از مهمترين عواملي كه افراد را از دست‌يابي به‌ آن چه كه به راستي برايشان مهّم است باز مي‌دارد، ترس از شكست است نه حتّي خود شكست (اسميت، ترجمه هدايت،1382). تنها كساني به موفّقيت‌هاي بزرگ دست مي‌يابند كه شهامت شكست‌هاي بزرگ را داشته باشند. (جان كندي به نقل از كوپر، ترجمه عزيزي،1377). پذيرش يك شكست و قد خم نكردن در مقابل شكست و سر پا ايستادن و ادامه فعّاليت جهت رسيدن به موفّقيت و لو با سبك و شيوه‌اي ديگر از ويژگي‌هاي افراد كار آفرين است، وقتي زندگي يك كارآفرين را بررسي مي‌كنيد تاريخچه‌اي از شكستها و ناكامي‌ها در پشت سر دارد، اما هيچگاه نااميد نشده است و در واقع قانون شكست را از قوانين جاري بازي مي‌داند و خيلي راحت با آن كنار مي آيد. به عقيدة وينستون چرچيل: موفّقيت يعني از شكستي به شكستي ديگر رسيدن بدون اين كه از اشتياق كاسته شود. (به نقل از كوپر، ترجمه عزيزي،1377). در زندگي كارآفرينانه شكست مفهومي به جز «موقعيتي براي آموختن»، «تصوير ناقصي از واقعيت»، «ابهامي كه در هدف وجود دارد» و «واقعه‌اي است كه هنوز فوايد آن تبديل به سود نشده است» ندارد (اعرابي،1381). اين توانايي نيز يكي از مؤلفه‌هاي تشخيص و درك فرصت‌ها است. بسياري از افراد ممكن است يك فرصت را ببينند امّا به جهت تهديدي كه در دل آن نهفته است و ترس از شكست هيچگاه به دنبال آن فرصت نروند.
23)توانايي به تعويق انداختن لذّتها وكاميابي‌ها براي بدست آوردن لذتها وكاميابي‌هاي بالاتر:
كارآفرينان افرادي هستند كه توانايي قابل توجهي در زمينه توانايي به تعويق انداختن لذّتها وكاميابيهاي آني و زودگذر دارند. به عبارت ديگر اين افراد جهت به دست آوردن نتايج مطلوب‌تر از نتايج كوتاه و آني صرفه نظر مي‌نمايند. در مسير زندگي روزمره افراد مشوقهاي زودگذر بسيار فراوان است. اگر فرد فاقد چشم انداز مناسبي باشد و براي خود رسالتي متصور نباشد، عمر و توان خود را صرف كاميابي‌هاي كوتاه مي‌كند. و هيچ گاه به موفقيت و كاميابي‌هاي بالاتر دست پيدا نمي‌كند.
24) برخورداري از هوش هيجاني بالا:
وي سينگر هوش هيجاني را هوش به كارگيري عاطفه و احساس در جهت هدايت رفتار، افكار، ارتباط مؤثر با همكاران، سرپرستان، مشتريان و استفاده از زمان در چگونگي انجام دادن كار براي ارتقاي نتايج تعريف مي‌كند (وي سينگر،2000/ نقل از خائف الهي، دوستار،1382). هوش هيجاني به توانايي شناسايي و تخصيص مفاهيم و معاني عواطف، روابط بين آنها، استدلال كردن در مورد آنها و نيز حل مسأله بر اساس آنها اشاره دارد. هوش هيجاني شامل توانايي و دريافت عواطف، هماهنگ ساختن عواطف و احساسات مرتبط، درك و فهم اطلاعات مربوط به عواطف و نيز مديريت عواطف مي‌باشد (ماير و سالوي،1997). كارآفرين در طول فرايند كارآفريني با تضادهاي هيجاني فراواني روبرو مي‌شود از يك سو اشتياق و از سوي ديگر عجز و ناكامي و اضطراب چنانچه فرد از لحاظ خودآگاهي هيجاني قوي نباشد نمي‌توانند منابع اشتياق و يا عجز ناكامي را شناسايي نمايد. در نتيجه احتمال موفّقيت او بسيار كم مي‌شود. از سوي ديگر فردي كه از خودآگاهي هيجاني بالايي برخوردار باشد با شناسايي منابع اشتياق و تجزيه و تحليل عوامل آن، آنرا همانند يك نيروي جلو برنده به خدمت مي‌گيرد و منابع اضطراب و ناكامي را از قبل شناسايي و با برنامه‌ريزي نقش اين عوامل را كاهش مي‌دهد (مقصودي،1384). در سال (2003) برنادت كراس و آنتوني ترا واگليون با انتخاب يك گروه 5 نفري از كارآفرينان مشهور استراليا به تحقيق در رابطه با كارآفريني و هوش هيجاني پرداخته‌اند. نتايج تحقيق فوق بيانگر ميزان بالاي از هوش هيجاني در ميان كارآفرينان گروه تحقيق بوده است. همچنين مقصودي در سال
(1384) طي تحقيقي در رابطه با هوش هيجاني و كارآفريني به اين نتيجه دست پيدا كرد كه كارآفرينان گروه تحقيق وي در مقايسه با افراد عادي مورد تحقيق از هوش هيجاني بالاتري برخوردار بودند (مقصودي،1384).
25) برخورداري از توان خلاقيت بالا:
خلاقيت جوهره كارآفريني است، تاروپود فرهنگ كارآفريني از جنس خلاقيت، نوآوري و سخت‌كوشي بافته شده‌ است. فرهنگ كارآفريني بر بها دادن به خلاقيت و نوآوري استوار است. كارآفرينان افراد خلاقي هستند كه ايده‌هاي نو توليد كرده و آن را در قالب يك شركت به سرانجام مي‌رسانند (مقيمي،1382). اساساً كارآفريني يك فعاليت خلّاق براي بدست آوردن ارزش از طريق ايجاد يك شركت يا سازمان مي‌باشد (احمدپور،1380). رفتار خلّاقانه و بكارگيري شيوه‌هاي استراتژيك مديريتي در كار، از خصايص كارآفرين است (اعرابي،1381). كارآفريني نوع خاصي از عملكرد است كه در بطن آن نوآوري نهفته است (دراكر، ترجمه چيت ساز1378). افراد عادي در زندگي روزانه خود با پيش زمينة عادتها و الگوهاي از پيش تعيين شده، زندگي مي‌كنند و كمتر حاضر به ترك اين رويه هستند. اگر فرد دست به خلاقيت هم بزند، بصورت موردي و پس زمينه است. در هر حال پس زمينه نميتواند با پيش زمينه در تناقض باشد. امّا زندگي به شيوه كارآفرينانه با عادتها منافات دارد. لذا كارآفرين بايد خود پيش زمينه را خلق كند. پيش زمينه و پس زمينه زندگي دايم در تعامل مي‌باشند. در واقع عنصر خلاقيت در بطن زندگي كارآفرين حضور دارد. مقصودي طي تحقيقي در رابطه با خلاقيت و كارآفريني به اين نتيجه دست پيدا كرد كه كارآفرينان گروه تحقيق وي در مقايسه با افراد عادي مورد تحقيق از ميزان خلاقيت بالاتري برخوردار بودند. (مقصودي،1384).
26) خودپنداره قوي:
خودپنداره، سيستم عامل وجودي فرد است، كه در پرتو اين سيستم عامل استعدادها و توانايي‌هاي فرد قابليت بروز پيدا مي‌كند (مقصودي،1384). كارآفريني عبارتست از فرايند كشف و برنامه‌ريزي عنصر وجودي (خود واقعي) خويشتن در عرصه فعاليت حرفه‌اي، جهت دستيابي به خود شكوفايي (مقصودي،1384)
خودانگاره ما حالاتمان را كنترل مي‌كند (مالتز17،ترجمه زره¬ساز،1372). به عبارت ديگر خودپنداره سيستم عامل وجودي فرد است، كه در پرتو اين سيستم عامل استعدادها و توانايي‌هاي فرد قابليت بروز پيدا مي‌كند. خود انگاره حدود آنچه را كه مي‌توانيم به آن دست يابيم تعيين مي‌نمايد (مالتز، ترجمه زره‌ساز، 1372).
مك‌كله‌لند فرايند كارآفريني را فراتر از شغل و حرفه، بلكه يك شيوه زندگي تعبير مي‌نمايد (صمد آقايي، 1378). تمام رفتارها و فعّاليت‌هاي انساني در پرتو خود پنداره معني و مفهوم پيدا مي‌كند. اين خودپندارة ماست كه تقريباً در تمام نگرشها و رفتارهاي ما منعكس مي‌شود (شولتز، ترجمه سيد محمدي،1377).
ويژگيهاي خودپنداره‌اي كه بتواند فعّاليت كارآفريني را پشتيباني نمايد عبارتند از :
الف- اجزاء خودپنداره بايد با كمترين تضاد در تعامل باشند. و روابط سطوح مختلف خودپنداره با هم واضح و روشن باشد. كارآفرين در پرتو اين قابليت مي‌تواند شرايط متناقض را بپذيرد و متناسب با آن برخورد نمايد. امّا افرادي كه اجزاء خودپندارة آنها باهم در تضاد مي‌باشد، نمي‌توانند در شرايط متناقض رفتار متناسب را داشته باشند، زيرا تضاد دروني با تضاد بيروني شرايط نامساعد و غير قابل تحملي را براي فرد فراهم مي‌آورد.
ب - داشتن انعطاف‌پذيري لازم در برخورد با موقعيت‌هاي مختلف بخصوص در شرايط مبهم و غير قابل پيش بيني.
ج - خودآگاهي كارآفرين به اين موضوع كه خود پنداره حاصل تعامل ذهن با خود و محيط پيرامون خود است. در پرتو اين آگاهي دامنه انعطاف پذيري خود پنداره بالا مي‌رود. و قابليت ويرايش پيدا مي‌كند، و توان سازگاري فرد افزايش پيدا مي‌كند.
د - قابليت تغيير و دگرگوني كل سيستم خودپنداره. اين قابليت موجب مي¬شود كه فرد بدون هراس به استقبال ناشناخته‌ها برود. كارآفرينان در پرتو اين ويژگي فعّاليتهاي متفاوتي راتجربه مي‌كنند، و فعّاليتهاي جديد و بديعي را خلق مي‌كنند.
ه- از مهمترين عوامل شكل‌گيري خودپنداره تلاش براي كشف خود واقعي است. و ما اين تمايل را ميل به خود شكوفايي مي‌ناميم. خود پنداره سالم و قوي اين ميل را تقويت مي‌كند. امّا در يك خودپنداره ضعيف اين تمايل ضعيف‌تر است.
ي- با توجه به ديدگاه ديمن و هارت در مورد من فاعلي و من موضوعي. به نظر مي‌رسد بخش من فاعلي بايد رشد يافته باشد. زيرا چنانچه شرايط رشد من فاعلي فراهم شود، و رشد خود پنداره در پرتو اين بخش شكل بگيرد، خودپنداره قابليت‌هاي ذكر شده در بالا را كسب مي‌كند. امّا چنانچه بخش فاعلي رشد نكند، و بيشتر شكل‌گيري خودپنداره بر اساس بخش من موضوعي شكل بگيرد، در اين حالت خود پنداره بيشتر محافظه‌كارانه عمل مي‌كند، و بيشتر تابع و دنباله‌رو است، كمتر انعطاف‌پذيري و قابليت دگرگوني را دارد. به تبع آن نيز قابليت پيش بيني را نيز نخواهد داشت. مقصودي در سال (1384) طي تحقيقي در رابطه با خودپنداره و كارآفريني به اين نتيجه دست پيدا كرد كه كارآفرينان گروه تحقيق وي در مقايسه با افراد عادي مورد تحقيق از خودپنداره قوي‌تري برخوردار بودند (مقصودي،1384).
27) داشتن باورهاي خود كارآمدي قوي:
فاصله كوه نظري تا كوه عملي را بايد با پلي از جنس خودباوري وخودكارآمدي بهم پيوند داد. كارآفرين با تكيه بر خودباوري و خودكارآمدي خويشتن مي‌تواند اين ريسك را بپذيرد و ايده را به عمل تبديل نمايند. خودكارآمدي يعني: باورهاي شخص درمورد توانايي براي كنار آمدن با موقعيت‌هاي متفاوت (فرهنگ روانشناسي و روان پزشكي، پورافكاري،1373). خودكارآمدي به «عمق اطمينان ما دربارة توانايي و كارآيي شخصي» اشاره دارد (فولاد چنگ،1382). كاميابي نصيب كساني مي‌شود كه توانايي‌هاي خود را باور داشته باشند و تا سرحد امكان آنها را به كار گيرند. فردي كه باور داشته باشد داراي كالا يا خدمات ارزشمندي جهت عرضه نمودن است و نيز احساس كند كه بازار بالقوه‌اي براي آن وجود دارد، احتمالاً وارد حرفه‌اي در آن زمينه خواهد شد (گراسمن، ترجمه چمن زار، 1378). مقصودي در سال (1384) طي تحقيقي در رابطه با خودكارآمدي و كارآفريني به اين نتيجه دست پيدا كرد كه كارآفرينان گروه تحقيق وي در مقايسه با افراد عادي مورد تحقيق از خودكارآمدي بالاتري برخوردار بودند (مقصودي،1384).
28) برخورداري ازمنبع كنترل دروني:
يکي از نگراني‌هاي مهمي که اکثر مردم هنگام تشکيل فعّاليت کارآفرينانه نوپا دارند، اين است که آيا انگيزه و توان لازم را، هم در شکل‌گيري اوليه سازماني جديد، و هم در اداره و رشد آن دارايند يا خير. آيا نياز دروني فرد را به سوي موفق شدن و بردن بر‌مي‌انگيزاند؟ (هيسرچ و پيترز، ترجمه فيض‌بخش و تقي‌ياري، 1383). كارآفرينان موفق، ‌به خود ايمان دارند و موفّقيت يا شكست را به سرنوشت، ‌اقبال و يا نيروهاي مشابه نسبت نمي‌دهند. به عقيده آنها شكست‌ها و پيشرفت‌ها تحت كنترل و نفوذ آنها بوده و خود را در نتايج عملكردهايشان مؤثّر مي‌دانند (هورنادي و آبود، 1971 به نقل از احمدپور،1380). مقصودي در سال 1384 طي تحقيقي در رابطه با منبع كنترل و كارآفريني به اين نتيجه دست پيدا كرد كه كارآفرينان گروه تحقيق وي در مقايسه با افراد عادي مورد تحقيق از منبع كنترل دروني‌تري برخوردار بودند (مقصودي،1384). البته بهتر است به جاي كنترل دروني از واژه منبع كنترل واقع‌بينانه (منطقي) استفاده شود. زيرا هم افراد داراي كنترل بيروني و هم افراد داراي كنترل دروني ديدگاههاي تحريف شده‌اي از واقعيت دارند (ابرين، ترجمه غضنفري،1382).
نبايد تصور شود كسي كه از منبع كنترل دروني برخوردار است در همه حال همه چيز را به خود بر مي‌گرداند، و توجهي به محيط پيرامون خود ندارد. و يا كسي كه منبع كنترل بيروني دارد همه چيز را به عوامل بيروني نسبت مي‌دهد. همه افراد هم گرايش به اسناد بيروني و هم گرايش به اسناد دروني دارند. امّا يك عامل بسيار مهم باعث ايجاد تفاوت مي‌شود. آن عامل تصور خود ما از خويشتن است.
آنچه پيرامون ما رخ مي دهد مي‌توان آنرا به دو دسته تقسيم بندي نمود.
الف- آنچه كه مثبت است و براي ما ارزشمند است.
ب- آنچه كه منفي است و براي ما زيان بخش است.
افراد در برخورد با مسائل پيرامون خويش براي تبيين وقايع، دوحالت سبك اسناد دارند . يكي حالت آني و لحظه‌اي كه بيشتر از ناحيه عواطف و هيجانات حمايت مي‌شود (پردازش سبك آني). حالت ديگر پردازش بطي وگام به گام يا تحليلي است (سبك تحليلي).
افرادي كه خويشتن پنداره قوي دارند، حالت پردازش آني را براي موقعيتهاي مثبت در نظر مي‌گيرند در نتيجه در برخورد با موقعيتهاي مثبت به طور اتوماتيك آنراجذب مي‌كنند، پس از فروكش كردن هيجان ناشي از موقعيت، سبك تحليلي وارد عمل مي‌شود. اگرچنانچه، آنچه را كه قبلاً پردازش شده صحيح بود آنرا تثبيت مي‌كنند. و چنانچه خلاف واقع بود، آنرا بصورت هدفي قابل دسترس تعريف مي‌نمايد، و در نهايت آنرا به دست خواهند آورد. امّا همين فرد در برخورد با مسايل منفي پردازش آني ندارد بلكه در همان لحظه شروع به اسناد تحليلي مي‌كنند. اگر چنانچه خود وي در اين موقعيت نقش داشته باشد. مسئوليت را مي‌پذيرند، و سعي در جبران آن دارند و اگر چنانچه به يك عامل بيروني مرتبط باشد، آنرا به عامل مربوطه اسناد مي‌دهند. چنين افرادي حتي در حالتي كه اسناد دروني براي مسائل منفي دارند هيچ وقت آنرا به شخصيت خود نسبت نمي‌دهند، بلكه به رفتارها و نگرشهاي خود نسبت مي‌دهند، چون هر يك از اينها قابل تغيير است، لذا فرد تلاش مي‌كند آن را تغيير دهد.
افرادي كه خودپنداره ضعيفي دارند حالت پردازش آني را براي موقعيتهاي منفي در نظر مي‌گيرند، در نتيجه در برخورد با موقعيتهاي منفي به‌طور اتوماتيك آنرا جذب مي‌كنند و به خود نسبت مي‌دهند. و چون در خود توان رويارويي نمي‌بينند آنرا به عوامل پايدار شخصيتي استناد مي‌دهند و با جملاتي كه سراسر يأس و نااميدي در آن پيدا است، با خود نجواي دروني مي‌كنند. مثلاً من استعداد لازم را ندارم، لياقت من همين است، و غيره. در اين مرحله با توجه به اينكه هيجان منفي پردازش آني با حالتهاي منفي خلقي تلاق پيدا كرده‌اند، قدرت تحليل را از فرد مي‌گيرد و در همان حالت باقي مي‌ماند. امّا همين فرد در برخورد با مسايل مثبت چون خود را ضعيف و نالايق مي‌پندارد لذا با پردازش آني منتهي با كمترين هيجان آنرا به عوامل خارج از خود نسبت مي‌دهد و حتي اگر دليلي پيدا نكند آنرا به شانس و تصادف نسبت مي‌دهد.

منابع:
- احمدپور دارياني، محمود. (1380). كارآفريني، تهران: ناشر شركت پرديس57 .
- استوارت، ايان. جوينز، ون. (1383). تحليل تبادلي نوين، ترجمه ثريا سفيدپر، تهران: انتشارات كيافر.
- اسميت، هيرم. (1382).مديريت برخود، ترجمه كمال هدايت، تهران: نشر فرا
- اعرابي، سيد محمد. (1381). تبيين عوامل توفيق كارآفرينان و ارائه الگوي مناسب كارآفرينان در بازار ايران. منتشر شده در كتاب مجموعه مباحث و مقالات اولين كنگره كارآفريني در بخش بهداشت و درمان، تهران: انتشارات سيماي فرهنگ.
- آقايي فيشاني، تيمور. (1377). خلّاقيت و نوآوري در انسانهاو سازمان‌ها، تهران: نشر ترمه.
- بهمني، پرديس. (1384 ). خلّاقيت و نوآوري. منتشر شده در اينترنت، سايت http://www.went.com

- پورافكاري، نصرت الله. (1373). فرهنگ روانشناسي و روانپزشكي، تهران: انتشارات نشر فرهنگ معاصر.
- چپمن، الوود. (1380). نگرش مثبت، ترجمه، فهيمه نظري، تهران: انتشارات البرز.
- چمني، عباس. (1375). هفت كتاب در يك كتاب، تهران: نشر البرز.
- حقايق، سيروس. (1381)، كارآفريني در سازمان(دولتي و غير دولتي)، منتشر شده در كتاب مجموعه مباحث و مقالات اولين كنگره كارآفريني در بخش بهداشت و درمان. تهران: انتشارات سيماي فرهنگ.
- خائف الهي، احمدعلي. دوستار، محمد. (1382). ابعاد هوش هيجاني، فصلنامة مديريت و توسعه، شماره 181. سال1382.
- دراكر، پيتر. (1378). دانش نوآوري، ترجمه علي چيت‌سز، توسعه مديريت، شماره 9 سال هفتم، دي 1378.
- سالازار، مليتو. تيونگ، سونيا. اكينو پاز اچ،دياز. (1380). مقدمه‌اي بر كارآفريني . ترجمه: سيامك نطاق، تهران: انتشارات كوهسار.
- سعيدي‌كيا، مهدي. (1382) . آشنايي با كارآفريني، تهران: نشر سپاس.
- شولتز، دوان. شولتز، سيدني الن. (1377). نظريه‌هاي شخصيت، ترجمه يحيي سيد محمدي، تهران: نشر هما.
- صمدآقايي، جليل. (1377). از كارآفريني تا جان آفريني، مجلة تدبير شمارة87 ،آبان1377.
- صمدآقايي، جليل. (1383). خلّاقيت جوهره كارآفريني، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
- فولاد چنگ، محبوبه. (1382). بررسي باورهاي خودكارآمدي دختران دانش آموز استان فارس و ارائه راهكارهاي مناسب.اين تحقيق به سفارش كارشناسي امور بانوان سازمان آموزش و پرورش فارس و كارشناسي مشاوره سازمان آموزش وپرورش فارس انجام شده است.
- كوپر، رابرت. (1377). مديريت عشق و عاطفه، ترجمه عليرضا عزيزي، تهران: انتشارات موسسه فرهنگي آموزشي توفيق.
- كوراتكو، دانلد اف. هاجتس، ريچاردام. (1383). نگرشي معاصر بر كارآفريني، ترجمه، ابراهيم عامل محرابي جلد اول، مشهد: انتشارات نشر دانشگاه فردوسي مشهد.
- كوك، جيمز آر. (1382). پيش بسوي كارآفريني، ترجمه، ميترا تيموري، اصفهان:نشر آموزه.
- گراسمن، جك اچ. (1378). حرفة زندگي، ترجمه، مهدي چمن زار، تهران: انتشارات زرياب.
- گوردن اي، اوبرين. (1382). روانشناسي كار و بيكاري، ترجمه احمدغضنفري و فضل الله يزداني، تهران: نشر آواي نور.
- گيج، نيت ل. و همكاران. (1374). روان شناسي تربيتي، ترجمه غلامرضا خوي‌نژاد و همكاران، مشهد: انتشارات حكيم فردوسي.
- مالتز، ماكسول. (1372). روانشناسي ارتباط و كنترل، ترجمه جمال زره ساز و بابك شمشيري، تهران: انتشارات چاپخش.
- مرديث، جئفري جي. نلسون، رابرت اي. نك ،فيليپ اي. (1371). كارآفريني، ترجمه صادق نبي‌ئيان، تهران: ناشر موسسه كار و تامين اجتماعي.
- مريدي، سياوش. (1379). فرصتها و محدوديتهاي كارآفريني در اقتصاد ايران، مجلة تدبير شمارة 109، ديماه 1379.
- مقصودي، جعفر. (1384) بررسي و مقايسه ويژگيهاي شخصيتي و روان شناختي كارآفرينان با افراد عادي در تهران . پايان نامة كارشناسي ارشد چاپ نشده، دانشگاه علامه طباطبايي.
- مقيمي، سيد محمد. (1382). كارآفريني اجتماعي، مجله رهيافت، شماره بيست و نهم، بهار1382
- هيسرچ، رابرت دي. پيترز، مايكل پي. (1383). كارآفريني، ترجمه، سيد عليرضا فيض بخش و حميد رضا تقي ياري، تهران: انتشارات موسسه انتشارات علمي دانشگاه صنعتي شريف.

- Bernadette Cross, Anthony Travaglione.(2003). THE UNTOLD STORY: IS THE ENTREPRENEUR OF THE 21ST CENTURY DEFINED BY EMOTIONAL INTELLIGENCE? International Journal of Organizational Analysis. Bowling Green: 2003.Vol.11, Iss. 3; pg. 221,8pgs / Copyright © 2005 ProQuest Information and Learning Company. All rights reserved

Jong , Erica (2003). Entrepreneur (and an Entrepreneurial Organization) Defined.http://www.1000ventures.com/ten3_operations/customized\Entrepreneur Defintion, and Key Personality, Environmental.htm

نویسنده :فرامرز سهرابي

نویسنده :جعفر مقصودي

نویسنده :ابوالفضل كرمي

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 20:32  توسط رنجبر  |